سرمقاله


مصرف منطقی دارو و تجهیزات پزشکی؛ ضرورتی راهبردی برای پایداری نظام سلامت

علی دل پیشه

ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت ها, دوره 13 شماره 2 (1404), 11 ژوئیهٔ 2026, صفحه 1-5

مصرف منطقی دارو و تجهیزات پزشکی یکی از ارکان اساسی ارتقای کیفیت خدمات سلامت، افزایش ایمنی بیماران و بهبود کارایی نظام سلامت است. در سال‌های اخیر، نظام سلامت ایران با چالش‌هایی همچون مصرف خودسرانه دارو، تجویزهای غیرضروری، فشارهای اقتصادی، محدودیت منابع، ضعف نظارت و مدیریت ناکارآمد تجهیزات پزشکی مواجه بوده است که پیامدهایی نظیر افزایش هزینه‌ها، مقاومت میکروبی، اتلاف منابع و کاهش دسترسی بیماران به خدمات ضروری را به همراه داشته است. شواهد پژوهشی نشان می‌دهد که عوامل فردی، فرهنگی، سازمانی و سیاستی به‌طور هم‌زمان در شکل‌گیری الگوهای مصرف غیرمنطقی نقش دارند و اصلاح این وضعیت مستلزم اتخاذ رویکردی جامع و مبتنی بر شواهد است. اصلاح نظام پرداخت، تقویت نظام ارجاع و پزشک خانواده، توسعه پرونده الکترونیک سلامت، نظارت هوشمند بر تجویزها، ارتقای سواد سلامت جامعه، توانمندسازی داروسازان و مدیریت راهبردی تجهیزات پزشکی از مهم‌ترین راهکارهای پیشنهادی به شمار می‌روند. این یادداشت با تأکید بر نقش پژوهش و سیاست‌گذاری علمی، بر ضرورت هم‌افزایی میان پژوهشگران، مدیران و ارائه‌دهندگان خدمات سلامت برای تحقق مصرف منطقی منابع و ارتقای پایداری نظام سلامت تأکید می‌کند.

پژوهشی/ اصیل پژوهشی


ارائه مدلی برای پیش‌بینی ریسک حوادث نشت از خطوط لوله انتقال نفت بر اساس تلفیق روش‌های کنت مولبایر و شبکه‌های عصبی مصنوعی

بیتا باهری; محبوبه چراغی; امیرحسین دوامی, کتایون ورشوساز, آزیتا کوشافر

ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت ها, دوره 13 شماره 2 (1404), 11 ژوئیهٔ 2026, صفحه 6-19
https://doi.org/10.22037/iipm.v13i2.52128

سابقه و هدف: تحقیق حاضر با هدف ارائه مدلی برای پیش‌بینی ریسک حوادث نشت از 2 خط لوله 42 و 48 اینچ در جنوب غرب ایران، بر اساس تلفیق روش‌های کنت مولبایر و شبکه‌های عصبی مصنوعی در سال 2023 صورت گرفته است.

روش کار: در این تحقیق، با استفاده از ۵ شاخص روش کنت‌مولبایر (شامل خسارت شخص ثالث، خوردگی، طراحی، عملکرد نادرست و شدت اثر نشت) به عنوان متغیرهای ورودی، شبکه‌های پرسپترون چندلایه (MLP) و تابع پایه شعاعی (RBF) با هدف تخمین سطوح ریسک وقوع حوادث در ۱۰ ناحیه مختلف برای خطوط لوله، توسعه داده شدند. شبکه‌های مصنوعی از یک لایه ورودی، لایه‌های پنهان و یک لایه خروجی تشکیل شدند. در نهایت بر اساس شاخص‌های MSE و R، نتایج مورد مقایسه قرار گرفت.

یافته‌ها: نتایج تحقیق نشان داد که سطح ریسک در منطقه 5 (محدوده زیر رودخانه جراحی)، با عدد اولویت 2.7684 برای خط لوله 42 اینچ و 2.8475 برای خط لوله 48 اینچ، دارای بدترین وضعیت در روش کنت مولبایر بوده است. سطوح ریسک مربوط به خط 48 اینچ، بیش از خط 42 اینچ بوده است. نتایج توسعه شبکه عصبی مصنوعی نشان داد مقدار MSE برای دو شبکه ANN و RBF به ترتیب 0.00015891 و 0.0002917 و مقدار شاخص R به ترتیب 0.7767 و 0.7227 بود که قابل قبولی را برای داده‌های مستخرج از قضاوت‌های کیفی نشان داد. شبکه MLP کارایی بهتری نسبت به شبکه RBF داشته است.

نتیجه‌گیری: با در نظر گرفتن مناطق مسکونی و جمعیت ساکن در مناطق محدوده خط انتقال نفت، اکوسیستم‌های حساس مانند دریاچه سد مخزنی، رودخانه جراحی، جنگل کم تراکم منطقه‌ای و مناطق شهری، خطوط انتقال نفت، پتانسیل قابل توجهی در بروز حوادث دارند.

شناسایی و سهم‌یابی منابع انتشار فلزات سنگین در میکروپلاستیک‌های هوابرد در زمین‌های کشاورزی با کشت زیرپلاستیکی با استفاده از مدل ماتریس عامل مثبت‌ساز

مهدی ساعدی; ندا اورک; محبوبه چراغی, کتایون ورشوساز, فروزان فرخیان

ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت ها, دوره 13 شماره 2 (1404), 11 ژوئیهٔ 2026, صفحه 20-33
https://doi.org/10.22037/iipm.v13i2.52136

سابقه و هدف: هدف از مطالعه حاضر، شناسایی و سهم‌یابی منابع انتشار فلزات سنگین همراه با میکروپلاستیک‌های جوی در زمین‌های کشاورزی دارای کشت زیرپلاستیکی در دشت آزادگان با استفاده از مدل ماتریس عامل مثبت‌ساز (PMF) بود.

روش کار: این پژوهش در سال ۲۰۲۴ در اراضی دشت آزادگان انجام شد. نمونه‌برداری فعال بر اساس شبکه منظم شامل ۳۵ ایستگاه مزارع زیرپلاستیکی و ۵ ایستگاه کنترل در فاصله ۱۰ کیلومتری، طی زمستان و تابستان با پمپ هوای SKC و سه تکرار انجام گرفت. ذرات با میکروسکوپ نوری شناسایی، مورفولوژی سطحی با SEM و نوع پلیمرها با FTIR تعیین شد. غلظت فلزات سنگین تجمع‌یافته بر سطح میکروپلاستیک‌های هوابرد (Ni، Zn، Mn، Pb، Fe، Cu، Cr و Cd) نیز با ICP-OES اندازه‌گیری شد.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که پلی‌اتیلن با ۵۳.۷ درصد پلیمر غالب در اتمسفر مزارع بود و میانگین فراوانی میکروپلاستیک‌ها در زمستان بیش از تابستان بود. غلظت همه فلزات سنگین در مناطق کشاورزی از مناطق کنترل فراتر رفت و Cu و Fe بیشترین انباشت سطحی را داشتند. شاخص‌های مدل PMF (۰.۹۶- ۰.۷۳= R² و ۱.۱۶ ≈ Qrobust/Qtrue) برازش قابل قبول را تأیید کردند. گردوغبار محلی/منطقه‌ای بیشترین سهم را در انتشار Fe (۶۱.۴ درصد) و Mn (۵۶.۳ درصد) داشت، درحالی‌که منابع ترافیکی، فعالیت‌های کشاورزی و فرسایش پلاستیک‌های کشاورزی عوامل اصلی بارگذاری Pb (به‌ترتیب ۳۱.۸ و ۲۲.۴ درصد) و Zn (۲۲.۴ و ۲۷.۷ درصد) بودند.

نتیجه‌گیری: کاربرد گسترده پلاستیک‌های کشاورزی علاوه بر انتشار مستقیم ذرات پلیمری در اتمسفر، پتانسیل بالایی در انتقال اتمسفری فلزات سنگین از طریق میکروپلاستیک‌ها دارند.

سابقه و هدف: شیفت‌کاری و اختلال خواب از عوامل مهم و رو‌به‌افزایش در محیط‌های درمانی هستند که می‌توانند با تضعیف عملکرد شناختی، ایمنی شغلی کارکنان را تحت تأثیر قرار دهند. هدف این مطالعه بررسی رابطه شیفت‌کاری و اختلال خواب با خطاهای انسانی و حوادث شغلی در کارکنان اورژانس بیمارستان نفت اهواز بود. این مطالعه به‌صورت توصیفی–تحلیلی در سال ۱۴۰۴ انجام شد.

روش کار: جامعه پژوهش شامل تمامی کارکنان اورژانس بود که به روش سرشماری (n=120) مورد بررسی قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد اختلال خواب (PSQI)، پرسشنامه خطاهای انسانی و چک‌لیست حوادث شغلی ILO جمع‌آوری شد. برای شیفت‌کاری نیز از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده گردید. تحلیل داده‌ها با آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی در نرم‌افزار SPSS انجام شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد شیفت‌کاری و اختلال خواب با تمامی مؤلفه‌های خطاهای انسانی و حوادث شغلی رابطه مثبت و معنادار دارند (p<0.05). بیشترین همبستگی‌ها در مؤلفه‌های کاهش تمرکز، فراموشی وظایف و خطاهای توجهی مشاهده شد. همچنین در حوزه حوادث شغلی، قوی‌ترین روابط مربوط به خطاهای منجر به حادثه و تعداد وقوع حوادث بود. به‌طور کلی، شدت روابط اختلال خواب در مقایسه با شیفت‌کاری در اکثر متغیرها بالاتر بود.

نتیجه‌گیری: بنابر نتایج اگرچه شیفت‌کاری یک عامل ساختاری مهم در بروز خطاهای انسانی و حوادث شغلی است، اما اختلال خواب نقش تعیین‌کننده‌تری در تبیین این پیامدها دارد. بنابراین، ارتقای کیفیت خواب و اجرای برنامه‌های مدیریت خستگی در کنار اصلاح نظام شیفت‌بندی می‌تواند نقش مؤثری در کاهش خطاها و افزایش ایمنی شغلی کارکنان اورژانس داشته باشد.

زمینه و هدف: ایمنی شغلی در صنایع پرخطر، به‌ویژه در بخش نفت و گاز، از مهم‌ترین چالش‌های مدیریت دولتی به شمار می‌رود. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی سیاست‌های مدیریت دولتی در ارتقای ایمنی و کاهش حوادث شغلی در شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب انجام شد.

مواد و روش ها: این مطالعه از نظر رویکرد، کیفی و از نظر هدف، کاربردی بوده و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 15 نفر از خبرگان متخصصان حوزه ایمنی گردآوری شد. داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون و بر اساس الگوی شش‌مرحله‌ای براون و کلارک تحلیل شد.

یافته ها: نتایج نشان داد مضامین سازمان‌دهنده در قالب چهار مضمون فراگیر شامل «حکمرانی ایمنی و مدیریت دولتی در سازمان‌های عملیاتی»، «توانمندسازی سرمایه انسانی و نهادینه‌سازی فرهنگ ایمنی»، «نظام یادگیری سازمانی و مدیریت ریسک در ارتقای ایمنی» و «پیامدها و چالش‌های اثربخشی سیاست‌های مدیریت دولتی در ایمنی» طبقه‌بندی می‌شوند. بنابر یافته ها؛ سیاست‌های کلیدی مدیریت ایمنی شامل استقرار نظام HSE، استانداردسازی فرآیندها، آموزش و توانمندسازی کارکنان، مشارکت کارکنان در تصمیم‌گیری‌های ایمنی، ارزیابی ریسک، ممیزی و نظارت مستمر و توسعه فرهنگ گزارش‌دهی حوادث است.

نتیجه گیری: در مجموع، اجرای این سیاست‌ها منجر به کاهش نرخ و شدت حوادث شغلی، کاهش هزینه‌های ناشی از حوادث، افزایش بهره‌وری سازمانی و ارتقای احساس امنیت شغلی کارکنان شده است. با این حال، چالش‌هایی نظیر تعارض اهداف تولید و ایمنی، محدودیت منابع، مقاومت در برابر تغییر و ضعف هماهنگی بین‌بخشی نیز شناسایی شد.

کلید واژه ها: ایمنی شغلی، مدیریت دولتی، سیاست‌های ایمنی، نظام HSE، شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب

بررسی ارتباط توسعه فیزیکی شهر اهواز با تغییرات کیفیت هوا و دمای سطح زمین: پیامدهایی برای سلامت محیط (2005-2025)

داوود رحمانی, ندا اورک; کتایون ورشوساز, فاطمه کریمی اورگانی, سینا عطارروشن

ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت ها, دوره 13 شماره 2 (1404), 11 ژوئیهٔ 2026, صفحه 59-73
https://doi.org/10.22037/iipm.v13i2.52304

سابقه و هدف: رشد سریع شهرنشینی در کلان‌شهرهای مناطق خشک و نیمه‌خشک، پیامدهای گسترده‌ای بر شرایط اقلیمی، سلامت عمومی و مؤلفه‌های زیست‌محیطی برجای گذاشته است. هدف این پژوهش، بررسی ارتباط الگوی رشد فیزیکی شهر اهواز با مؤلفه‌های اقلیمی و زیست‌محیطی با تأکید بر کیفیت هوا، بر اساس مدل آنتروپی شانون در یک بستر زمانی بلندمدت است.

روش کار: این پژوهش توصیفی–تحلیلی با رویکرد کمی بود و در سال 2026 در محدوده شهری اهواز انجام شد. داده‌ها به روش‌های اسنادی و میدانی گردآوری شدند. تصاویر ماهواره‌ای Landsat طی سال‌های 2005 تا 2025، شاخص تفاوت پوشش گیاهی نرمال‌شده و دمای سطح زمین برای تحلیل به کار رفت. ضریب رشد فیزیکی شهر با مدل آنتروپی شانون محاسبه و ارتباط آن با دمای سطح زمین، AQI و PM₁₀ بررسی شد. سپس الگوی توسعه فشرده، توزیع فضایی آلاینده‌ها و پیامدهای بهداشتی ناشی از مواجهه جمعیت متراکم با ذرات معلق بر اساس شاخص تجاوز از استاندارد ارزیابی گردید.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که مساحت توسعه فیزیکی شهر اهواز از حدود ۱۷۴ کیلومترمربع به بیش از ۲۰۲ کیلومترمربع افزایش یافته است. مقدار شاخص آنتروپی نسبی (0.197=G) بیانگر الگوی غالب رشد فشرده و درون‌افزا در شهر اهواز است. همزمان، میانگین دمای سطح زمین در ماه اوت از 47.1 به 49.28 درجه سلسیوس افزایش یافته و شاخص‌های آلودگی هوا روندی صعودی نشان داده‌اند. نتایج شاخص تجاوز از استاندارد نشان داد ریسک بهداشتی ناشی از مواجهه با ذرات معلق در شهر اهواز در این بازه زمانی رشد داشته و از 8.06 در سال 2005 به 10.93 در سال 2025 رسیده است.

نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که رشد فیزیکی فشرده شهر اهواز نقش مؤثری در تشدید گرمایش سطحی و افت کیفیت هوا داشته است.

 

 

طراحی الگوی آموزش ایمنی و پیشگیری از حوادث مدرسه‌محور بر اساس رویکرد یادگیری فعال

آنیتا همایون نیا

ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت ها, دوره 13 شماره 2 (1404), 11 ژوئیهٔ 2026, صفحه 74-90
https://doi.org/10.22037/iipm.v13i2.52313

زمینه و هدف: هدف این پژوهش طراحی و اعتبارسنجی الگوی آموزش ایمنی و پیشگیری از حوادث مدرسه‌محور مبتنی بر یادگیری فعال بود. مواد و روش ها: پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 10 نفر از خبرگان حوزه آموزش، ایمنی و مدیریت بحران گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شد. در این مرحله پس از کدگذاری داده‌ها، ۴۸ کد اولیه استخراج و در ۱۲ مضمون سازمان‌دهنده طبقه‌بندی شد که در نهایت به ۴ مضمون فراگیر شامل ابعاد آموزشی و یادگیری فعال، ابعاد فرهنگی و مشارکتی، ابعاد پشتیبان آموزشی و ارزشیابی و چالش‌ها و الزامات اجرایی منجر شد. در بخش کمی، به منظور اعتبارسنجی الگوی پیشنهادی، پرسشنامه‌ای بر اساس یافته‌های مرحله کیفی طراحی و در میان معلمان و کارشناسان آموزشی توزیع شد. داده‌های حاصل با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل گردید.

یافته ها: نتایج نشان داد که بارهای عاملی مؤلفه‌ها در بازه ۰٫۷۱ تا ۰٫۸۸ قرار دارد و شاخص‌های پایایی ترکیبی (CR) بین ۰٫۷۸ تا ۰٫۹۱ و میانگین واریانس استخراج‌شده (AVE) بین ۰٫۵۲ تا ۰٫۶۷ به دست آمد که بیانگر روایی همگرا و پایایی مطلوب سازه‌ها است.

نتیجه گیری: در مجموع، نتایج پژوهش نشان می‌دهد که استفاده از روش‌های یادگیری فعال، فعالیت‌های عملی و شبیه‌سازی، در کنار تقویت فرهنگ ایمنی و فراهم‌سازی زیرساخت‌های آموزشی مناسب، می‌تواند به ارتقای آگاهی و مهارت‌های ایمنی دانش‌آموزان کمک کند.

 

کلید واژه ها: آموزش ایمنی، پیشگیری از حوادث، مدارس، یادگیری فعال، شبیه‌سازی آموزشی