دوره 20 (1405)

مقاله پژوهشی/ اصیل


زمینه و هدف: بی‌صداقتی تحصیلی به هرگونه عمل آگاهانه و با هدف فریب در ارائه تکالیف دانشگاهی گفته می‌شود. هدف از این پژوهش بررسی رابطه صفات سه‌گانه تاریک شخصیت و هوش اخلاقی با بی‌صداقتی تحصیلی در دانشجویان دانشگاه لرستان است.

روش: روش پژوهش زمینه‌یابی از نوع توصیفی ـ همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه لرستان در سال تحصیلی 04-1403 بود. از میان جامعه آماری تعداد 250 دانشجو به روش نمونه‌گیری طبقه‌ای نسبی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. به منظور جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌های صفات سه‌گانه تاریک شخصیت (Jonason and Webster, 2010)، هوش اخلاقی (Lennick and Kiel, 2011) و بی‌صداقتی تحصیلی (McCabe and Trevino, 1997) استفاده شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چند متغیره به روش گام به گام در نرم‌افزار SPSS 26 انجام گرفت.

ملاحظات اخلاقی: در پژوهش حاضر ملاحظات اخلاقی مانند مشارکت داوطلبانه، رضایت آگاهانه، محرمانه‌بودن اطلاعات و خروج از مطالعه بدون هیچ پیامدی برای شرکت‌کنندگان رعایت شده است. شرکت‌کنندگان در پاسخ‌دادن به پرسشنامه‌ها آزاد بودند.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد بین صفات سه‌گانه تاریک شخصیت با بی‌صداقتی تحصیلی رابطه مثبت و معنادار، ولی ضعیف (P<0/001) ،22/0r=) و بین هوش اخلاقی با بی‌صداقتی رابطه منفی (, p<0/0544/0-r=) معناداری وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که صفات سه‌گانه تاریک شخصیت و هوش اخلاقی قادرند 41 درصد از واریانس بی‌صداقتی تحصیلی را تبیین کنند.

نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر می‌توان نتیجه گرفت که صفات سه‌گانه تاریک شخصیت و هوش اخلاقی در بی‌صداقتی تحصیلی دانشجویان نقش ایفا می‌کنند، لذا پیشنهاد می‌شود که مراکز مشاوره و بهداشت روان دانشگاه‌ها با برگزاری کارگاه‌هایی، دانشجویان را در رابطه نقش متغیرهای صفات سه‌گانه تاریک شخصیت و هوش اخلاقی بر بی‌صداقتی تحصیلی آگاه سازند.

مقاله مروری


مروری بر ملاحظات اخلاقی دستورالعمل پیشینی درمان (با نگاهی به جایگاه آن در حقوق ایران)

محمد حسن صادقی مقدم, امین قاسم پور, کلثومه گلی

مجله اخلاق پزشکی - علمی پژوهشی, دوره 20 (1405), 13 ژوئیهٔ 2026, صفحه 1-15
https://doi.org/10.22037/mej.v20i.51313

زمینه و هدف: گسترش اندیشه‌های مبتنی بر اصالت فرد در جهان، حوزه پزشکی را نیز تحت‌الشعاع خود قرار داده است و سبب ایجاد مفهومی تحت‌ عنوان «خودمختاری (Autonomy)» بیماران در مقابل «پدرسالاری (Paternalism)» سنتی حاکم بر پزشکی شده است. پیش‌بینی ابزاری موسوم به «دستورالعمل پیشینی درمان» از نتایج و جلوه‌های بارز این اندیشه‌هاست. «دستورالعمل پیشینی درمان (Advance Directive)» به بیماران اجازه می‌دهد که ترجیحات و خواسته‌های درمانی کنونی خود را، در فرم‌های از پیش‌تعیین‌شده، منعکس نمایند تا در آینده و در شرایطی که «ظرفیت‌تصمیم‌گیری» خود را از دست می‌دهند، مورد بهره‌برداری پزشکان قرار گیرد. این پژوهش با هدف تبیین مفهوم «دستورالعمل پیشینی درمان»، تحلیل مهم‌ترین ملاحظات اخلاقی ناظر بر آن و بررسی جایگاه آن در حقوق ایران انجام شده است.

روش: پژوهش حاضر با روش ‌مرور روایتی و با جستجوی مقالات فارسی و انگلیسی صورت گرفته ‌است. فرآیند جستجوی مقالات در پایگاه‌های علمی معتبر داخلی و خارجی SID، Noormags‌، ScienceDirect و موتور جستجوی هوشمند Google Scholar انجام شد. واژگان کلیدی مورد استفاده شامل کلمات انگلیسی «Advance Directives» و «Advance Care Planning» و معادل‌های فارسی آن، یعنی «دستورالعمل پیشینی درمان» و «برنامه‌ریزی پیشینی مراقبت» بودند. بازه زمانی مطالعات از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ میلادی تعیین گردید.

ملاحظات اخلاقی: در کلیه مراحل تحقیق، اصول ناظر بر اخلاق پژوهش، از جمله اصالت ‌متون، صداقت و امانتداری مد‌ نظر قرار گرفته ‌است.

یافته‌ها: بر اساس یافته‌های پژوهش، اگرچه ابزار «دستورالعمل پیشینی درمان»، با هدف ارتقای خودمختاری بیمار و احترام به اراده وی طراحی شده است، اما در عمل با چالش‌ها و ملاحظات بنیادینی مواجه است. این ملاحظات هم در سطح نظری(مانند خودپدرسالاری، تقدم خودمختاری بر اصول سودرسانی و ضررنرسانی، نقض کرامت انسانی و نادیده‌انگاری خودمختاری رابطه‌ای) و هم در سطح عملی (همچون عدم قطعیت در پیش‌بینی خواسته‌های آینده بیمار، وجود ابهام در تفسیر، بی‌توجهی به تأثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی، عدم اجرا توسط پزشک بر اساس رویه‌های ریشه‌دار طبابت و فقدان دسترسی در شرایط اورژانسی) مطرح گردیده‌ ‌است.

نتیجه‌گیری: بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که «دستورالعمل پیشینی درمان»، علیرغم آنکه با هدف احترام به خودمختاری بیمار در فرآیند درمان ارائه شده است و کوشیده ‌است که بر برخی چالش‌های پدرسالاری حاکم بر پزشکی غلبه پیدا کند، اما در سطوح نظری و عملی با چالش‌ها و تعارضات بنیادینی رو به‌ رو است و نمی‌توان این ابزار را لزوماً به عنوان راه ‌حلی قطعی و کارآمد، برای مراقبت‌های پایان حیات تلقی کرد. دستورالعمل پیشینی درمان، در نظام حقوقی ایران و به طور خاص در منشور حقوق بیماران، به عنوان یک ابزار درمانی پیش‌بینی ‌شده است، اما فاقد جنبه الزام‌آور است.

زمینه و هدف: از دست‌دادن فرصت درمان یکی از مسائل چالش‌برانگیز در حوزه مشترک اخلاق پزشکی و مسئولیت حرفه‌ای است، به ویژه در بیماری‌های مغز و اعصاب حاد که عنصر زمان نقشی تعیین‌کننده در پیامد درمان دارد. در این موارد، قصور پزشکی لزوماً به مرگ یا ناتوانی قطعی منجر نمی‌شود، بلکه موجب کاهش معنادار شانس بهبودی یا پیشگیری از آسیب‌های غیر قابل بازگشت می‌گردد. چنین وضعیتی اثبات رابطه سببیت قطعی را دشوار ساخته و در بسیاری از نظام‌های حقوقی به نفی جبران خسارت می‌انجامد. ازاین‌ رو، بررسی نحوه مواجهه نظام‌های حقوقی با این مسأله می‌تواند به تبیین مبانی اخلاقی و حقوقی جبران این نوع خسارت کمک کند. هدف این پژوهش، بررسی ابعاد اخلاقی و حقوقی جبران خسارت «از دست‌دادن فرصت درمان در بیماری‌های مغز و اعصاب حاد» در نظام‌های حقوقی ایران، انگلستان و ایالات متحده آمریکا است.

روش: این پژوهش یک مطالعه مروری است. واژگان کلیدی «از دست‌دادن فرصت درمان»، «سببیت احتمالی»، «مسئولیت پزشکی»، «Loss of Chance» و «Medical Malpractice» در پایگاه‌های داده‌ای PubMed، Scopus، Google Scholar، SID، Magiran و Noormags جستجو شدند. مقالات و منابع مرتبط مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفتند.

ملاحظات اخلاقی: در تمام مراحل پژوهش حاضر، ضمن رعایت اصالت متون، صداقت و امانتداری رعایت شده است.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که حقوق انگلستان با رویکردی محافظه‌کارانه، کاهش فرصت درمان را به ‌عنوان زیانی مستقل قابل جبران نمی‌داند. در مقابل، حقوق ایالات متحده در بسیاری از ایالات با پذیرش الگوی جبران تناسبی، امکان پاسخگویی اخلاقی‌تر به زیان بیماران را فراهم کرده است. حقوق ایران، علیرغم برخورداری از ظرفیت‌های فقهی و اخلاقی قابل توجه، به دلیل فقدان شناسایی صریح این نظریه، با شکافی میان واقعیت‌های پزشکی زمان‌محور و پاسخ‌های جبرانی مواجه است.

نتیجه‌گیری: نادیده‌گرفتن کاهش فرصت درمان صرفاً به دلیل عدم قطعیت نتیجه نهایی، با اصول اخلاق پزشکی و عدالت درمانی سازگار نیست. شناسایی اخلاقی ـ حقوقی از دست‌دادن فرصت درمان، همراه با قیود علمی و حفظ امنیت حقوقی، می‌تواند گامی مؤثر در جهت حمایت منصفانه از بیماران، به ویژه در بیماری‌های مغز و اعصاب حاد، محسوب شود.

زمینه و هدف: مسائل اخلاقی در علوم پزشکی، با گسترش فناوری‌های نوپدید، پیچیده‌تر و متنوع‌تر شده‌اند. در این میان، طبقه‌بندی این مسائل می‌تواند به فهم بهتر، آموزش منسجم‌تر و تحلیل دقیق‌تر چالش‌های اخلاقی کمک کند. این مطالعه با هدف مرور طبقه‌بندی مسائل اخلاقی در علوم پزشکی و تبیین ضرورت توجه به یک الگوی همه‌جانبه‌نگر انجام شد.

روش: این پژوهش به صورت مرور روایتی انجام شد. برای شناسایی منابع مرتبط، جستجویی در پایگاه‌های PubMed، Scopus، Web of Science، SID و Magiran و موتور جستجوی Google Scholar در بازه زمانی 2000 تا 2025 با استفاده از واژگان کلیدی مرتبط با اخلاق پزشکی، اخلاق زیستی، طبقه‌بندی و الگوهای مفهومی انجام شد، سپس منابع منتخب از نظر نوع طبقه‌بندی، حوزه تمرکز و محدودیت‌های مفهومی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتند.

ملاحظات اخلاقی: در این پژوهش جنبه‌های اخلاقی مطالعه کتابخانه‌ای شامل اصالت متون، صداقت و امانتداری رعایت شده است.

یافته‌ها: مرور منابع نشان داد که مسائل اخلاقی در علوم پزشکی را می‌توان در قالب چند الگوی عمده بررسی کرد، از جمله الگوهای ذی‌نفع‌ محور، زمانی ـ مرحله‌ای، مفهومی و مبتنی بر اصول و نیز الگوهای زمینه‌محور. هر یک از این طبقه‌بندی‌ها، در عین برخورداری از برخی مزایا، در مواجهه با پیچیدگی‌های روزافزون علوم پزشکی، فناوری‌های نوپدید و مسائل کلان نظام سلامت با محدودیت‌هایی همراه‌اند. همچنین مرور متون نشان داد که بخش قابل توجهی از مسائل اخلاقی در علوم پزشکی در حوزه‌هایی، مانند آغاز حیات، مراقبت‌های بالینی، پایان حیات، پژوهش‌های زیست‌پزشکی، سلامت عمومی، فناوری‌های نوپدید و آموزش و سازمان پزشکی مطرح می‌شوند.

نتیجه‌گیری: با توجه به تنوع، تداخل و پویایی مسائل اخلاقی در علوم پزشکی، به نظر می‌رسد طبقه‌بندی‌های موجود به ‌تنهایی برای پوشش همه ابعاد این حوزه کافی نیستند و توجه به تدوین یک الگوی جامع و چندبعدی در این زمینه ضرورت دارد.

نامه به سردبیر


ارائه مراقبت‌های پایان زندگی به بیماران بدحال در بخش‌های مراقبت ویژه، همواره با چالش‌های اخلاقی متعددی برای پرستاران همراه است. این چالش‌ها معمولاً از عدم توافق درباره ادامه یا قطع درمان‌های حمایتی، تضاد میان خواسته‌های بیمار و خانواده، محدودیت‌های قانونی، دشواری ارتباط با بیماران بیهوش و همچنین مسئولیت‌های سنگین حرفه‌ای ناشی می‌شوند. با توجه به جایگاه کلیدی پرستاران در این بخش‌ها، ارتقای توانایی‌های استدلال اخلاقی آنان می‌تواند راهبردی مؤثر در مواجهه با این شرایط باشد. این نامه به سردبیر با هدف تأکید بر ضرورت آموزش مهارت‌های استدلال اخلاقی به پرستاران جهت مقابله با چالش‌های تصمیم‌گیری اخلاقی در ارائه مراقبت‌های پایان زندگی برای بیماران بدحال بستری در بخش مراقبت‌های ویژه، تدوین شده است. به نظر می‌رسد آموزش مهارت‌های استدلال اخلاقی می‌تواند به عنوان یک ضرورت راهبردی برای پرستاران بخش‌های مراقبت ویژه مطرح باشد. چنین آموزشی می‌تواند آنان را در تحلیل موقعیت‌های دشوار بالینی و اتخاذ تصمیمات اخلاقی در شرایط پیچیده کمک کرده و به تقویت هویت حرفه‌ای و بهبود کیفیت مراقبت از بیماران و خانواده‌های آنان منجر شود. با توجه به شواهد موجود مبنی بر سطح نامطلوب این توانایی در میان پرستاران ایرانی، به ‌ویژه در بخش‌های مراقبت ویژه، اجرای برنامه‌های آموزشی هدفمند و نظام‌مند ضروری به ‌نظر می‌رسد. این مداخلات می‌توانند در مدیریت تعارضات اخلاقی و ارتقای استانداردهای مراقبتی نقش کلیدی داشته باشند. از این ‌رو، انتظار می‌رود سیاست‌گذاران حوزه سلامت، توسعه و نهادینه‌سازی این آموزش‌ها را در اولویت برنامه‌های بازآموزی و ارتقای حرفه‌ی پرستاری قرار دهند.