شاپا: 2383-3033

تابستان 1396
دوره 4 شماره 3

مقالات پژوهشی اصیل


اثربخشی ورزش بر فرسودگی شغلی ، سلامت عمومی و امید به زندگی کارمندان دانشگاه علوم پزشکی جهرم

سلمان علوی, محمدامین احمدی, عبدالصالح زر (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 156-165
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.16150

مقدمه: مدیر هر سازمان علاوه برتاکید بر بهبود کارایی و اثر بخشی، باید به بهبود وضعیت روانی- جسمانی و کیفیت زندگی کارمندان نیز توجه کند. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر بخشی ورزش بر فرسودگی شغلی، سلامت عمومی و امید به زندگی کارمندان دانشگاه علوم پزشکی می‌باشد.


روش بررسی: این مطالعه به صورت توصیفی تحلیلی با مشارکت60 نفر (29نفر فعال و 31 نفر غیر فعال) از کارمندان دانشگاه علوم پزشکی شهر جهرم انجام شد. به منظور گردآوری اطلاعات از سه پرسشنامه فرسودگی شغلی Maslach، سلامت عمومی Goldberg (GHQ-28)، امید به زندگی Schneider و پرسشنامه ویژگی‌های دموگرافیک استفاده شد. در نهایت، تجزیه و تحلیل نتایج داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-18 و آزمون کالموگروف- اسمیرنوف و آزمون t مستقل صورت گرفت (05/0 =α).


یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که کارمندان فعال بطور معناداری دارای سطح سلامت عمومی بهتری نسبت به کارمندان غیر فعال می‌باشند (02/0 = P). اما در هر سه فاکتور فرسودگی شغلی (خستگی عاطفی (15/0 = P)، مسخ شخصیت (19/0 = P)، عدم کفایت فردی (20/0 = P) و امید به زندگی (1/0 = P) بین دو گروه فعال و غیر فعال تفاوت معنادار وجود ندارد.


نتیجه‌گیری: فعالیت می‌تواند باعث بهبود سلامت عمومی کارمندان شود بنابراین می‌توان گفت به وسیله ورزش می‌توان ظرفیت کارمندان را در مقابله با فشارهای روانی در محل کار افزایش داد و سلامت عمومی آنان را تضمین کرد. لذا به مدیران پیشنهاد می‌شود که موجبات نهادینه شدن فعالیت بدنی و ورزش در سازمان را فراهم کنند.

رابطه سطوح تاب آوری، بهزیستی روان‌شناختی و رضایت زناشویی در زوجین نابارور تحت درمان لقاح خارج رحمی

عصمت دانش, پریسا امین الرعایایی, رقیه نوری پور لیاولی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 166-174
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.13681

مقدمه و هدف: مشکل ناباروری در دنیای امروز به عنوان یک نگرانی اجتماعی درآمده و با معضلات روانشناختی و اجتماعی متعددی همراه است. هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه سطوح تاب‌آوری و بهزیستی روانشناختی با رضایت زناشویی در زوجین ناباروری تحت درمان لقاح رحمی بود.


روش: روش مطالعه توصیفی-همبستگی و در سال 94-1393 تعداد 60 زوج نابارور به کلینیک ناباروری رویش شهر کرج مراجعه کردند. از این تعداد از طریق نمونه‌گیری هدفمند 45 زوج (90 زن و شوهر) 25 تا 44 سال انتخاب شدند. ابزارهای این مطالعه، پرسشنامه تاب‌آوری Connor-Davidson's پرسشنامه بهزیستی روانشناختی 1989 و پرسشنامه رضایت زناشویی Hudson's بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شد.


یافته‌ها: یافته‌های مطالعه نشان داد که رابطه تاب‌آوری (196/0=β، 016/0=P) و بهزیستی روانشناختی با رضایت زناشویی زوجین نابارور (291/0=β، 002/0=P) مثبت و معنادار است و تاب‌آوری و بهزیستی روانشناختی مشترکاً می‌توانند 47 درصد واریانس رضایت زناشویی آنها را تبیین کنند (001/0P<).


نتیجه‌گیری: مطالعه نشان داد تاب‌آوری با بهزیستی روانشناختی و رضایت زناشویی در زنان نابارور رابطه دارد. از این رو می‌توان با اتخاذ تدابیری منجمله آموزش برای ارتقا سازه شخصیتی تاب‌آوری، وضعیت سلامت روان زوجین نابارور را بهبود بخشید و زمینه و بستر تداوم روابط خانوادگی آنها را فراهم کرد. 

نقش انسانیت‌زدایی در بروز همسرآزاری از دیدگاه زنان قربانی خشونت‌ خانگی: یک پژوهش کیفی

هما شهبازی, منصوره السادات صادقی, لیلی پناغی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 175-185
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.16434

زمینه و هدف: انسانیت‌زدایی انکار انسان بودن یک فرد است و یکی از ارکان اساسی بروز خشونت‌های بین فردی و بین گروهی در مطالعات پیشین شناخته شده‌است. نقش انسانیت‌زدایی در خشونت علیه زنان در مطالعات پیشین محدود به خشونت جنسی و خارج از بافت روابط صمیمی بود. بنابراین هدف مطالعه حاضر تعیین نقش انسانیت‌زدایی در بروز همسرآزاری است.


روش و مواد: مطالعه حاضر به روش کیفی از نوع نظریه زمینه‌ای انجام شد و مشارکت کنندگان در دو مرحله انتخاب شدند. در مرحله اول 120 زن به صورت در دسترس در مناطق مختلف شهر تهران در پارک‌ها، مساجد و غیره انتخاب شدند. از این افراد خواسته شد تا مقیاس تاکتیک‌های حل تعارض (CTS2) را تکمیل نمایند.60 زن از این 120 زن که نمره هر یک از خشونت‌های تجربه شده توسط آن‌ها در مقیاس تاکتیک‌های حل تعارض(CTS2) بالاتر از صدک بیست و پنجم به دست آمد به صورت هدفمند انتخاب شدند. در مرحله دوم بین 60 نفر انتخاب شده، با استفاده از نمونه‌گیری نظری مصاحبه‌ عمیق صورت گرفت. اطلاعات در این مطالعه با مصاحبه با 10 مشارکت‌کننده به اشباع نظری رسید. داده‌ها در این مطالعه با روش Strauss و Corbin تحلیل شد.


 يافته ها: بر اساس تحلیل‌ داده‌ها مشخص شد که انسانیت‌زدایی در مطالعه حاضر در قالب دو مقوله شی‌انگاری شامل زیرمقوله‌های بی‌ارزشی، بی‌اختیاری در عمل، توانایی درک پایین و بی‌احساسی و حیوان‌انگاری شامل زیرمقوله‌های توانایی درک پایین، تکانشگری و بی منطقی مشاهده می‌شود. همچنین در این مطالعه مشخص شد که در قالب پدیده مرکزی، زنان قربانی همسرآزاری انسانیت‌زدایی را عاملی برای بروز همسرآزاری می‌دانند.


 نتيجه گيری: بر اساس یافته‌های مطالعه حاضر زنان قربانی همسرآزاری، انسانیت‌زدایی در دو شکل شی‌انگارانه و حیوان‌انگارانه در بروز همسرآزاری نقش دارد. بر این اساس می‌توان از روش‌های تعدیل کننده انسانیت‌زدایی برای کاهش میزان بروز همسرآزاری استفاده کرد.

مقایسه استرس و خودمراقبتی در دختران مبتلا و غیر مبتلا به دیسمنوره اولیه دردانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ساری سال 1394

دینا آبادی باویل, ماهرخ دولتيان, زهره محمودي, عليرضا اكبرزاده باغبان (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 197-203
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.15872

زمینه و هدف: دیسمنوره شایع ترین اختلال تجربه شونده در زمینه بیماری های زنان می باشد وبا توجه به اثرات آن بر فعالیت های روزانه و بروز مشکلات جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی مطالعه ای با هدف مقایسه استرس و خود مراقبتی در دختران مبتلا و غیر مبتلا به دیسمنوره اولیه انجام شد.


روش و مواد: این مطالعه به صورت توصیفی مقایسه ای با مشارکت 250 نفر از دانشجویان مبتلا و غیر مبتلا به دیسمنوره اولیه در دانشگاه علوم پزشکی ساری در سال 1394 انجام گردید. روش نمونه‌گیری در این تحقیق به‌صورت غیر تصادفی و به صورت در دسترس گرفته شد. جمع آوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامه های استرس و خود مراقبتی انجام گردید و با استفاده از آزمون‌های t مستقل، Chi-square و مدل رگرسیون لجستیک مورد ارزیابی قرار گرفت.


یافته ها: دو گروه اختلاف آماری معنا داری از نظرشاخص توده بدنی، سن منارک، طول مدت قاعدگی، فواصل بین قاعدگی، رژیم غذایی، وضعیت اجتماعی اقتصادی نداشتند. میانگین )انحراف معیار( استرس در گروه مبتلا به دیسمنوره 5/46 (2/12) و در گروه عدم مبتلا 3/43 (2/2) بوده و اختلاف آماری معنا داری در دو گروه مبتلا و غیر مبتلا به دیسمنوره از نظر استرس مشاهده گردید (04/0=P) ولی از نظر خود مراقبتی اختلاف معنی دار آماری مشاهده نشد (12/0=P).


نتیجه گیری


با توجه به یافته های پژوهش می توان با دوری از استرس میزان دیسمنوره اولیه را در دختران کاهش داد.

پیش‌بینی پرخاشگری نوجوانان بزهکار براساس راهبردهای حل مسئله و مهارت‌های ارتباطی

علی شیخ الاسلامی, الهام اسدالهی, نسیم محمدی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 204-214
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.16584

زمینه و هدف: نوجواني دوره‏ی گذر از كودكي به بزرگسالي، همراه با تغييرات اجتماعي، روان‏شناختي، رفتاري و فيزيكي است. اين تغييرات به همراه زمينه‏هاي فرهنگي، اجتماعي و خانوادگي نوجوانان مي‏تواند منجر به بروز مشكلات اجتماعي از جمله انحرافات اجتماعي ( مثل بزهكاري و پرخاشگری) شود .هدف مطالعه حاضر، پیش‌بینی پرخاشگری نوجوانان بزهکار براساس راهبردهای حل مسئله و مهارت‌های ارتباطی بود.


روش و مواد: این مطالعه با روش توصیفی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری مطالعه حاضر شامل تمامی نوجوانان پسر بزهکار مرکز اصلاح تربیت و نیروی انتظامی شهر اردبیل در سال 95-1394 بودند. با استفاده از روش نمونه‌گیری دردسترس، تعداد 100 نوجوان پسر بزهکار بعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه‌ی پرخاشگری باس و پری، پرسشنامه‌ی مهارت‌های ارتباطی کوئین دام و پرسشنامه‏ی سبک‌های حل مسئله‌ی کسیدی و لانگ بودند. داده‌ها با کمک ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون با استفاده از نرم‌افزار SPSS-19 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.


یافته‌ها: نتایج نشان داد که بین راهبردهای حل مسئله‌ی غیرانطباقی (درماندگی، مهارگری، سبک حل مسئله اجتناب) با پرخاشگری نوجوانان بزهکار رابطه‏ی مثبت معنادار و بین راهبردهای حل مسئله‌ی انطباقی (اعتماد، خلاقیت، گرایش) و مهارت‌های ارتباطی با پرخاشگری نوجوانان بزهکار رابطه‏ی منفی معنادار وجود دارد (01/0>P). همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون آشکار کردکه تقریباً 55/0 درصد از کل واریانس پرخاشگری نوجوانان بزهکار براساس راهبردهای حل مسئله‏ی غیرانطباقی، راهبردهای حل مسئله‏ی انطباقی و مهارت ارتباطی قابل پیش‌بینی است (01/0>P).


نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاکی از آن است که راهبردهای حل مسئله و مهارت های ارتباطی می‌توانند پرخاشگری نوجوانان بزهکار را پیش‌بینی کنند. نتایج مطالعه حاضر می‌تواند به روان‌شناسان زندان‌ها و کانون اصلاح و تربیت کمک کند تا هرچه بیشتر به نقش راهبردهای حل مسئله و مهارت‌های ارتباطی در کاهش پرخاشگری نوجوانان بزهکار پی برده و بتوانند مداخله‌های مناسبی را با در نظرگرفتن این متغیرها در مورد پرخاشگری نوجوانان بزهکار اجرا کنند.

ناهنجاری های رفتاری دانش آموزان در استان های مرکزی و همدان

حسین سلیمی بجستانی, مجتبی محمدی جلالی فراهانی, علی دلاور, کیومرث فرحبخش, عبدالله معتمدی, رضا ساکی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 215-222
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.15680

زمینه و هدف: نابهنجاري‌هاي رفتاري به عنوان ميزان ناسازگاري رفتاری يک فرد با ارزش‌هاي اجتماعي تعریف می‌شود. از آنجا که دانش‌آموزان به عنوان آینده‌سازان جامعه محسوب می‌شوند لذا توجه به سلامت رفتاری آنها ضروری به نظر می‌رسد. هدف از مطالعه حاضر، تعیین ناهنجاری‌های رفتاری دانش‌آموزان استان‌های مرکزی و همدان بود.


مواد و روش‌ها: مطالعه حاضر به لحاظ اجرا تلفیقی از روش‌های پیمایشی و علی- مقایسه‌ای بود. این مطالعه با مشارکت 410 دانش‌آموز دوره‌های ابتدایی و متوسطه مدارس شهری دولتی استان‌‌های مرکزی و همدان در سال تحصیلی 95-1394 و به صورت نمونه‌گیری سهمیه‌ای تصادفی انجام شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد Achenbach فرم‌های TRF و YSR جمع‌آوری شدند. برای تحلیل داده‌ها در بخش میدانی از آزمون t با گروه‌‌های مستقل و در بخش تحلیل محتوا از تحلیل کیفی استفاده شده است.


یافته‌ها: نتایج تحلیل نشان داد که شیوع ناهنجاری‌های رفتاری در دانش‌آموزان استان مرکزی و همدان متفاوت بوده است (4/13=t، 001/0>P). همچنین نتایج نشان داد شیوع ناهنجاری‌های رفتاری در پسران و دختران تفاوت معناداری با یکدیگر نداشت (5/1-=t، 05/0<P).


نتیجه‌گیری: شیوع نابهنجاری‌های رفتاری در گروه‌های مختلف با توجه به جنس، سن و محل زندگی متفاوت است.

مدل مفهومي امنيت غذا و تغذيه در ايران

شیرین سیدحمزه, بهزاد دماری (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 223-232
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.15555

زمينه و هدف: با اينکه تامين امنيت غذايي پايدار يک دغدغه ملي و فراملي مي باشد، اما هنوز روش هاي مختلفي براي اندازه گيري آن وجود دارد. اين مطالعه با هدف تعيين يک مدل مفهومي با قابليت سنجش همه ي ابعاد امنيت غذايي در کشور طراحي شده است.


روش و مواد: مطالعه ي فوق به صورت کيفي و در سه مرحله انجام شد. ابتدا مدل هاي مفهومي در زمينه امنيت غذا و تغذيه بررسي شدند سپس از کارشناسان ستادي و استاني بهبود تغذيه جامعه به صورت هدفمند نظرخواهي شد و در نهايت براي ارائه ي يک مدل مفهومي با در نظر گرفتن همه ي ابعاد موثر جلسه بحث متمرکز با حضور کارشناسان مسئول تغذيه دانشگاه ها و خبرگان به صورت يک روزه تشکيل شد.


يافته ها: در اين الگو كه به منظور نشان دادن عوامل موثر بر تغذيه و امنيت غذايي طراحي شده است ، در مجموع « سبد غذايي » كه به محيط خانواده آورده مي شود با عوامل کلان(فرهنگي) و عوامل خرد(عادات غذايي و شيوه زندگي) در ارتباط بوده و با توجه به وضعيت سلامت محيط خانوار و افراد درون خانه« سفره خانوار » را شكل مي دهد .


نتيجه گيري: اين مدل مفهومي مي تواند درتوصيف وضعيت، تحليل علل و عوامل، برنامه ريزي و سياستگذاري عرصه ي غذا و تغذيه کاربرد داشته باشد. همچنين به منظور تعيين سهم و نقش هريک از دستگاه هاي متولي مي تواند به کار گرفته شود.

اثربخشی آموزش واقعیت درمانی گروهی بر تنظیم هیجان و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش-آموزان دختر

منصوره قریشی, معصومه بهبودی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 233-243
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.15462

زمینه و هدف: باورهای خودکارآمدی پایه اصلی و محور انگیزه انسان محسوب می­شوند که با عوامل شناختی و انگیزشی مختلفی نظیر تنظیم هیجانات مرتبط است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش واقعیت درمانی گروهی بر تنظیم هیجان و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش­آموزان دختر انجام شد.


روش و مواد: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی با پیش­آزمون-پس­آزمون به همراه گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری این مطالعه را کلیه دانش­آموزان دختر پایه نهم منطقه پنج استان تهران در سال تحصیلی 95-1394 تشکیل دادند. به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای چهار مدرسه برگزیده شد و از طریق اجرای پرسشنامه­های خودکارآمدی تحصیلی Sherer و پرسشنامه تنظیم هیجان Garnefski تعداد 60 نفر بر اساس پایین­ترین نمره انتخاب و به طریق واگذاری تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و گواه گمارده شدند. گروه آزمایش به مدت هشت جلسه 90 دقیقه­ای آموزش واقعیت­درمانی گروهی را دریافت کرد. داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS-18 و با روش تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر تحلیل شدند.


یافته­ها: یافته­ها نشان داد تفاوت معناداری در سطح (01/0>P) در میانگین (انحراف معیار) نمرات خودکارآمدی تحصیلی گروه آزمایش در پس­آزمون 1/26 (2/2) و پیگیری 2/26 (2/2) و هم­چنین تنظیم هیجان در سطح (05/0>P) در پس­آزمون 3/36 (3/3) وجود داشت اما میانگین نمرات تنظیم هیجان در مرحله پیگیری 8/34 (1/2) معنادار نبود.


نتیجه­گیری: با توجه به نتایج به‌دست آمده، می‌توان از آموزش واقعیت­درمانی گروهی به عنوان روشی مناسب و مؤثر در افزایش خودکارآمدی تحصیلی و تنظیم هیجان دانش­آموزان در مداخلات درمانی و بالینی استفاده نمود.

مقایسه دانش آموزان با و بدون اختلال بیش فعالی در مهارت های حرکتی ریز و درشت و نیمرخ حسی

ندا صالحی, مهناز استکی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 244-253
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.14890

زمینه و هدف: اختلال نقص توجه/ بیش فعالی نوعی اختلال عصبی رشدی در دوران کودکی است که اغلب تا بزرگسالی تداوم می یابد و بر جنبه­های مختلف زندگی تأثیر می­گذارد. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف مقایسه دانش­آموزان با و بدون اختلال بیش فعالی در مهارت­های حرکتی ریز و درشت و نیمرخ حسی انجام شد.


روش و مواد: طرح مطالعه حاضر از نوع پس­رویدادی است. جامعه آماری این مطالعه شامل کلیه دانش­آموزان پسر مقطع ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 95- 1394 بود. نمونه مطالعه شامل 97 دانش­آموز با اختلال بیش فعالی و 123 دانش­آموز بدون اختلال بیش فعالی بود که به روش نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده­ها از پرسشنامه اختلال رفتاری Conners (نسخه معلم)، مقیاس تبحر حرکتی Bruininks Oseresky (فرم بلند) و پرسشنامه نیمرخ حسی Dunn و برای تجزیه و تحلیل داده­ها، از تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد.


یافته­ها: یافته­ها نشان داد بین دو گروه دانش­آموزان با اختلال بیش فعالی و عادی در مقیاس نیمرخ حسی با میانگین نمرات پردازش حسی (5/25=F)، تعدیل حسی (1/19=F) و پاسخ هیجانی/ رفتاری (1/23=F)، و مهارت­های حرکتی ریز و درشت با میانگین نمرات مهارت حرکتی درشت (1/92=F) و مهارت حرکتی ریز (1/86=F) در سطح (01/0>P) تفاوت معناداری وجود داشت.


نتیجه­گیری: مطالعه نشان داد مهارت­های حرکتی ریز و درشت و نیمرخ حسی دانش­آموزان با اختلال بیش فعالی نسبت به دانش­آموزان عادی دچار مشکل است. بنابراین ضروری است مداخلات بالینی جهت افزایش و بهبود مهارت­های حرکتی ریز و درشت و نیز نیمرخ حسی دانش­آموزان با اختلال بیش فعالی به منظور افزایش سازگاری اجتماعی و کیفیت زندگی آن­ها مد نظر قرار گیرد. 

مقاله مروری سیستماتیک و متاآنالیز


عوامل موثر بر سلامت اجتماعي زنان: يک مطالعه مروري در مجلات فارسی

مژگان فیروزبخت, محمد اسماعیل ریاحی, آرام تیرگر (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 4 شماره 3, 23 August 2017 , صفحه 186-196
https://doi.org/10.22037/ch.v4i3.16613

زمینه و هدف: گرچه سلامت زنان در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی مهم ترین بنیان سلامت جامعه قلمداد مي شود، با این حال در مقایسه با سایر ابعاد سلامت، سلامت اجتماعي اين گروه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف از اين مطالعه، تعیین برخي از عوامل موثر بر سلامت اجتماعي در زنان مي باشد.


مواد و روش: مقاله حاضر، يک مطالعه مروري سيستماتيک مي باشد. کليه مقالات فارسي در مجلات علمي – پژوهشي كه در پايگاه‌هاي Google scholar, Magiran, SID ,Iranmedex, Noormags,Elmnet نمايه شده بودند، بدون محدوديت زماني و با کليد واژه ي کلی "سلامت اجتماعي"، و کلید واژه های جزئی تری نظیر "مشاركت اجتماعي، انطباق اجتماعي، پذيرش اجتماعي، انسجام اجتماعي و شكوفايي اجتماعي" به عنوان ابعاد سلامت اجتماعی، به علاوه ی "زنان" مورد جستجو قرار گرفتند. از 134 مقاله مورد بررسي، در نهايت 20 مقاله مطابق با هدف مطالعه، تشخيص داده شد و مورد استفاده قرار گرفت.


يافته ها: نتايج حاصل از مقالات برگزيده نشان مي‌دهد كه مؤلفه هاي پايگاه اقتصادي اجتماعي، تحصيلات، درآمد، حمايت اجتماعي و سرمايه اجتماعي، از ارتباط معني‌داري با سلامت اجتماعي برخوردار بوده اند.


 نتيجه گيري:  به منظور تحقق بالاترين سطح سلامت، توجه به عوامل اجتماعی تاثيرگذار بر سلامت اجتماعي، در کنار ساير عوامل موثر، ضروري به نظر مي رسد.