اخلاق زیستی؛ اخلاق حرفه ای؛ اخلاق زیست‌محیطی؛ اخلاق در فناوری های زیستی

مقاله پژوهشی


بررسی انتقادی دیدگاه فوکویاما درباره بهبود ژنتیکی انسان از منظر اخلاق

مریم السادات رضوی, علیرضا آل بویه

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-13
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.50880

زمینه و هدف: انسان‌ها همواره به دنبال بهبود کیفیت زندگی، سلامت و توانایی‌های خود بوده‌اند. پیشرفت‌های اخیر در مهندسی ژنتیک، امکان مداخلات ژنتیکی به ‌منظور بهبود بی‌سابقه قابلیت‌ها و ویژگی‌های انسانی و غلبه بر محدودیت‌های انسان را فراهم کرده است. تحولات قابل توجه در علوم و فناوری‌های زیست ‌پزشکی، بهبود ژنتیکی انسان را به یکی از مسائل اصلی اخلاق کاربردی مبدل کرده است. استفاده از فناوری ژنتیک به ‌منظور بهبود ویژگی‌ها و ظرفیت‌های انسانی با مخالفت‌هایی مواجه شده است. استدلال مبتنی بر ماهیت و طبیعت انسان شناخته‌شده‌ترین و قوی‌ترین استدلال علیه بهبود ژنتیکی به شمار می‌رود. فرانسیس فوکویاما ازجمله افرادی است که این استدلال را ارائه کرده‌ است. در این مقاله استدلال فوکویاما از منظر اخلاق مورد نقد و بررسی قرار می­گیرد.

روش: روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه‌ای انجام ‌شده است.

ملاحظات اخلاقی: در نگارش این مقاله، اصول صداقت و امانتداری رعایت شده است.

یافته‌ها: فرانسیس فوکویاما یکی از مخالفان جدی مهندسی ژنتیک و بهبود قابلیت‌های ژنتیکی انسان است. از نظر وی پیشرفت‌های بیوتکنولوژی طبیعت و ماهیت انسان را تغییر می‌دهد. طبیعت انسان شامل اساسی‌ترین و فراگیرترین ویژگی‌های گونه انسان است که بیش از آنکه متأثر از عوامل محیطی باشد، منشأ ژنتیکی دارد و خاستگاه بنیادین حس اخلاقی، مهارت‌های اجتماعی و تفکر فلسفی است. فوکویاما در نهایت بین درمان و بهبود ظرفیت‌های انسانی تمایز قائل می‌شود و استفاده از بیوتکنولوژی را تنها برای درمان بیماری‌های ژنتیکی مجاز می‌داند. ناتوانی در ارائه تعریفی دقیق از طبیعت، نادیده گرفتن محدودیت‌های بیوتکنولوژیکی، عدم تفاوت میان بهبود و درمان، ناکارآمدی مفهوم طبیعت انسان در تحلیل اخلاقی بهبود ژنتیک انسان و معیار بودن طبیعت انسان برای تعیین موارد اخلاقی و غیر اخلاقی بهسازی ژنتیک از مهم‌ترین اشکالات استدلال فوکویاما هستند.

نتیجه‌گیری: استدلال فرانسیس فوکویاما با اشکالات جدی مواجه است و از اتقان کافی برخوردار نیست. ازاین‌رو وی نمی‌تواند با استدلال مبتنی بر طبیعت و ماهیت انسان، غیراخلاقی بودن بهره‌گیری از مهندسی ژنتیک برای بهبود ظرفیت‌های انسان را به اثبات برساند.

زمینه و هدف: آینده‌نگری نسبت به تأثیرات هوش مصنوعی در مطالعات بین رشته‌ای علوم اجتماعی با رویکردی راهبردی از نیازهای مبرم جامعۀ ایران است. یکی از عرصه‌های کلیدی، توجه به سلامت فکری و هویت معرفتی نسل‌های زد، آلفا و بتا است. این عرصه خود از دو روند متأثر است؛ یکی، وضعیت حکمرانی تعلیم و تربیت با اقتضائات عصر هوش مصنوعی و دیگری، الگوی معرفتی فناوری هوش مصنوعی. این موارد در بافتاری از قدرت دروازه‌بانی و الگوریتمی و نیز تحولات شناختی و ارزشی رقم می‌خورد که این مقاله با استفاده از مبانی نظریِ ترکیبی به بررسی مسئلۀ مذکور پرداخته است.

روش: روش مقاله آینده‌پژوهی عام با تکنیک دیده‌بانی آینده است که به مطالعۀ شرایط و تغییرات موجود برای پیش‌بینی رویدادها و روندهای ادامه‌دار یا آتی با هدف شناسایی چالش‌ها، فرصت‌ها، تضمین هوشیاری و جلوگیری از غافلگیری‌های آتی معطوف است.

ملاحظات اخلاقی: جوانب مربوط به علایق و منافع رعایت شده است. داده‌ها اصیل، معتبر، امانت‌دارانه و فاقد حساسیت‌برانگیزی هستند.

یافته‌ها: یافته‌های مقاله در چهار محور به ‌شرح زیر تحلیل و صورت‌بندی شده‌اند: 1) وضعیت حکمرانی معرفتی و تعلیم و تربیتی در عصر هوش مصنوعی، 2) مسائل نوپدید معرفتی و تعلیم و تربیتی برای نسل جدید، 3) راهکارها و اقدامات راهبردی بین‌المللی و 4) راهکارها و اقدامات راهبردی ملی.

نتیجه‌گیری: در مجموع، نتایج نشان‌دهندۀ فقدان تضمین برای سلامت و هویت معرفتی نسل جدید است. البته به‌رغم پیچیدگی و لایه‌لایه بودن مسائل، تلاش شده است تا ملاحظات زیرساختی و محتوایی به همراه فرصت‌ها و چالش‌های معرفتی به‌ گونه‌ای واقع‌بیانیه تشریح شوند. توجه به نسبت میان هویت علمی و هوش مصنوعی پنجره‌ای حیاتی و کلیدی برای حکمرانی تعلیم و تربیتی در ایران است.

مدل‌یابی روابط آموزش سبز، اخلاق و تسهیم دانش محیط زیستی بر کنشگری با واسطه‌گری مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی

سید جواد هاشمی اردکانی, فرزاد پورغلامی

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-11
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.50620

زمینه و هدف: مشکلات زیست‌محیطی نه‌تنها آثار زیانباری برای سلامت انسان دارد بلکه رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی و فرهنگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هدف پژوهش حاضر بررسی روابط آموزش سبز، اخلاق و تسهیم دانش محیط زیستی بر کنشگری با واسطه‌گری مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی در چارچوب مدل‌یابی علّی است.

روش: این تحقیق توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری آن شامل کلیه کارکنان شبکه بهداشت بوشهر (۱۳۰ نفر مرد و ۱۷۰ نفر زن) است. با توجه به محدودیت جامعه، کلیه کارکنان به روش سرشماری انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های اشتراک‌گذاری دانش زیست‌محیطی یو و همکاران (Yu)، اخلاق زیست‌محیطی فیروزفر و همکاران، کنشگری زیست‌محیطی الشعیر، مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی ادراک شده کومار و گادزوار، آموزش و توسعه سبز اوجو (Ojo) گردآوری شد. داده‌ها به روش تحلیل مسیر و با استفاده از نرم‌افزار SPSS و AMOS تحلیل گردید.

ملاحظات اخلاقی: گردآوری داده‌ها با رعایت اصل رازداری و ناشناس بودن افراد انجام شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که اثر مستقیم آموزش و توسعه سبز بر مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی (۶۷۳/۲ = T و ۱۴۰/۰ = ß) و کنشگری زیست‌محیطی (۱۰۸/۴ = T و ۲۰۳/۰ = ß)، در سطح ۰۱/0 معنی‌دار می‌باشد؛ همچنین اثر مستقیم اشتراک‌گذاری دانش زیست‌محیطی بر کنشگری زیست‌محیطی (۶۹۷/۵ = T و ۲۸۳/۰ = ß) و مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی (۰۹۴/۳ = T و ۱۶۴/۰ = ß) در سطح ۰۱/0 معنی‌دار است. در نهایت اثر مستقیم اخلاق زیست­محیطی بر مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی (۳۴۵/۲ = T و ۱۲۶/۰ = ß) و مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی بر کنشگری زیست‌محیطی (۵۷۷/۳ = T و ۱۸۰/۰ = ß) در سطح ۰۱/0 معنی‌دار است.

نتیجه‌گیری: اشتراک‌گذاری دانش زیست‌محیطی و آموزش سبز بر مسئولیت‌پذیری و کنشگری زیست‌محیطی تأثیرگذار است. علاوه بر این مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی نه‌تنها از اخلاق زیست­محیطی تأثیر می‌پذیرد بلکه بر کنشگری زیست‌محیطی اثرگذار خواهد بود.

تحلیل جامعه‌شناختی پیامدهای اجتماعی خانواده دورزی (مورد مطالعه: رانندگان شرکت اینترنتیِ اسنپِ مقیم شهر تهران در سال 1403-1404)

رسول فلاحیان حسن‌آباد, باقر ساروخانی, پروین سوادیان

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-17
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.52020

زمینه و هدف: هدف از این پژوهش واکاوی و فهم عمیق تجربه زیسته خانواده دورزی از منظر رانندگان شاغل در پلتفرم اینترنتی شرکت اسنپ در تهران و تحلیل پیامدهای این نوع زندگی است.

روش: این پژوهش به روش کیفی و در چهارچوب رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام شد تا از رهگذر روایت‌ها معنای زیسته این پدیده آشکار گردد. جامعه هدف شامل رانندگان شرکت اسنپ در شهر تهران بود که به صورت مستمر و برای دوره‌های چندماهه از خانواده دور هستند. انتخاب مشارکت‌کنندگان به شکل هدفمند و زنجیره‌ای و براساس معیارهایی مشخص صورت گرفت. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختاریافته استفاده شد. تحلیل‌ها براساس الگوی پیشنهادی اسمیت و همکاران (2009) و طی شش مرحله شامل کدگذاری، استخراج مضامین و خوشه‌بندی انجام شد.

ملاحظات اخلاقی: در کلیه مراحل تحقیق، ضمن حفظ محرمانگی، رضایت آگاهانه مشارکت‌کنندگان اخذ گردید.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که پیامدهای خانواده دورزی در دو محور اصلی خانوادگی و اجتماعی قابل دسته‌بندی است. بررسی پیامدها در چنین بافتی، فهمی زمینه‌ای از پدیده خانواده دورزی ارائه می‌دهد و تأثیر این نوع زندگی را بر ساختار اجتماعی و روابط خانوادگی واکاوی می‌کند. تحلیل مضامین استخراج‌شده نشان داد که دورزیستی نه‌تنها موجب تضعیف پیوندهای عاطفی میان اعضای خانواده می‌شود، بلکه در سطح اجتماعی نیز موجب ناامنی زیستی ـ اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی خانواده می‌گردد. این پیامدها نقش خانواده را در بازتولید فرهنگی و اجتماعی دچار چالش می‌سازد و با توجه به شواهد رو به افزایش بودن جمعیت این نوع خانواده‌ها، این پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در سیاست‌های کلان در زمینه اشتغال و طراحی راهکارهای نهادی برای کاهش پیامدهای منفی آن تأکید دارد.

نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در سیاست‌های کلان در حوزه جمعیت و خانواده با هدف به رسمیت شناختن این نوع از خانواده (خانواده دورزی) در سطح ملی با تشکیل کمیتة ملی و سامانه‌های ملی ثبت و نظارت بر خانواده‌های دورزی، تقویت نظام‌های رفاه و تأمین اجتماعی برای کاهش فشارهای اقتصادی و روانی و طراحی مداخلات فرهنگی و آموزشی به‌منظور حفظ پیوندهای خانوادگی و اجتماعی تأکید دارد.

مطالعه رابطه حکمرانی خوب سازمانی با اثربخشی و اخلاق سازمانی (مورد مطالعه: کارکنان‌ بانک مسکن استان اردبیل)

صابر اسدی, صمد رسول‌زاده اقدم, ربابه پورجبلی

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-10
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.48772

زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و رقابتی امروز، ارتقای حکمرانی خوب سازمانی به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود عملکرد، افزایش شفافیت و ارتقای رفتارهای اخلاقی کارکنان شناخته می‌شود. این پژوهش به دنبال آن است تا مشخص نماید که تا چه اندازه اجرای اصول حکمرانی خوب می‌تواند بر اثربخشی عملکرد سازمانی و ارتقاء سطح اخلاق حرفه‌ای کارکنان بانک تأثیرگذار باشد.

روش: پژوهش حاضر توصیفی ـ همبستگی بود و جامعه آماری شامل کارکنان و مدیران بانک مسکن استان اردبیل در سال 1402 بودند که براساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 162 نفر به روش نمونه‌گیری منظم انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات شامل پرسشنامه‌های حکمرانی مطلوب سازمانی‌ علی‌پور (1393 ش.)، اثربخشی سازمانی امینی فسخودی و هادی‌نژاد‌ (1391 ش.) و اخلاق سازمانی Hunt و همکاران (1989 م.) بودند. جهت تحلیل داده‌ها از آزمون همبستگی پیرسون و مدل‌سازی معادلات ساختاری با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای SPSS 22 و AMOS استفاده شد.

ملاحظات اخلاقی: پس از کسب اجازه از مدیریت بانک مسکن و بیان اهداف برای مشارکت‌کنندگان، رضایت آن‌ها کسب و درباره محرمانگی اطلاعات به آن‌ها اطمینان ‌خاطر داده شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد بین حکمرانی مطلوب سازمانی و مؤلفه‌های آن با اثربخشی سازمانی (47/0 ‌R =) و اخلاق سازمانی (45/0 ‌R =) ارتباط مستقیم و معنی‌داری وجود داشت (p > 0/01). همچنین آزمون مدل ساختاری پژوهش نیز نشان داد که حکمرانی مطلوب سازمانی بر اثربخشی سازمانی (49/0β = ) و اخلاق سازمانی‌ (46/0 β =) تأثیر مستقیمی دارد (p > 0/01).

نتیجه‌گیری: حکمرانی مطلوب سازمانی از طریق ایجاد شفافیت، افزایش پاسخگویی و ارتقای ظرفیت‌های انسانی می‌تواند اثربخشی و اخلاق سازمانی را ارتقا دهد.

انطباق الگوی سیاستگذاری مشارکتی دولت در نظریه آرنشتاین با رویکرد حمایت از جوانی جمعیت

محمود عباسی, احسان آقامحمدآقایی, مرجان آقانوه‌سی, نرگس دباغی

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-13
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.47987

زمینه و هدف: جوانان مهم‌ترین سرمایه انسانی و اجتماعی هر جامعه به شمار می‌روند و سیاستگذاری‌های مشارکتی دولت نقش مهمی در تقویت انگیزه، خودباوری و مشارکت اجتماعی آنان دارد. لذا مقاله حاضر به بررسی مبانی و الزامات سیاستگذاری مشارکتی دولت در حمایت از جوانی جمعیت می‌پردازد.

روش: پژوهش حاضر از نوع نظری ـ کاربردی و با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. چارچوب نظری آن بر نظریه نردبان مشارکت
(Ladder of Participation) شری آرنشتاین استوار بوده و با تأکید بر انطباق این نظریه با الگوی سیاستگذاری مشارکتی ـ حمایتی دولت در حوزه جوانی جمعیت تدوین شده است. داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و با بهره‌گیری از منابع و مستندات حقوقی و بین‌رشته‌ای گردآوری و تحلیل شده‌اند.

ملاحظات اخلاقی: در پژوهش حاضر جنبه‌های اخلاقی مطالعه کتابخانه‌ای ازجمله اصالت متون، صداقت و امانتداری رعایت شده است.

یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد الگوی سیاستگذاری مشارکتی ـ حمایتی دولت، ظرفیت قابل توجهی برای تقویت جایگاه نسل جوان و تحقق اهداف حمایت از جوانی جمعیت دارد. این الگو با تقویت کارکردهای نهاد خانواده در شکل‌گیری، پرورش و تربیت نسل آینده، به ارتقای هویت فردی و اجتماعی، افزایش امید و احساس تعلق جوانان به جامعه و آمادگی آنان برای ایفای نقش‌های اجتماعی و مشارکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و سیاستگذاری می‌انجامد. پیامد این رویکرد، تقویت سرمایه انسانی و ارتقای توانمندی‌های فردی، اجتماعی و فرهنگی شهروندان است.

نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سیاستگذاری مشارکتی دولت، با فراهم‌سازی زمینه مشارکت مؤثر نسل جوان در فرآیندهای تصمیم‌سازی، به تقویت اعتماد، احساس تعلق و رضایتمندی اجتماعی آنان می‌انجامد. ازاین‌رو، انطباق سیاست‌های حمایتی جوانی جمعیت با الگوی مشارکتی آرنشتاین، می‌تواند به‌عنوان چارچوبی کارآمد برای ارتقای سرمایه انسانی، افزایش مسئولیت‌پذیری اجتماعی و تقویت نقش‌آفرینی جوانان در خانواده و جامعه مورد استفاده سیاستگذاران قرار گیرد.

مطالعه آسیب‌های اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی توسعه‌نیافتگی در شهر زنجان

مریم آهنی, ربابه پورجبلی, مهدی آقاجانلو

مجله اخلاق زیستی- علمی پژوهشی, دوره 16 شماره 41 (1405), 19 خرداد 2026, صفحه 1-11
https://doi.org/10.22037/bioeth.v16i41.51435

زمینه و هدف: توسعه‌نیافتگی پدیده‌ای چندبعدی است که پیامدهای آن فراتر از حوزه‌های اقتصادی و کالبدی، ابعاد اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی جامعه را دربر می‌گیرد. پژوهش حاضر با تمرکز بر شهر زنجان، به بررسی آسیب‌های ناشی از توسعه‌نیافتگی در سه سطح اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی می‌پردازد.

روش: روش تحقیق به‌کاررفته در این پژوهش، کیفی بوده و از تکنیک مصاحبه نیمه‌ساختاریافته برای جمع‌آوری اطلاعات پژوهش استفاده شده است. مشارکت‌کنندگان پژوهش را خبرگان و مطلعان کلیدی (اساتید دانشگاه در رشته‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد، حقوق، و کارشناسان سازمان‌های فراجا، بهزیستی، استانداری) در شهر زنجان تشکیل داده‌اند که با 25 نفر از آن‌ها مصاحبه صورت گرفته است. برای انتخاب مشارکت‌کنندگان از روش نمونه‌گیری هدف‌مند با حداکثر تنوع استفاده شد. برای تحلیل داده‌ها از کدگذاری باز، محوری و انتخابی بهره گرفته شده است.

ملاحظات اخلاقی: مصاحبه‌ها با اطلاع و رضایت کامل مشارکت‌کنندگان صورت گرفت و اطلاعات شخصی آن‌ها در تمام مراحل پژوهش محرمانه ماند و مصاحبه‌ها به شکل ناشناس تحلیل شدند.

یافته‌ها: گسترش فساد اداری و مالی، تضعیف اخلاق و فرهنگ تلاش، کاهش احترام به قانون و دوگانگی اخلاقی، در کنار افزایش شکاف نسلی، تنگناهای خانوادگی، گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی و فرسایش سرمایه اجتماعی، موجب تضعیف انسجام اجتماعی شده‌اند. از سوی دیگر، بروز افسردگی و یأس جمعی، احساس درماندگی آموخته‌شده، اضطراب نسبت به آینده، احساس بی‌هویتی و محرومیت نسبی، سلامت روان فردی و جمعی شهروندان را با چالش جدی مواجه کرده است.

نتیجه‌گیری: توسعه‌نیافتگی در زنجان چرخه‌ای معیوب از فرسایش اخلاقی، بی‌اعتمادی اجتماعی و آسیب‌های روان‌شناختی ایجاد کرده است که خود به بازتولید عقب‌ماندگی منجر می‌شود. ازاین‌رو، دستیابی به توسعه پایدار در این شهر مستلزم اتخاذ رویکردی جامع است که علاوه بر اصلاحات اقتصادی و نهادی، به بازسازی سرمایه اجتماعی، تقویت اخلاق عمومی و ارتقای سلامت روان شهروندان توجه ویژه داشته باشد.