مقالۀ پژوهشی


الگوی مفهومی درمان اختلالات روانی از منظر قرآن کریم با محوریت ذکر و توجه نفس

مریم سادات مدنی, هادی بهرامی احسان, احمدرضا اخوت

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.50745

سابقه و هدف: اختلالات روانی در رویکردهای غالب روان‌شناسی عمدتاً بر اساس تبیین‌های رفتاری، شناختی یا زیستی تعریف می‌شود، اما شواهد پژوهشی از نارسایی‌های قابل توجه در این رویکردها حکایت دارد. قرآن کریم به‌عنوان منبع وحیانی و جامع، ظرفیت ارائۀ چارچوبی بنیادین را برای فهم اختلال و ترسیم الگوی درمانی دارد. هدف این پژوهش، تبیین جایگاه و نقش بنیادین ذکر و توجه نفس در نظریۀ آسیب‌شناسی و درمان اختلالات روانی از منظر قرآن کریم و ارائۀ الگوی مفهومی برای مداخلۀ بالینی بود.

روش کار: این مطالعۀ کیفی با رویکرد تحلیل محتوای متنی و بر اساس روش‌های «تدبر قرآن به قرآن»، «تدبر سوره‌ای» (با تمرکز ویژه بر سورۀ مبارکۀ قاف) و «تدبر کلمه‌ای» انجام گرفت. داده‌ها از طریق بررسی همۀ آیات مرتبط با ذکر و توجه نفس و تحلیل روایات و منابع تفسیری گردآوری شد. تحلیل بر اساس کدگذاری و دسته‌بندی مفاهیم قرآنی صورت گرفت تا الگوی اختلال و نظام درمانی بر پایۀ سازه‌های قرآنی استخراج شود. در این پژوهش همۀ اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که ذکر به معنای روی‌آوری آگاهانه به حقایق فطری و یاد خدا، سازه‌ای بنیادین در سلامت روان است و توجه نفس به‌عنوان جهت‌دهندۀ ادراک و رفتار، شرط تحقق ذکر به شمار می‌رود. اختلالات روانی از منظر قرآن ریشه در غفلت و اختلال در محور ذکر و توجه دارد. بر این اساس، الگوی درمانی قرآنی در چهار مرحله شکل گرفته است: نزول ذکر (یادآوری و بیدارسازی فطرت)، بیداری توجه (فعال‌سازی آگاهی درونی)، بازسازی ساختار روانی (اصلاح نگرش‌ها و هیجانات) و تثبیت ذکر (پایداری در جهت‌گیری الهی). این الگو ضمن تمایز از درمان‌های دینی - معنوی متعارف، ظرفیت تلفیق با مداخلات روان‌شناختی نوین مانند بهوشیاری را دارد.

بحث و نتیجه‌گیری: ذکر و توجه نفس، دو رکن بنیادین سلامت روان در قرآن هستند. اختلال در این دو رکن منشأ اصلی نابسامانی‌های روانی و رفتاری معرفی می‌شود. الگوی پیشنهادی می‌تواند مبنای تدوین شیوه‌نامه‌های درمانی بومی در روان‌شناسی اسلامی قرار گیرد و راهی نوین برای ارتقای درمان‌های روان‌شناختی فراهم آورد.

الگوی ساختاری اضطراب، افسردگی و استرس بر اساس سبک‌های مقابلۀ مذهبی با میانجی‌گری تاب‌آوری در دانشجویان پزشکی

فاطمه نظری, امیرسام کیانی مقدم, سیده مریم پورموسوی, عباس مسجدی آرانی

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.47462

سابقه و هدف: دوران دانشجویی یکی از مراحل مهم و چالش‌برانگیز زندگی است که می‌تواند با افزایش مشکلات روان‌شناختی همراه باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی الگوی ساختاری اضطراب، افسردگی و استرس بر اساس سبک‌های مقابلۀ مذهبی با نقش میانجی تاب‌آوری در دانشجویان رشتۀ پزشکی انجام شد.

روش کار: این مطالعه از نوع توصیفی - همبستگی با استفاده از الگو‌یابی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری شامل دانشجویان رشتۀ پزشکی بود که از میان آنان 201 نفر (139 زن و 62 مرد) به‌روش نمونه‌گیری در دسترس در سال تحصیلی 01–1400 انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS‑21)، مقیاس مقابلۀ مذهبی پارگامنت (RCOPE)  و مقیاس تاب‌آوری بریف (BRS) جمع‌آوری شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهایSPSS  نسخۀ 25 و AMOS  نسخۀ 26 انجام گرفت. در این پژوهش همۀ اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: نتایج الگوی معادلات ساختاری نشان داد که سبک مقابلۀ مذهبی مثبت اثر مستقیم و معناداری بر افزایش تاب‌آوری داشت، در حالی که سبک مقابلۀ مذهبی منفی با کاهش تاب‌آوری مرتبط بود. همچنین تاب‌آوری اثر منفی و معناداری بر افسردگی، اضطراب و استرس داشت. علاوه بر این، سبک‌های مقابلۀ مذهبی مثبت و منفی از طریق تاب‌آوری به‌طور غیرمستقیم بر افسردگی، اضطراب و استرس تأثیرگذار بودند که نشان‌دهندۀ نقش میانجی تاب‌آوری در رابطۀ بین مقابلۀ مذهبی و مشکلات روان‌شناختی است.

نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که تاب‌آوری نقش محافظتی مهمی در کاهش مشکلات روان‌شناختی دانشجویان پزشکی دارد و سبک‌های مقابلۀ مذهبی می‌توانند از طریق تقویت یا تضعیف تاب‌آوری بر سلامت روان تأثیر بگذارند. بنابراین، تقویت مهارت‌های تاب‌آوری و آموزش راهبردهای مقابله‌ای سازگارانه می‌تواند در برنامه‌های آموزشی و حمایتی دانشجویان پزشکی توجه شود.

سابقه و هدف: تحولات شتابان اجتماعی و فرهنگی و گسترش رسانه‌های نوین، الگوهای جامعه‌پذیری و انتقال ارزش‌ها را در خانواده دگرگون کرده و تفاوت‌های نسلی را به یکی از مسائل مهم جامعه‌شناسی دین تبدیل ساخته است. پژوهش‌های پیشین در ایران عمدتاً بر شکاف نسلی در ابعاد عمومی فرهنگی، اجتماعی و سبک زندگی تمرکز داشته و انتقال درون‌خانوادگی ارزش‌های دینی به‌ویژه بین مادران و دختران خانواده‌های مذهبی، کمتر به‌صورت تجربی بررسی شده است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل شکاف ارزشی بین‌نسلی بین مادران و دختران در خانواده‌های مذهبی شهر مشهد، با تأکید ویژه بر ارزش‌های دینی، انجام شد.

روش کار: مطالعۀ حاضر از نوع کمّی و توصیفی - تحلیلی است و داده‌ها از طریق پرسش‌نامۀ محقق‌ساخته گردآوری شده است. جامعۀ آماری شامل ۴۰۰ نفر از مادران و دختران ۱۲ تا ۱۵ سالۀ ساکن شهر مشهد بود که با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. در این پژوهش همۀ اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: نتایج نشان داد میانگین فردگرایی و میزان استفاده از رسانه‌های جمعی در میان فرزندان به‌طور معناداری بیشتر از مادران بود. همچنین یافته‌های رگرسیون خطی ساده بیانگر وجود همبستگی مثبت و قوی بین اعتقادات دینی والدین و فرزندان بود (001/0P< و 815/0r=)؛ به‌گونه‌ای که حدود ۶۶/۵% از تغییرات در اعتقادات دینی فرزندان توسط اعتقادات دینی والدین تبیین شده است. این نتایج حاکی از این است که با وجود تغییرات نسلی در سطح فردگرایی و الگوهای ارتباطی، ارزش‌های دینی مادران همچنان نقش مؤثری در تکوین هویت دینی دختران ایفا می‌کند.

نتیجه‌گیری: می‌توان گفت که در خانواده‌های مذهبی، شکاف نسلی در حوزۀ ارزش‌های دینی نه به معنای گسست، بلکه بیشتر بیانگر بازتعریف ارزش‌ها در نسل جدید است.

نقش هوش معنوی و سواد سلامت در پیش‌بینی استحکام روانی دانشجویان

معصومه شاکری, پگاه فرخ‌زاد, مینا مجتبایی

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.48433

سابقه و هدف: امروزه با افزایش فشارهای زندگی و به سبب آن فشار روانی، استحکام روانی دانشجویان به مخاطره افتاده است. در همین زمینه، می‌توان به هوش معنوی و سواد سلامت اشاره کرد که بر سلامت تأثیرگذار است؛ بنابراین مطالعۀ حاضر با هدف نقش هوش معنوی و سواد سلامت در پیش‌بینی استحکام روانی دانشجویان انجام ­شد.

روش کار: مطالعۀ حاضر توصیفی - همبستگی بود. جامعۀ پژوهش شامل تمامی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشکدۀ روان‌شناسی علوم تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی رودهن در سال تحصیلی 04-1403 بود که 220 نفر به‌روش نمونه‌گیری دردسترس بر اساس ملاک‌های ورود و خروج انتخاب شدند. ابزار گرداوری اطلاعات شامل پرسش‌نامه‌های هوش معنوی فرهوش و همکاران، سواد سلامت منتظری و همکاران و استحکام روانی کلاف و همکاران بود. برای تحلیل داده‌ها از میانگین، انحراف معیار، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیّری با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخۀ 22 استفاده شد. در این پژوهش همۀ اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته­ها: نتایج نشان داد بین هوش معنوی (595/0=r) و سواد سلامت (660/0=r) با استحکام روانی رابطۀ مثبت و معنی‌دار وجود داشت (۰۱/0>P). همچنین هوش معنوی و سواد سلامت، 46% از واريانس استحکام روانی دانشجویان را تبيين کردند.

نتیجه­گیری: نتایج پژوهش بر اهمیت هوش معنوی و سواد سلامت به‌عنوان متغیّرهای تأثیرگذار در پیش‌بینی استحکام روانی دانشجویان تأکید دارد؛ بنابراین، در برنامه‌های خودمراقبتی و سلامت‌محور به مواردی همچون هوش معنوی و سواد سلامت توجه می‌شود.

سابقه و هدف: زنان با وجود نقش کلیدی در توسعۀ اجتماعی، به‌دلیل فشارهای شغلی - خانوادگی در معرض اختلالات روان‌شناختی هستند. باورهای غیرمنطقی، تحمل پریشانی و سلامت معنوی از عوامل مؤثر بر سلامت روان آنان است، اما نقش میانجی سلامت معنوی در ارتباط بین تحمل پریشانی و باورهای غیرمنطقی در زنان ایرانی کمتر بررسی شده است. هدف اصلی این مطالعه بررسی نقش میانجی سلامت معنوی در رابطه بین تحمل پریشانی و باورهای غیرمنطقی در زنان بود.

روش‏ کار: این پژوهش کاربردی با رویکرد توصیفی - همبستگی و روش الگوسازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعۀ آماری شامل ۲۱۲۸ زن معلم منطقۀ ۹ تهران در سال تحصیلی ۰۲-۱۴۰۱ بود که با روش نمونه‌‏گیری خوشه‌‏ای چندمرحله‌‏ای، ۲۸۵ نفر نمونۀ نهایی انتخاب شدند. داده‏‌ها با استفاده از سه پرسش‌نامۀ استاندارد سلامت معنوی پالوتزین و الیسون، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر و باورهای غیرمنطقی جونز جمع‌‏آوری گردید. در این پژوهش تمامی اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌‏ها: تحلیل داده‌ها نشان داد که سلامت معنوی نقش میانجی معناداری در رابطۀ بین تحمل پریشانی و باورهای غیرمنطقی داشت (06/0-β= و 01/0P<). همبستگی‌ها حاکی از رابطۀ مثبت تحمل پریشانی با سلامت معنوی (31/0r=) و رابطۀ منفی هر دو متغیّر با باورهای غیرمنطقی بود (به‌ترتیب 36/0-r= و 45/0-r=). الگوی نهایی برازش مطلوبی داشت (90/0CFI= و 06/0RMSEA=) و نشان داد که 30% از تأثیر تحمل پریشانی بر باورهای غیرمنطقی از طریق سلامت معنوی قابل تبیین است.

نتیجه‌‏گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش، سلامت معنوی به‌عنوان متغیّر میانجی، رابطۀ بین تحمل پریشانی و باورهای غیرمنطقی را در زنان تبیین می‌کند. یافته‌ها از این حکایت دارد که تقویت سلامت معنوی و تحمل پریشانی می‌تواند باورهای غیرمنطقی را کاهش دهد، که پیامدهای مهمی برای طراحی مداخلات روان‌شناختی دارد. این نتایج بر ضرورت توجه به ابعاد معنوی در برنامه‌های ارتقای سلامت روان تأکید می‌کند.

شناسایی پیامدهای رهبری متعالی در سازمان‌های آموزشی با استفاده از رویکرد کیفی سنتزپژوهی

رضا طاعتی محمودآباد, تقی اکبری, علی خالق‌خواه, مهدی معینی‌کیا

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.51060

سابقه و هدف: رهبری متعالی یکی از ضرورت‌های راهبردی برای سازمان‌های آموزشی است که به دنبال اثربخشی بلندمدت و رقابت‌پذیری اخلاقی هستند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی پیامدهای رهبری متعالی در سازمان‌های آموزشی با استفاده از رویکرد سنتزپژوهی انجام شده است.

روش کار: روش این پژوهش کیفی با رویکرد سنتزپژوهی بود که در جامعۀ مجلات معتبر ملی و بین‌المللی از سال 2010 تا 2025 اجرا شد و تعداد 58 مقاله به‌عنوان نمونه بررسی شد که درنهایت 27 مقاله با توجه به روش کدگذاری با استفاده از نرم‌افزار مکس‌کیودا تحلیل شد. مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: نتایج پژوهش مطابق با مطالعۀ سنتزپژوهی نشان داد که پیامد‌های رهبری متعالی در سازمان‌های آموزشی دارای سه مضمون فراگیر و سیزده مضمون سازمان‌دهنده است که مضامین فراگیر شامل پیامدهای مدیریتی (عملکرد و بهره‌وری سازمانی، یادگیری و تحول سازمانی، یادگیری و تحول سازمانی، اثربخشی راهبردی، تسهیل‌گری سازمانی، ساختار و قدرت مدیریت و مرجعیت)، پیامدهای میانجی (توانمندسازی و خودکنترلی، نگرش‌های شغلی مثبت، عملکرد و شایستگی فردی)، پیامدهای نهایی رهبری متعالی (معنویت در محیط کار، ایجاد ارزش­های مشترک، ارزش­ها و اعتقادات، فرهنگ سازمانی، عدالت و اخلاق سازمانی) بود.

نتیجه‌گیری: يافته‌هاي اين پژوهش اولین تلاش برای یکپارچه‌سازی نظام‌مند پیامدهای رهبری متعالی در قالب الگویی جامع در بستر سازمان‌های آموزشی ایران است و می‌توان گفت موفقیت در این مسیر مستلزم رویکردی همه‌جانبه است که نیازمند توجه به همۀ ابعاد مدیریتی و فردی و گروهی به نظام آموزشی برای دستیابی به معنویت، اخلاق و فرهنگ است.

سابقه و هدف: گرایش ناکارآمد به جنس مخالف و افزایش دوستی‌های بدون چارچوب بین دختر و پسر از جمله معضلات مهم و اصلی جامعۀ کنونی و یکی از راه‌‌های آسیب به قشر جوان جامعه به‌ویژه دختران است. به همین دلیل، پژوهش درخصوص عوامل پیش‌بینی‌کنندۀ این گرایش می‌تواند یکی از موضوعات حائز اهمیت برای نسل جوان جامعه باشد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی پیش‌بینی گرایش به جنس مخالف بر اساس تعامل پدر - دختر، طرح‌وارۀ هیجانی و هوش معنوی با نقش واسطه‌ای عزّت‌ نفس و تنظیم شناختی هیجان بود.

روش کار: روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی - همبستگی (غیرآزمایشی) بود. جامعۀ پژوهش تمام دانشجویان دختر و مجرد دانشگاه شهید باهنر کرمان در سال 1403 بودند که 334 نفر از طریق نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. اطلاعات لازم از طریق پرسش‌نامۀ رابطۀ والد - فرزند، پرسش‌نامۀ طرح‌وارۀ هیجانی، پرسش‌نامۀ هوش معنوی، پرسش‌نامۀ عزّت‌ نفس، فرم کوتاه پرسش‌نامۀ تنظیم شناختی هیجان و پرسش‌نامۀ گرایش و تمایل به جنس مخالف جمع‌آوری و داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مسیر و از طریق نرم‌افزارهای آماری SPSS و M-plus تجزیه ‌و تحلیل شد. در این پژوهش همۀ اصول اخلاقی رعایت شده است و مؤلفان تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: هوش معنوی به‌صورت مستقیم بر میزان گرایش به جنس مخالف تأثیری معکوس و معنادار داشت (64/0-=β، 000/0P<). اثر غیرمستقیم هوش معنوی بر گرایش به جنس مخالف، از طریق عزّت ‌نفس (102/0=β، 001/0P<) و تنظیم شناختی مثبت هیجان  (07/0=β، 005/0P<) مثبت و معنادار بود. طرح‌وارۀ هیجانی نیز از طریق عزّت‌ نفس بر گرایش به جنس مخالف تأثیری معکوس و معنادار داشت (083/0-=β، 001/0P<).

بحث و نتیجه‌گیری: علاوه بر تأثیر مستقیم و کاهشی هوش معنوی بر میزان گرایش افراد به روابط ناکارآمد با جنس مخالف، طرح‌وارۀ هیجانی به‌ویژه هوش معنوی، به‌صورت غیرمستقیم نیز بر این گرایش تأثیر می‌گذارند. بنابراین توجه به باورها و ارزش‌های معنوی و تقویت آنها‌ در فرزندان و در بستر خانواده، می‌تواند یکی از عوامل مؤثر در کاهش آسیب‌های منفی ناشی از دوستی‌ها و روابط ناسالم دختران جوان با جنس مخالف باشد.

مقالۀ مروری


تحلیل فقهی و اخلاقی ویرایش ژن انسانی در مرحلۀ جنینی

سید محمد غضنفرپور, مهدی مندعلی, سعید سلیمانی

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.48242

سابقه و هدف: ویرایش ژن انسانی در مرحلۀ جنینی یکی از پیشرفته‌ترین و پرچالش‌ترین فنّاوری‌های زیستی است که می‌تواند تحولی عمیق در حوزۀ پزشکی، سلامت و هویت انسانی ایجاد کند. این فنّاوری که از طریق ابزارهایی مانند کریسپر کس 9 امکان‌پذیر شده است، ظرفیت درمان بیماری‌های ژنتیکی و بهبود ویژگی‌های ژنتیکی را فراهم می‌آورد. با این ‌حال، استفاده از این فنّاوری به‌ویژه در جنین انسان، از منظر فقهی و اخلاقی نیازمند تحلیل دقیق و متوازن است. هدف مقالۀ حاضر تحلیل فقهی و اخلاقی این فنّاوری در مرحلۀ جنینی بود.

روش کار: روش این پژوهش تحلیلی - توصیفی بود. در این روش، ابتدا داده‌های مرتبط با موضوع از منابع معتبر اسلامی شامل قرآن، سنت، اجماع، عقل و آثار فقهی علمای شیعه از طریق کتابخانه‌های تخصصی در شهر قم و مجموعۀ نرم‌افزارهای نور گردآوری ‌شده و سپس با رویکرد تحلیل فقهی، به بررسی و تبیین دیدگاه‌های موجود در باب مشروعیت یا نامشروع بودن ویرایش ژن انسانی در مرحلۀ جنینی پرداخته ‌شده است. همچنین برای تحلیل اخلاقی موضوع، از منابع معتبر در حوزۀ اخلاق زیستی اسلامی بهره گرفته ‌شده است. داده‌ها به‌صورت نظام‌مند و با استناد دقیق به منابع و شمارۀ صفحات تحلیل‌ شد. مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: از دیدگاه فقهی، تصرف در ژنوم انسانی با رعایت ضوابط شرعی و در چارچوب اصول دینی مجاز شمرده می‌شود. در شرایطی خاص مانند درمان بیماری‌های لاعلاج، این فنّاوری می‌تواند بر اساس قاعدۀ «الضرورات تبیح المحظورات» سنجیده شود. با این‌ حال، تغییرات غیرضروری و ارتقایی مانند افزایش هوش یا زیبایی به‌ویژه در جنین، با موانع فقهی جدی روبه‌رو است. در بخش اخلاقی، مباحثی همچون کرامت انسان، عدالت زیستی و خطرات تبعیض ژنتیکی از مهم‌ترین ضوابط علم اخلاق شناخته شد و استفاده از فنّاوری ویرایش ژن باید با دقت و رعایت اصول اخلاقی صورت گیرد تا از هرگونه سوء استفاده و انحرافات اجتماعی جلوگیری شود.

نتیجه‌گیری: ویرایش ژن انسانی در مرحلۀ جنینی، نه به‌طور مطلق حلال است نه به‌طور مطلق حرام؛ بلکه نیازمند رعایت ضوابط دقیق شرعی و اخلاقی است. تدوین چارچوب‌های حقوقی، فقهی و اخلاقی متناسب با تحولات سریع زیست‌فنّاوری برای جلوگیری از سوء استفاده‌ها امری ضروری است.

تحلیل فقهی تحریم برخی چهارپایان حلال‌گوشت با تأکید بر حکمت‌های مرتبط با سلامت انسان

سید عباس حسینی, عبدالحسین رضائی راد, محمدرحیم حاجی حاجیکلائی

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.48316

سابقه و هدف: از دیدگاه فقه اسلامی، برای مصرف گوشت چهارپایانی که اصالتاً و ذاتاً حلال گوشت هستند، شرایط و دستورهایی مقرر شده است. مصرف گوشت یا فرآورده‌های این دسته از چهارپایان با وجود حلال بودن، در برخی موارد به‌صورت عَرَضی، حرام می‌شود. بررسی این موارد در منابع فقهی سابقه‌ای دیرینه دارد و فقها در طول تاریخ به‌طور مبسوط به تبیین احکام مرتبط پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مهم‌ترین مصادیق حرمت عَرَضی چهارپایان حلال گوشت از منظر فقه امامیه، تبیین مبانی فقهی این احکام و تحلیل برخی از حکمت‌ها و فلسفه‌های موجود در پسِ ممنوعیت بهره‌برداری از آنها انجام شده است.

روش کار: ‌روش پژوهش حاضر توصیفی – تحلیلی است که با مراجعه به کتب فقهی و علمی، مهم‌ترین مصادیق ممنوعیت بهره‌برداری از چهارپایان حلال گوشت بررسی شد و ضمن اشاره به حکمت آنها از منظر بعضی از روایات، هر جا نکات علمی مرتبط با سلامت یافت گردید، تطبیق و تحلیل آنها انجام شد. مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، مهم‌ترین مصادیق و موارد حرام شدن چهارپایان حلال گوشت عبارت‌اند از: مردار و هر آنچه در حکم مردار باشد، حیوان جلّال (نجاست‌خوار)، حیوان موطوئه، خورندۀ شیرخوک و حیوان بیمار.

نتیجه‌گیری: پس از بررسی فقهی و علمی چنین حاصل گردید که حلّیت چهارپایان حلال گوشت به‌صورت مطلق نیست و تحت شرایطی در حکم حرام گوشت خواهند بود. همچنین نباید به حیوانات به چشم ابزاری برای بهره‌برداری‌های غیرمتعارف نگاه کرد و در بهره‌برداری‌ها افراط و تعدی صورت گیرد. گاهی در اثر علتی خاص به‌طور دائم و گاهی به‌طور موقت، مصرف گوشت چهارپایان حلال گوشت، حرام و بهره‌برداری از آنها ممنوع است که غالب این احکام با هدف رعایت حقوق و سلامت حیوان و در جهت سلامت جسمانی انسان و همچنین رعایت اصول بهداشتی تشریع شده است. همچنین می‌توان گفت که یافته‌های علمی عصر حاضر غالباً با احکام مورد پژوهش هم‌نظر است.

شناسایی عوامل تسهیل‌گر و بازدارندۀ نشاط معنوی در دانش‌آموزان: مرور نظام‌مند

ریزان نیک‌زبان, کیوان صالحی, کیوان کاکابرایی, غلامعلی افروز

پژوهش در دین و سلامت , دوره 12 شماره 3 (2026), 6 مهر 2026,
https://doi.org/10.22037/jrrh.v12i3.49394

سابقه و هدف: کاهش سطح شادمانی و شیوع افسردگی در میان دانش‌آموزان، ضرورت توجه به ابعاد معنوی سلامت روان را آشکار ساخته است. نشاط معنوی یکی از مؤلفه‌های اصلی سلامت روان است که نقشی اساسی در ارتقای کیفیت زندگی، امیدواری و عملکرد تحصیلی دارد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل تسهیل‌کننده و بازدارندۀ نشاط معنوی در دانش‌آموزان انجام شده است.

روش کار: در این پژوهش به شیوۀ مرور نظام‌مند، منابع ملی (۱۳۸۳–۱۴۰۳) و بین‌المللی (۲۰۰۰–۲۰۲۴) با کلیدواژه‌های فارسی و انگلیسی جست‌وجو شد. از میان ۱۸۱ منبع اولیه، ۴۹ پژوهش منتخب (۳۷ داخلی و ۱۲ بین‌المللی) تحلیل گردید. داده‌ها با روش تحلیل محتوای کیفی اولزاید کدگذاری و طبقه‌بندی شد که در نهایت پنج مقولۀ تسهیل‌کننده و پنج مقولۀ بازدارندۀ نشاط معنوی شناسایی شد. مؤلفان مقاله تضاد منافعی گزارش نکرده‌اند.

یافته‌ها: در بررسی نتایج پنج مقولۀ اصلی به‌عنوان عوامل تسهیل‌کنندۀ نشاط معنوی دانش‌آموزان شناسایی شد که بیشترین سهم مربوط به ارتباط با خالق هستی (81/38%) بود و پس از آن عوامل فردی (32/34%)، اجتماعی (42/14%)، خانوادگی (45/9%) و مدرسه (97/4%) قرار داشتند. همچنین، عوامل بازدارنده نیز در پنج مقوله استخراج شد که در میان آنها عوامل فردی با سهم 50% بیشترین نقش را داشتند و سایر عوامل، ارتباط با خالق هستی (75/18%)، اجتماعی (62/15%)، مدرسه (5/12%) و خانوادگی (37/9%) سهم کمتری داشتند.

نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد که نشاط معنوی دانش‌آموزان بیش از همه تحت تأثیر ارتباط با خالق هستی و عوامل فردی قرار دارد، در حالی که ضعف ویژگی‌های فردی و رذایل اخلاقی مهم‌ترین موانع آن محسوب می‌شوند. این نتایج بیانگر این است که ارتقای نشاط معنوی نیازمند توجه هم‌زمان به ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، مدرسه‌ای و معنوی است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران آموزشی با طراحی برنامه‌های جامع، زمینۀ تقویت عوامل تسهیل‌کننده و کاهش عوامل بازدارنده را فراهم سازند.