مقاله اصیل


بار استرس مرتبط با عملیات اورژانس در تکنسین های فوریت های پزشکی

Abbas Dadashzadeh, Azad Rahmani, Hadi Hasankhani, Safa Elmi

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e2
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18550

مقدمه: پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی روزانه در خط مقدم پاسخ اورژانس استرس های فراوانی را تجربه می کنند. شرایط بحرانی و تلاش برای نجات بیماران،عملیات را بر تکنسین های فوریت پزشکی دشوار می نماید. بار استرس در این گروه شغلی مرتبط با حوادث بحرانی، مشکلات عملکردی و عاطفی است که حاصل میزان مواجهه در شدت تنش زا بودن عامل استرس زا است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی بار استرس مرتبط با عملیات اورژانس در بین تکنسین های فوریت پزشکی ایران انجام گرفت. روش کار: در این مطالعه توصیفی- همبستگی 320 تکنسین شاغل در پایگاه های اورژانس پیش بیمارستانی شرکت نمودند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی بررسی بار استرس که حاصل میزان شدت در میزان مواجهه عوامل استرس زا بود استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. يافته ها: در این مطالعه مهمترین عامل بار استرس عوامل محیطی شغلی و عوامل مربوط به بیمار گزارش شدند. میانگین و انحراف معیار بار استرس 61/3±70/8 بود. کار با بیماران ترومایی، توقعات بیش از حد بیمار و همرا هان آن و رانندگی در شرایط بحرانی و احیاء بیماران، بیشترین بار استرس را بر پرسنل داشتند. در این مطالعه نمره میانگین شدت عوامل استرس زا بالاتر از نمره میانگین میزان مواجهه با عوامل استرس زا بود و بین میزان  بار استرس با تعداد ماموریت، مدرک تحصیلی، پایگاه های اورژانس و وضعیت استخدام ارتباط معنی داری دیده شد. نتيجه گيری: شناسایی خوب عوامل استرس زا از نظر شیوع و شدت، باعث گسترش آگاهی و فهم بهتر از این عوامل در اورژانس پیش بیمارستانی خواهد بود و کمک شایانی در پیشگیری و کنترل بار استرس در پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی خواهد کرد

میزان آگاهي پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی از مديريت بحران

Hedayat Lalehgani, Salman Yadollahi, Yousef Fadaee, Farshad Ansari, Mousa Karimifard

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e3
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.17470

مقدمه: از آنجا كه پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی اولین ارایه دهندگان خدمات بهداشتي و درماني در مواقع بحران هستند، اين پژوهش با هدف تعيين ميزان آگاهي پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی از مديريت بحران و عوامل مرتبط با آن در کلیه پایگاه های اورژانس سطح استان چهار محال و بختیاری انجام گرديد. روش کار: اين مطالعه به صورت توصيفي مقطعي انجام شد. نمونه گيري به صورت تمام شماري انجام گرديد. ابزار جمع آوري اطلاعات يك پرسشنامه محقق ساخته بود كه حاوي سؤالاتي در مورد ويژگي هاي دموگرافيك و ميزان آگاهي پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی از مديريت بحران بود كه ميزان آگاهي را در چهار حيطه آموزشي، مديريتي، حرفه اي و امنيتي بررسي مي نمود. در هر حيطه چهار سؤال در نظر گرفته شد كه با مقياس ليكرت و توسط پنج گزينه اصلاً، كم، متوسط، زياد و خيلي زياد ميزان آگاهي پرسنل پیش بیمارستانی را مي سنجيد. اعتبار پرسشنامه به روش اعتبار محتوا و پايايي آن از طريق آلفاي كرونباخ برابر 88% ارزیابی شد. جهت تجزيه و تحليل داده ها از نرم افزار SPSS-13 و روش هاي آمار توصيفي استفاده شد. يافته ها: تحليل داده ها نشان داد 100 درصد شركت كنندگان در اين پژوهش مذکر و ميانگين سني آن ها، 47/6 ± 52/27 سال بود. سطح آگاهی 2/2 درصد پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی نسبت به مدیریت بحران در حد خیلی زیاد؛ 2/10 درصد در حد زیاد؛ 4/48 درصد در حد متوسط؛ و 2/39 درصد در حد کم بود. در بررسي ارتباطات آماري مشخص گرديد كه بين سطح تحصيلات، شركت در مانورهاي وقوع بحران و عضويت در كميته بحران با آگاهي افراد از مديريت بحران رابطه مستقیم وجود داشت (05/0 > p). نتيجه گيری: نتایج مطالعه حاضر حاکی از آگاهی نسبتا پایین پرسنل پیش بیمارستانی از مدیریت بحران و عوامل مربوطه می باشد که نیاز به آموزش و انجام مانورهای جهت ارتقا سطح آگاهی به منظور آمادگی و رویارویی با خطرات را داشته باشند.

عوامل موثر بر کیفیت آموزش دستیاری در بخش اورژانس؛ یک مطالعه مقطعی

Mehdi Momeni, Farzaneh Shirani, Maryam Lachini, Elnaz Vahidi, Morteza Saeedi, Ehsan Karimialavijeh

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e5
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18981

مقدمه: با توجه به تفاوت در زیرساخت های سیستم بهداشت و درمان کشورمان با کشور های پیشرفته، نیاز است که آموزش دستیاری طب اورژانس به گونه ای جهت دهی گردد که ضمن پاسخ دهی به نیازهای درمانی جامعه، اهداف آموزشی مشخص شده برای دستیاران این رشته را نیز با راهنمایی و کمک اعضای هیئت علمی پوشش دهد. شاید اولین قدم در این راه بررسی وضعیت موجود و نظرسنجی از دستیاران و اعضای هیئت علمی فعال در رشته تخصصی طب اورژانس باشد. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر کیفیت آموزش دستیاری در بخش اورژانس طراحی و اجرا گردید. روش کار: ابتدا گروهی متشکل از ۵ عضو هیئت علمی باتجربه نظرات خود را در مورد عوامل مؤثر بر آموزش دستیاری در قالب مصاحبه بیان کردند که منتج به طراحی پرسشنامه ای با 27 سرفصل گردید که در نهایت و بعد از بررسی روایی و پایایی، پرسشنامه ای شامل ۲۳ آیتم تهیه شد. این آیتم ها در سه گروه عوامل فردی، عوامل محیطی و عوامل مربوط به بیماران طبقه بندی شدند. نمونه گیری به روش سرشماری انجام شد و کلیه دستیاران و اعضای هیئت علمی گروه طب اورژانس دانشگاه علوم پزشکی تهران که در محدوده زمانی اجرای این مطالعه در این رشته تخصصی فعالیت داشتند قابلیت ورود به مطالعه را داشتند. نظر سنجی کمی با استفاده از مقیاس لیکرت 5 امتیازی انجام شد. سپس داده ها مورد تحلیل آماری قرار گرفت تا میزان توافق در هر مورد در گروه دستیاران و اعضای هیئت علمی بررسی شود. یافته ها: در مجموع ۵۷ دستیار با میانگین سنی 12/6 ± ۷۵/۳۲ سال و ۲۳ عضو هیئت علمی با میانگین سنی 54/5 ± ۶۵/۳۹ سال در مطالعه شرکت کرده و پرسشنامه ها را تکمیل نمودند. میانگین امتیاز سه دسته از عوامل مورد بررسی شامل عوامل فردی، محیطی و مربوط به بیمار از نظر کلیه شرکت کنندگان به ترتیب برابر با 12/0 ± 17/1، 15/0 ± 09/1 و 22/0 ± 52/1 بود. میانگین این امتیازات به تفکیک سه دسته از عوامل مورد بررسی بین دستیاران و اعضای هیئت علمی رشته طب اورژانس شرکت کننده در مطالعه تفاوت معنی داری نداشت (05/0 < p). از نظر اعضا هیئت علمی کم کردن تعداد شیفت ها باعث بهبود کیفیت آموزش دستیاری نمی شود. ولی ایشان معتقد بودند که شیفت های ۱۲ ساعته، راندهای بالینی در بخش اورژانس و آموزش دستیاران به یکدیگر در بهبود کیفیت آموزش موثر است که اختلاف نظر دستیاران با اعضای هیئت علمی در این موارد معنی دار بود (05/0 > p). نتیجه گیری: اعضای هیئت علمی و دستیاران طب اورژانس نظر یکسانی درباره ساعات کاری و تعداد شیفت های بالینی و تاثیر  آن بر آموزش دستیاری ندارند. اعضای هیئت علمی طب اورژانس معتقد بودند شیفت های ۱۲ ساعته در مقایسه با شیفت های ۸ ساعته امکان آموزش بیشتری را فراهم می کنند و کاهش تعداد شیفت های بالینی کیفیت آموزش را خواهد کاست.

مقدمه: علی رغم اینکه بعضی پزشکان اصرار به انجام گرافی گردن برای تمام بیماران ترومایی دارند، برخی دیگر انجام آن را برای بیماران علامت دار توصیه می کنند. لذا مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ویژگی های غربالگری گرافی ساده گردن در تعیین ضایعات تروماتیک گردن طراحی شده است. روش کار: این مطالعه دقت تشخیصی بر روی مصدومان مراجعه کننده به واحد ترومای بخش اورژانس بیمارستان های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی (امام حسین و شهدای تجریش)، تهران، ایران طی فروردین تا اسفند سال 1394 انجام شد. نتایج: مجموعا 180 بیمار با میانگین سنی 32/11 ± 30/32 (68-16) سال مورد بررسی قرار گرفتند (7/76 درصد مرد). بیشتر بیماران (3/73 درصد) در رده سنی 16 تا 40 سال بودند و شایعترین مکانیسم آسیب تصادف با وسایل نقلیه موتوری (3/83 درصد) بود. شکستگی مهره هفتم گردنی شایعترین شکستگی مشاهده شده در گرافی (2/7 درصد) و سی تی اسکن گردن (2/17 درصد) بود. بر اساس یافته های گرافی و سی تی اسکن گردن به ترتیب 54 (0/30 درصد) و 139 (2/77 درصد) بیمار دارای حداقل یک یافته پاتولوژیک (شکستگی یا دررفتگی) در ستون فقرات گردنی بودند. سطح زیر منحنی راک، حساسیت، ویژگی، ارزش اخباری مثبت و منفی و درستنمایی مثبت و منفی گرافی ساده در تشخیص ضایعات تروماتیک گردن به ترتیب و با حاشیه اطمینان 95 درصد معادل (664/0 – 472/0) 568/0، (64/41-48/25) 09/33، (90/62-63/64) 48/80، (62/94-32/72) 18/85، (91/34-95/18) 16/26،  (00/11-00/3) 75/5 و (26/3-43/2) 81/2 بود. نتیجه گیری: دقت گرافی ساده گردن در مقایسه با سی تی اسکن در تشخیص ضایعات تروماتیک گردنی بسیار پایین می باشد. این موضوع ناشی از حساسیت بسیار پایین گرافی ساده گردن در تشخیص شکستگی و دررفتگی های گردن می باشد. بنابراین به نظر می رسد گرافی ساده نمی تواند به عنوان ابزار مناسبی برای رد کردن آسیب های ستون فقرات گردنی به دنبال ترومای سر و گردن در نظر گرفته شود.

مقایسه روش بخیه با چسب مايع بافتی در ترميم زخم های صورت اطفال؛ یک مطالعه مورد شاهدی

Mojtaba Sanji Rafsanjani, Hossein Dinpanah, Afsaneh Esmaeili Ranjbar, Mohammad Rostami Shahrebabaki

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e7
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18001

مقدمه: روشی برای بستن زخم ایده آل است که سریع، راحت، ایمن، ارزان، بی درد با حداقل عفونت و از همه مهمتر کمترین تاثیر در زیبایی بیمار باشد. لذا این مطالعه با هدف بررسی پیامد ترمیم با دو روش چسب مایع بافتی و بخیه در زخم های تروماتیک اطفال طراحی شد. روش کار: : در این مطالعه مورد شاهدی، اطفال یک تا چهارده ساله پذیرش شده در بخش اورژانس به دنبال زخم های تروماتیک نیازمند ترمیم با یکی از دو روش بخیه یا چسب مايع بافتی، مورد مقایسه از جهت سرعت انجام کار، میزان رضایتمندی بیمار و والدین، میزان التهاب، درد و میزان بسته شدن زخم در روز چهارم و همچنین نتایج زیبایی در ماه ششم بعد از ترمیم زخم قرار گرفتند. داده ها توسط نرم افزار آماری SPSS 20  تجزیه و تحلیل شدند و 05/0>p  به عنوان سطح معنی داری در نظر گرفته شد. يافته ها: 100  کودک با میانگین سنی 33/3 ± 84/7 سال مورد بررسی قرار گرفتند (61 درصد پسر). دوگروه مورد بررسی از نظر سن، جنس و محل زخم در شرایط یکسانی قرار داشتند اما از جهت شکل زخم (0001/0 > p)، طول زخم (037/0 = p) و عمق زخم (0001/0 > p) با یکدیگر اختلاف معنی داری داشتند. میزان رضایتمندی بیمار (0001/0 > p) و والدین (017/0 = p) و همچنین سرعت انجام پروسیجر (0001/0 > p) در موارد استفاده از چسب بالاتر بود. از جهت پیامد شش ماهه مرتبط با زیبایی بین دو گروه تفاوت معنی داری دیده نشد (463/0 = p). این در حالی است که میزان التهاب، درد و میزان بسته شدن زخم در روز چهارم بعد از ترمیم در گروه چسب از شرایط بهتری برخوردار بود. نتایج آنالیز زیر گروهی دو گروه مورد مطالعه بر اساس عمق نشان داد که اختلاف بین دو گروه از جهت درد (756/0 = p) و التهاب (422/0 = p) روز چهارم در موارد با عمق پایین (2 تا 4 میلی متر) معنی دار نبود. بر اساس آنالیز چند متغیره تنها فاکتور موثر مستقل در پیامد بهتر چهار روزه بیماران عمق زخم (004/0 = p) بود و در این مدل نوع ترمیم از مدل نهایی حذف گردید. نتيجه گيری: بر اساس نتایج مطالعه حاضر، چسب مایع بافتی از نظر سرعت انجام ترمیم و رضایتمندی بیمار و والدین نسبت به سوچور برتری داشت. چسب مایع با درد و التهاب کمتر و احتمال بالاتر بسته شدن کامل زخم در روز چهارم بعد از ترمیم همراه بود. از جهت زیبایی بین دو روش مذکور در شش ماه پس از ترمیم تفاوت معناداری دیده نشد.

شاخص‌های زماني ارائه خدمات اورژانس پیش بيمارستاني؛ یک مطالعه مقطعی

Alireza Zeraatchi, Bahram Rostami, Abbas Rostami

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e8
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18192

مقدمه: با توجه به اهمیت نقش و عملکرد اورژانس پیش بیمارستانی در سلامت جامعه و نیز لزوم بررسی مستمر عملکرد آن مخصوصاً در شاخص‌های تأثیرگذار در فرآیند خدمات‌رسانی به بیماران، پژوهش حاضر با هدف مقایسه شاخص‌های زماني ارائه خدمات اورژانس پیش بيمارستاني در دو بازه زمانی 6 ماهه و به فاصله یک سال در سطح استان زنجان انجام گرفت. روش کار: این پژوهش یک مطالعه مقطعی گذشته‌نگر بود. از بین کلیه تماس‌هایی که در شش‌ماهه دوم سال‌های 1392 و 1393 به مراکز اورژانس پیش بیمارستانی استان زنجان ثبت گردیده بود تعداد 742 تماس که منجر به انتقال بیماران به مراکز درمانی شده بود، به‌صورت تصادفی انتخاب و اطلاعات مورد نیاز شامل شاخص‌های زمانی و جمعیت شناختی از فرم‌های اورژانس 115 که برای هر مأموریت توسط تکنسین فوریت‌های پزشکی کامل می‌گردد، استخراج شد. يافته ها: از مجموع 742 بیمار منتقل‌شده توسط اورژانس پیش بیمارستانی در شش‌ماهه دوم سال‌های 1392 و 93 تعداد 452 نفر مرد و 290 نفر زن بودند. میانگین سنی بیماران 28 سال بود. بیشترین تماس‌ها با اورژانس پیش بیمارستانی به ترتیب مربوط به ترومای ناشی از حوادث و سوانح (345 مورد) و داخلی (114 مورد) بود. از نظر شاخص‌های زمانی به ترتیب میانگین زمان 02/0 دقیقه (زمان تأخیر)، 8 دقیقه (زمان پاسخگویی)، 10 دقیقه (زمان حضور در صحنه)، 20 دقیقه (مجموع سه فاصله زماني)، 27 دقیقه (زمان انتقال به بیمارستان)، 94 دقیقه (زمان کل مأموریت) به دست آمد. تنها در مورد دو شاخص زمانی انتقال به بیمارستان (001/0p= و 3-t=) و زمان کل مأموریت (009/0p= و 2-t=) تفاوت معناداری در شش‌ماهه دوم سال‌های 92 و 93 وجود داشت و در خصوص سایر شاخص‌های زمانی تفاوت معناداری مشاهده نشد. نتيجه گيری: براساس یافته های مطالعه شاخص های زمانی اورژانس پیش بیمارستانی مطلوب و در سطح شاخص های کشوری و جهانی بود. در این میان تفاوت در شاخص های زمانی تنها در دو مورد شاخص زمانی انتقال به بیمارستان و زمان کل مأموریت معنادار بود و این شاخص ها در سال 92 کمتر از سال 93 بودند.

مقدمه: طرح تحول نظام سلامت از سال 1393، مشتمل بر 7 برنامه در کشور ما آغاز شده است. از آنجايي كه بهبود وضعيت بخش های اورژانس نيز جزو اهداف اين طرح بوده است در اين مطالعه به بررسي تاثير طرح تحول نظام سلامت بر شاخص هاي عملكردي بخش اورژانس در بيمارستانهاي دانشگاههاي علوم پزشكي تهران و ايران پرداختیم. روش کار: پژوهش مقطعی حاضر در كليه بيمارستان هاي دانشگاههای علوم پزشكي تهران و ایران انجام شد. 6 شاخص عملكردي اورژانس به صورت ماهانه و در دو بازه زماني 12 ماهه قبل و بعد از اجراي طرح از طریق مراجعه به واحد آمار بیمارستان ها جمع آوري گرديد. داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 22 و با استفاده از آزمون تي زوجي و نيز مدل سری زمانی منقطع (ITS) آنالیز شدند. يافته ها: نتايج تحليل سري زماني منقطع نشان مي دهد اجراي طرح تحول نظام سلامت بر سطح و روند شاخص هاي درصد بیماران خارج شده از اورژانس ظرف مدت 12 ساعت و درصد ترک از اورژانس با مسئولیت شخصی تأثیر معناداري نداشته است (05/0p>). اجراي طرح تحول نظام سلامت بر سطح و روند شاخص هاي درصد بیماران تعیین تکلیف شده ظرف مدت 6 ساعت و متوسط زمان دریافت پاسخ آزمایشات اورژانس تأثیر معناداري داشته است (05/0>p). به طوري كه سطح دو شاخص مذكور بعد از اجراي طرح تحول نظام سلامت افزايش ولی روند اين دو شاخص كاهش داشته اند. نتيجه گيری: اجراي طرح تحول باعث بهبود وضعیت درصد بیماران تعیین تکلیف شده ظرف شش ساعت و افزایش متوسط زمان دریافت پاسخ آزمایشات اورژانس شده است. همچنین اگر چه موجب افزايش معني دار روند CPR موفق بوده اما سطح CPR موفق را کاهش داده است.

شیوع و علل سندرم فرسودگی شغلی در دستیاران طب اورژانس دانشگاه علوم پزشکی ایران

Samira Vaziri, Fatemeh Mohammadi, Reza Mosaddegh, Gholamreza Masoumi, Amir Noyani, Azar Bahadormanesh

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e10
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.17472

مقدمه: قسمت عمده ای از زندگی روزانه هر فرد صرف اشتغال به کار می شود و فعالیت کاری از نظر سلامت روانی شخص، امری مهم به حساب می آید. همواره عوامل متعددی به عنوان منابع فشار های روانی (استرس) در محیط کار وجود دارند و با توجه به اهميت مشکل فرسودگي شغلي و عواقب آن مطالعه حاضر با هدف بررسی شيوع و علل فرسودگي شغلي در دستیاران طب اورژانس در بیمارستان های دانشگاه ایران انجام شد. روش کار: این مطالعه مقطعی در بیمارستان حضرت رسول وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران در طی سالهای 1393 تا 1396 انجام گرفت. نمونه گیری به شیوه سرشماری انجام شد و تمامی دستیاران طب اورژانس دانشگاه علوم پزشکی ایران در طی مدت انجام این در صورت تمایل و داشتن حداقل ٦ ماه سابقه کار در بخش اورژانس وارد مطالعه شدند. خوانا نبودن و یا مخدوش بودن پرسشنامه تکمیل شده به عنوان معیار خروج از مطالعه لحاظ گردید. اطلاعات پس از جمع آوری توسط نرم افزار SPSS-16 تحت روش های آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. يافته ها: در کل 83 دستیار طب اورژانس با میانگین سنی 4/3 ± 0/33 سال در مطالعه شرکت کردند که 45 نفر (2/54 درصد) زن بودند. از این تعداد 60 نفر (3/72 درصد) به رشته خود ابراز علاقه نمودند. متوسط میزان فرسودگی شغلی دستیاران با میانگین 13/19 ± 32/90 (محدوده بین 124- 26) نمره بود.. نتيجه گيری: میانگین فرسودگی شغلی در بین دستیاران مورد مطالعه در محدوده مطلوب بدست آمد و افزایش سن مهمترین عامل بالا رفتن شاخص فرسودگی شغلی ایشان بود.

آگاهي و عملکرد کارورزان از کاربرد کلار گردني در بيماران ترومایی؛ یک مطالعه مقطعی

Seyyed Mahdi Zia Ziabari, Vahid Monsef Kasmaei, Seyed Hashem Pourshafiei, Sepideh Saadatmand

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e11
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.19433

مقدمه: مهارت در انتخاب کلار مناسب و بستن صحیح آن جهت جلوگيري از آسيب‏هاي عصبی-عروقی در بیماران مبتلا به ترومای سر و گردن از اهمیت بالایی برخوردار است. لذا مطالعه حاضر با هدف ارزیابی آگاهی و عملکرد کارورزان در استفاده از کلار گردنی برای بیماران ترومایی طراحی و اجرا شده است. روش کار: در این مطالعه مقطعی آگاهی و عملکرد کارورزان پزشکی ورودی سال 1388 دانشگاه علوم پزشکی گیلان طی زمستان سال 1395 با استفاده از پرسشنامه ای که روایی و پایایی آن تایید شده بود، مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفتند. یافته ها: 80 کارورز با میانگین سنی  02/1 ± 93/25 سال مورد مطالعه قرار گرفتند (2/76 درصد زن). میانگین نمره آگاهی شرکت کنندگان برابر با 7/2 ± 5/11 (3 تا 19) بود. همچنین میانگین نمره عملکرد آنها برابر با 3/2 ± 5/16 (10 تا 20) بود. بیشترین میزان ناآگاهی در مورد فاکتور های پیش­بینی­کننده میزان آسیب گردن و نخاع (8/98 درصد)، میزان اهمیت آسیب (0/95 درصد)، حداکثر مدت مجاز استفاده از کلار گردنی (3/91 درصد) و اقدامات ناصحیح (3/91 درصد) بود. همچنین بیشترین میزان نقص عملکرد نیز به ترتیب مربوط به هم سطح کردن مئاتوس شنوایی خارجی با شانه بعد از بستن کلار گردنی در کودکان (8/98 درصد)، گذاشتن پد محافظ پشت قفسه سینه بعد از بستن کلار در کودکان (0/95 درصد) و استفاده از حداقل 3 نفر هنگام بستن کلار و بی حرکتی ستون فقرات قبل از بستن کلار (0/65 درصد) بود. نمره عملکرد و آگاهی ارتباط معکوس داشتند (225/0-=r، 023/0=p ). نتیجه گیری: بر اساس یافته ها، میزان آگاهی بیش از 70 درصد از کارورزان مطالعه حاضر در مورد استفاده از کلار گردنی در حد متوسط به پایین قرار داشت. همچنین عملکرد 60 درصد از آنها نیز در محدوده متوسط و ضعیف قرار داشت. بین میزان آگاهی و عملکرد دانشجویان در خصوص مذکور ارتباط مستقیمی وجود نداشت.

مقدمه: بر اساس پروتکل انجمن قلب آمریکا، دمای هدف بین 32 تا 36 درجه سانتی گراد برای حداقل 24 ساعت به صورت مداوم، باید برای همه موارد بازگشت خود بخودی جریان خون به دنبال احیاء قلبی ریوی موفق در افراد بزرگسال دچار کاهش هوشیاری واضح اعمال گردد. لذا مطالعه حاضر با هدف ارزیابی موانع و امکان سنجی اجرای این پروتکل برای بیماران بخش اورژانس طراحی شده است. روش کار: این مطالعه یک پژوهش کیفی بود که شامل دو فاز می گردید. در فاز اول با مراجعه حضوری به متخصصین در گیر با این بیماران اقدام به تکمیل پرسشنامه ای استاندارد در خصوص موانع اجرای پروتکل از دیدگاه آنان گردید. در فاز دوم اقدام به اجرای پروتکل هیپوترمی بر روی نمونه ای از بیماران واجد شرایط در بخش اورژانس شد. هدف از این فاز کشف مشکلات القاء این پروتکل در فاز عملی بود. یافته ها با استفاده از آماره های توصیفی گزارش شدند. يافته ها: در مجموع 100 پرسشنامه تکمیل شد. نداشتن تجربه یا نیاز به اطلاعات بیشتر با 58 درصد، محدودیت تجهیزات و وسایل مورد نیاز با 46 درصد و نداشتن پروتکل کشوری با 24 درصد به ترتیب مهم ترین موانع اجرای پروتکل از دیدگاه متخصصین بودند. همچنین از دست رفتن زمان طلائی (14/57 درصد)، اجازه ندادن اتند کشیک (57/28 درصد) و عدم رضایت خانواده (28/14 درصد) از مهمترین موانع درفاز اجرایی بودند. نتيجه گيری: بر اساس یافته های مطالعه حاضر، به نظر می رسد آموزش در خصوص القائ هیپوترمی با امکانات اولیه موجود در اورژانسها به پزشکان درگیر با این بیماران، نگارش پروتکل های بین بخشی و همچنین تدوین پروتکل های کشوری در این خصوص می توانند در راستای فراگیر شدن این شیوه درمانی کمک کننده باشند.

بررسی میزان آگاهی و نگرش پرسنل خدمات رسان شهر ساری در مورد کمک های اولیه؛ یک مطالعه مقطعی

Farhad Masdari, Seyed-Hossein Hosseini, Hamidreza Khankeh, Reza Habibi-Saravi

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e15
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.18102

مقدمه: داشتن اطلاعات کافی در زمینه آگاهی و نگرش افراد جهت هرگونه برنامه‌ریزی و مداخلات آموزشی مناسب با هدف فراگیری کمکهای اولیه در جامعه ضروری می باشد. مطالعه حاضر در سال 1394جهت بررسی دانش و نگرش نیروهای خدماتی شهر ساری درباره کمکهای اولیه و در چهار گروه شغلی پلیس، رانندگان تاکسی، رانندگان اتوبوس و آتش‌نشانان انجام شد. روش کار: این مطالعه از نوع مقطعی بوده و جامعه پژوهش شامل رانندگان تاکسی و اتوبوس شهری، پلیس و آتش‌نشانان شهر ساری در سال 1394 بود. نمونه‌گیری بصورت تصادفی ساده طبقه‌بندی شده و با حجم نمونه 500 نفر انجام شد. دانش و نگرش مشارکت کنندگان با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و با نرم‌افزار SPSS ویرایش 22 مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت. يافته ها: تعداد 500 نفر با میانگین سنی51/.8 ±32/40 (حداقل 28 و حداکثر 60) سال که همگی مرد بودند در این مطالعه شرکت کردند. افراد شرکت کننده در مطالعه دارای میانگین بعد خانوار 8/13 ± 1/4 بودند. میانگین نمره نگرش 8/51 ± 2/11 بود. بیشترین فراوانی نمره کسب شده در نگرش برابر با 12 بود و بیشترین امتیاز نگرشی نیز مربوط به سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی با میانگین امتیاز 8/17 و کمترین امتیاز نیز مربوط به رانندگان تاکسی سازمان تاکسیرانی با میانگین امتیاز 2/11 از حداکثر نمره 20 بود. متوسط نمره آگاهی بدست آمده 7/42 ± 2/7 بود. بالاترین میانگین آگاهی مربوط به آتش نشانی با امتیاز 6/11 و کمترین آن مربوط به تاکسی رانی با امتیاز 1/7 از حداکثر نمره 20 بود. نتيجه گيری: نتایج مطالعه نشان داد که سطح آگاهی و نگرش نیروهای ارائه کننده خدمات به مردم در مورد کمکهای اولیه مناسب نبوده و آموزشها در این زمینه مطلوب نمی‌باشد که جهت ارتقا آن نیاز به برنامه‌ریزی مدون، کلاسهای بازآموزی و آموزشهای بدو و حین خدمت با تمرکز بر افزایش مهارت می‌باشد.

تاثیر آموزش مدیریت بحران در حوادث ترافیکی پرتلفات با روش تمرین شبیه سازي شده بر دانش و نگرش کارکنان پرستاري

هاشم رحمتی, معصومه رامبد, مسلم زارع, محمدجواد مرادیان

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e18
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.20164

مقدمه: مدیریت بحران نقش مهمی در كسب آمادگي بيمارستان ها براي پاسخ به بلايا ایفا می کند. بنابراين افزایش دانش و بهبود نگرش تیم مدیریت بحران در ارتقای آمادگي بيمارستانها در مرحله پاسخ گویی به شرایط بحرانی و حوادث واقعی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. از آنجايي كه بر اساس مطالعات انجام شده ضعف دانش و عدم نگرش مطلوب از مشكلات اصلي مديريت حوادث در ايران مي باشد، آموزش مديريت بحران به روش تمرین شبیه سازی شده به عنوان يك راهكار در نظر قرار گرفته است، لذا هدف از انجام اين پژوهش تعیین تاثیر آموزش مدیریت بحران در حوادث ترافیکی پرتلفات با روش تمرین شبیه سازی شده (مانور) بر دانش و نگرش کارکنان پرستاری بیمارستان بود. روش کار: این مطالعه تجربی مداخله ای از شهریور تا دی ماه سال 1396 در مرکز آموزشی درمانی شهید مطهری مرودشت انجام شد. جامعه پژوهش گروه پرستاری بيمارستان و نمونه برابر جامعه پرسنل بخش اورژانس بیمارستان بود (100نفر). داده ها با مقیاس نگرش در بحران، پرسشنامه اطلاعات آمادگی اورژانس و آزمون دانش تریاژ حوادث قبل و دو هفته بعد از مداخله جمع آوری شدند. مداخله شامل کارگاه آموزشی یک روزه برای کل جامعه پژوهش و سپس انجام مانور رو ميزي و مانور حادثه جاده ای شبیه سازی شده برای گروه آزمایش بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از SPSS 22 و آزمون تی زوجی و آزمون آنکوا انجام شد. يافته ها: میانگین نمره اطلاعات آمادگی اورژانس بعد از مداخله بین دو گروه آزمایش (47/25  69/166) و کنترل (24/39± 14/136) تفاوت آماری معنی داری داشت (0001/0 >p ) . همچنین نمره کلی نگرش نسبت به مدیریت بحران پس از مداخله در گروه آزمایش (10/1± 44/21) و کنترل (57/1± 92/20) تفاوت معناداری داشت (02/0=p). نتيجه گيری: یافته ها نشان داد که آموزش به روش تمرین شبیه سازی و کارگاه آموزشی بهتر از کارگاه آموزشی به تنهایی توانست دانش و نگرش نسبت به مدیریت بحران را بهبود بخشد. بنابراین، تمرین شبیه سازی برنامه های آموزشی جهت بهبود دانش و نگرش مدیریت بحران توصیه می شود.

مقدمه: بخش اورژانس به عنوان یکی از مهمترین بخش های بیمارستان، وظیفه فراهم نمودن مراقبتهای درمانی فوری جهت کاستن مرگ و میر و معلولیت در بیماران را عهده دار می باشد. دستیابی به این امر با مدیریت و ارزیابی فعالیت های اورژانس از طریق مستند سازی کامل، دقیق و به موقع اطلاعات بر اساس اصول استاندارد میسر می باشد. لذا این پژوهش با هدف تعیین میزان رعایت استانداردهای مستند سازی در فرم های ماموریت بیماران در اورژانس پیش بیمارستانی طراحی شده تا با بررسی میزان فرم های ماموریت بتوان به مشکلات موجود پی برد و جهت رفع آنها اقدام به برنامه ریزی نمود. روش کار: این پژوهش یک مطالعه مقطعی است که در سال 1396 بر روی فرم های ماموریت پیش بیمارستانی صورت گرفت. جهت جمع آوری اطلاعات از چک لیستی که شامل 24 سوال در دو بخش بود، استفاده شد. بخش اول شامل11 سؤال جهت تعیین میزان رعایت استانداردهای مستندسازی مشخصات بیماران و بخش دوم شامل 14 سؤال به منظور تعیین میزان رعایت استاندارهای مستندسازی در فرم های ماموریت بود. بر اساس سیستم تقسیم بندی و امتیازدهی لیکرت پاسخ هر گزینه شامل سفید (امتیاز یک)، ناخوانا (امتیاز دو)، ناقص (امتیاز سه) و کامل (امتیاز چهار) بود. بنابراین حداقل و حداکثر امتیاز قابل کسب در قسمت مستندسازی صحیح مشخصات بیماران (44-11) و در قسمت گزارشات ماموریت (56-14) تعیین گردید. در نهایت داده های مطالعه با نرم افزار SPSS نسخه 18 و با استفاده از آزمون های آماری مربع کای و دقیق فیشر جهت مقایسه داده های کیفی و students t-test جهت مقایسه داده های کمی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. يافته ها: در این مطالعه 250 فرم ماموریت پیش بیمارستانی مورد بررسی قرار گرفت. میانگین امتیاز کسب شده در قسمت بررسی کیفیت تکمیل دستورات پزشکی 0/15±4/22 (حداقل 15 و حداکثر 34) بود. میانگین امتیاز کلی کسب شده برای مستندسازی گزارشات فرم های ماموریت برابر 8/4±0/32 (حداقل 28 و حداکثر 46) بود. امتیاز کل فرم های ماموریت اورژانس 115 به جهت رعایت استانداردهای مستندسازی  2/5 ±7/50 (حداقل 45 و حداکثر 74) بود. نتيجه گيری: بر اساس یافته های مطالعه حاضر وضعیت و کیفیت رعایت استانداردهای مستندسازی فرم های ماموریت در واحد اورژانس 115 مورد مطالعه در سطح مطلوبی قرار نداشت.

مقاله مروری


حفظ تندرستی برای داشتن یک شغل رضایت بخش و کارا لازم و ضروری است. فعالیت 24 ساعته و اشتغال در تمامی روزهای هفته موجب می شود پزشکان شاغل در بخش های اورژانس به دلیل تغییر در ساعات کار و فعالیت شیفتی دچار عوارض مرتبط با بهم ریختگی وضعیت فیزیولوژیک بدن شوند. ثابت شده که کار شیفتی منجر به کاهش کیفیت خواب، خستگی، اختلال وضعیت روحی، اختلال در روابط اجتماعی و خانوادگی و بروز اشکال در تامین نیازهای ذهنی افراد می شود. با افزایش خستگی روحی-جسمی به تدریج پزشکان احساس Depersonalization، سرخوردگی و پوچی می کنند. دید منفی نسبت به بیمار و درمان وی پیدا کرده و رفته رفته در صورت تداوم خستگی، رابطه بیمار-پزشک خدشه دار می شود. پایه و اساس راهکار درمانی در موارد بروز خستگی، بر ایجاد تعادل در مدل زندگی و توجه به خود و سلامتی استوار است. در جهت ارتقا بهداشت و سلامت جسم-روان در یک سیستم سلامت مجموعه ای از افراد دخیل هستند که هریک به تنهایی نقش بسزایی در این امر مهم ایفا می کنند.

طوفان تیروئیدی: یک اورژانس اندوکرین

مهتاب نیرومند, محمد جلیلی

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e21
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.22854

طوفان تیروئیدی که به نام کریز تیروتوکسیک نیز شناخته می­شود، یک وضعیت هایپرمتابولیک حاد و شدید است که به علت افزایش تولید و آزادشدن هورمونهای تیروئید یا افزایش حساسیت بافتهای محیطی به هورمونهای تیروئید و در نتیجه افزایش خطرناک سرعت متابولیسم در تمام سیستمهای بدن، رخ می دهد. اغلب موارد طوفان تیروئیدی در اثر بروز یک عامل شروع کننده در حضور بیماری زمینه ای تیروئید بروز می­کند. شک بالینی قوی و توانایی تشخیص سریع موارد قریب الوقوع طوفان تیروئیدی در بیمار بسیار حیاتی است. در موارد شک بالینی به این عارضه، فراهم کردن امکان تشخیص سریع و ارایه درمان مناسب موجب بهبود پیش آگهی بیماری خواهد شد.

نامه به سردبیر


تعداد پلاکت در بیماران مبتلا به سندرم کرونری حاد

Hasan Barzegari, Mohammad Reza Maleki Verki, Seyed Masoud seyedian, Mohammad Reza Ghani Kakhaki

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e1
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18584

پلاکتها نقش مهمی در پاتوژنز انسداد عروق کرونری دارند. سندرم های حاد کرونری با آسیب آندوتلیال، پارگی پلاک آترواسکلروتیک، فعال شدن پلاکت ها، تشکیل ترومبوز و درنهایت انسداد عروق همراه هستند. پلاکت ها با اتصال به ساختار زیر آندوتلیوم فعال می شوند و گرانولهای حاوی ترومبوکسان A2، سروتونین و عوامل منقبض کننده عروق و تجمع پلاکتی رها می کنند. افزایش فعالیت پلاکتی با افزایش شدت بیماری ایسکمیک قلبی همراه بوده است. نشان داده شده که بیماران با ایسکمی قلبی که شمارش پلاکتی بالاتری دارند مستعد مرگ و میر بیشتری هستند. مطالعه شفاهی و همکارانش در سال 2005 نشان داد که تغییرات شمارش پلاکتی در افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد معنی دار است؛ به گونه ای که در این افراد تعداد پلاکت ها به علت مصرف شدن در ناحیه ضایعه کاهش می یابند. به عبارتی بیماران با سندرم کرونری حاد شمارش پلاکت کمتری در مقایسه با آنژین پایدار و افراد نرمال داشته اند. مطالعه زانگ و همکاران در سال 2015 نشان داد که شمارش پلاکتی در بیماران آنژین ناپایدار و انفارکتوس میوکارد در مقایسه با بیماران مبتلا به آنژین مزمن پایدار و افراد مبتلا به درد قفسه سینه غیر قلبی بیشتر کاهش می یابد. نویسندگان این نامه در بررسی 180 بیمار با میانگین سنی 11/15 ± 57/55 سال (86 – 20) به مقایسه تعداد پلاکت در سه گروه مبتلا به درد قفسه سینه غیر قلبی (60 نفر)، آنژین قلبی پایدار (60 نفر) و آنژین قلبی ناپایدار یا انفارکتوس میوکارد (60 نفر) پرداختند. میانگین تعداد پلاکت در سه گروه مذکور به ترتیب 92/62 ± 73/258، 88/65 ± 95/238 و 82/47 ± 78/218 هزار در میکرولیتر بود (001/0 = p). همانطور که پیداست در این مقایسه نیز تعداد پلاکت در گروه با آنژین ناپایدار به طور معنی داری پایین تر بوده است. اما نکته اینجاست که در همه این موارد پلاکت در محدوده نرمال (400 – 150 هزار در میکرولیتر) قرار دارد و شاید در نظر گفتن تعداد پلاکت به تنهایی نتواند در افتراق این گروه از بیماران کمک کنند باشد. به نظر می رسد شاید اندازه گیری مواد رها شده از پلاکت به جای توجه به تعداد پلاکت درافتراق سه وضعیت مذکور بیشتر کمک کننده باشد. با این حال اظهار نظر در مورد ارتباط میزان و الگوی افت پلاکتی در وضعیت های متفاوت سندرم کروناری نیاز به مطالعات دقیق تر و با حجم نمونه بالاتر دارد.

استروک بخش قابل توجهی از علل مراجعات به بخش اورژانس را شامل می شود. این عارضه در صورت تشخیص سریع و مداخله درمانی مناسب می تواند با پیامد مطلوبی همراه باشد، ولی در صورت تاخیر در درمان با هزینه های فراوانی برای فرد، خانواده وی و همچنین سیستم بهداشت جامعه همراه خواهد بود. بنابراین تشخیص به موقع قدم اول و اساسی در برخورد با این بیماران در بخش اورژانس محسوب می شود و بعد از آن انتخاب روش درمانی مناسب در الویت خواهد بود. امروزه روش های درمانی مختلفی در برخورد با این بیماران، از اقدامات حمایتی تا ترومبولیتیک تراپی و مداخلات اندوواسکولار، در دسترس می باشند و یکی از سوالات اصلی در درمان سکته مغزی حاد در بخش اورژانس این است که کدام بیمار برای دریافت کدام درمان مناسب است؟ مداخلات اندوواسکولار روش درمانی نسبتا جدیدی است که می تواند لخته را از داخل عروق مغزی بیرون آورده و در مطالعات مختلف نشان داده شده است که یکی از موثرترین مداخلات درمانی در برخورد با سکته مغزی می باشد. مطالعات مختلفی در حمایت از فواید آن در سالهای اخیر منتشر شده اند که باعث تغییر گایدلاین های درمانی بیماران دچار استروک در امریکا و اروپا شده و نقش مداخلات اندوواسکولار پررنگ تر گردیده است. البته این مداخله درمان، روشی تهاجمی به شمار می رود که می تواند با عوارضی نیز همراه باشد و بنابراین برای دستیابی به حداکثر موفقیت در درمان با این روش باید تلاش شود تا بیمارانی که با احتمال بیشتری از این مداخله سود می برند به این منظور انتخاب شوند. گفته می شود اگر دلیل سکته مغزی انسداد یک رگ بزرگ باشد بهترین کاندید برای اینترونشن و درمان آندوواسکولار می باشد. در این شرایط مهمترین وظیفه پزشک بخش اورژانس، شناسایی عروق مسدود شده است. مهمترین روش تشخیصی که گایدلاینهای موجود در این زمینه پیشنهاد می دهند انجام سی تی آنژیوگرافی می باشد که وضعیت عروق بزرگ را از ابتدای شریان آئورت تا کوچکترین عروق داخل مغز نشان می دهد. بعضی از مراکز درمانی این اقدام را فقط برای موارد با احتمال سکته های وسیع مغزی انجام می دهند ولی پیشنهاد می شود که هم سی تی اسکن مغزی و هم سی تی آنژیوگرافی برای همه موارد استروک حتی موارد خفیف نیز انجام گیرد؛ چرا که ممکن است این بیماران در معرض بروز یک سکته وسیع قریب الوقوع باشند. در بعضی از مراکز تکنیک CT Perfusion را به دوگانه سی تی اسکن مغزی و سی تی آنژیوگرافی (CTA) اضافه می کنند. متاسفانه این تکنیک تقریبا در اغلب مراکز کشور ایران در دسترس نیست. ولی در مراکز پیشرفته دنیا در همان مقطعی که سی تی اسکن مغزی انجام می شود قابل انجام بوده و می تواند وضعیت دقیقی از حجم درگیری بافت مغزی و حتی برگشت پذیری بافت درگیر در استروک را نشان دهد. عروق مناسب برای ترومبکتومی شامل شاخه شریان مغزی میانی (MCA) کاروتید اینتراکرانیال، خصوصا قسمت افقی آن (M1) و در بعضی موارد بعد از دو شاخه شدن کاروتید (M2) می باشد. همچنین با پیشرفت های صورت گرفته، ترومبکتومی کاروتید اکستراکرانیال نیز امروزه قابل انجام است. ولی تقریبا هیچگاه شریان های مغزی قدامی (ACA) و شریان مغزی خلفی (PCA) در شرایط فعلی کاندید اینترونشن نیستند. مطالعات گسترده ای شامل IMS-3، MR-CLEN، ESCAPE،  EXTEND-IA، SWIFTPRIME و PREVASCAT با هدف انتخاب عروق مناسب و کاندیداهای مداخله اندوواسکولار انجام گرفته اند که تقریبا هیچ یک امکان انجام ترومبکتومی شریان بازیلر را در مطالعه مربوطه بررسی نکرده اند. ولی مطالعه ای تحت عنوانBASICS  در این زمین انجام گرفته است که در مجموع حتی زمان انجام ترومبکتومی برای شریان بازیلر و پروگنوز آن حتی بهتر از سایر عروق گزارش کرده است و بیشتر نورولوژیست های اینترونشنیست و استروک نسبت به انجام آن دید مثبتی پیدا کرده اند. در مجموع مطالعات فوق حدود 1700 بیمار تحت ترومبکتومی اورژانس قرار گرفتند که میزان موفقیت بدون انجام CTA حدود 40% و در صورت آگاهی از رگ درگیر در CTA میزان موفقیت حدود 70% گزارش شده است. در خصوص تحلیل شرایطی که امکانCTA  وجود ندارد باید یادآوری شود که بعد از فراهم شدن امکان ترومبولیتیک تراپی، استفاده از ترومبکتومی حتی بدون اطلاع از وضعیت عروق درگیر با تکنیکی مانند CTA میزان موفقیت درمان بیماران دچار استروک از حدود 23% به حداقل40% افزایش یافته است. بنابراین به نظر می رسد که فراهم آوری امکانات انجام CTA قبل از ترومبکتومی اورژانسی باید حداقل در تمام بخش های اورژانس بیمارستانهای مرجع کشور مورد حمایت جدی قرار گیرد. همچنین از امکانات فعلی موجود نیز در کشور مثل دستگاه سی تی اسکن و بخشهای نورولوژی و آنژیوگرافی و متخصصین مربوطه به شکل مطلوبی بهره برداری شود. چنانچه بتوان دستگاه سی تی اسکن را به شکلی برنامه ریزی نمود که همزمان با انجام سی تی اسکن مغزی، همزمان سی تی آنژیوگرافی را هم انجام دهد، در نتیجه انتخاب بیمار کاندید انجام ترومبکتومی به نحوی مناسب تر انجام خواهد گرفت و با این تمهیدات ممکن است میزان بهبودی بیمار دچار سکته مغزی و در نتیجه رهایی از یک فلج و مشکل طولانی و ناتوان کننده را به 70% ارتقا داد.

درد احساس و تجربه حسی ناخوشایند می باشد که در نتیجه یک آسیب بالقوه و بالفعل بوجود می آید و کنترل آن به قدری مهم است که انجمن درد آمریکا برای تأکید بیشتر بر درد و کنترل آن، از درد بعنوان پنجمین علامت حیاتی نامبرده است. تقریبا همه انسانها تجربه دردهای متوسط تا شدید را داشته اند و بیشتر اوقات به دنبال انجام پروسیجرهای جراحی، شرایط پزشکی و یا تروما، این تجربه اتفاق افتاده است. وقتی درد و رنج در یک موقعیت بالینی مشخص می گردد، دنبال کردن و رفع آن به عنوان یک هدف و وظیفه بر عهده پرسنل سیستم بهداشتی درمانی می باشد. از این رو درد و درمان آن یک اولویت درمانی است. درد بر تمام افراد با هر سن، جنس، نژاد و طبقه اجتماعی و اقتصادی تأثیرگذار است و درد درمان نشده می تواند بر سیستم های مختلف بدن اثر منفی گذاشته و منجر به عوارض فراوانی گردد. افزایش سطح سرمی کورتیزول، نوراپی نفرین و رنین آنژویوتانسیون، افزایش قند خون، کاهش انسولین، بروز اضطراب، اثرات قلبی مثل ایسکیمی، دیس ریتمی، افزایش نبض، افزایش بار قلبی، افزایش مصرف اکسیژن، افزایش انعقادپذیری خون، افزایش فشار خون بخصوص در بیماران با صدمات سر، کاهش اکسیژن خون، افزایش حجم مایعات بدن، کاهش پتاسیم خون، خستگی، گرفتگی عضلانی، کاهش عملکرد سیستم ایمنی، کاهش قدرت ترمیم زخم و غیره، از جمله عوارض نامطلوب درد می باشند. همچنین عدم درمان دردهای حاد نیز منجر به تحمل دردهای غیرضروری، افزایش طول مدت بستری، افزایش هزینه های پزشکی و احتمال پیشرفت و تبدیل شدن درد حاد به درد مزمن می شود. چنانچه بار اقتصادی عدم درمان درد در آمریکا حدود 100 میلیارد دلار در سال برآورد شده است. درد شکایت بسیار شایعی بوده و بخش قابل توجهی از علل تماس بیماران با سیستم اورژانس پیش بیمارستانی را شامل شده و همچنین در مصدومان و بیماران ترومایی معمولا وجود دارد. نتایج مطالعات نشان می دهد که بین 20 الی 31 درصد بیماران منتقل شده با آمبولانس دارای درد متوسط و شدید بوده اند. همچنین درد با شیوع 52 الی 86 درصد در اورژانس ها یکی از موضوعات اصلی بهداشتی درمانی کشورهای مختلف می باشد. پرسنل اورژانس پیش بیمارستانی نیز اولین اعضای کادر درمانی هستند که در بلایا و سوانح با این بیماران مواجه شده و بیشتر در معرض درد و رنج بیماران قرار دارند. علیرغم رشد کمی پایگاههای فوریتهای پزشکی کشور ایران به بیش از 1900 پایگاه در سراسر کشور، مشاهدات پژوهشگر و شواهد و دستورالعمل های موجود در اورژانس پیش بیمارستانی 115 ایران، نشان دهنده عدم بکارگیری کافی داروهای ضد درد، علی الخصوص ضد دردهای اپیوئیدی به عنوان راهکاری برای کاهش درد بیماران و مصدومان در آمبولانس های فوریتهای پزشکی 115 می باشد. برخی مطالعات ذکر می کنند نزدیک به یک سوم بیماران پیش بیمارستانی و بیش از 80 درصد بیماران دارای شکستگی درد متوسط تا شدید را گزارش می کنند و از طرفی تأثیر مثبت کاربرد مسکن ها در مناطقی که بکار رفته به وضوح بر اکثریت بیماران نشان داده شده است. به نظر می آید که کاربرد داروهای ضد درد در فوریتهای پیش بیمارستانی مبحث بسیار مهمی می باشد و محققان بیان می کنند که مدیریت مناسب درد یک اصل مهم در اقدامات پیش بیمارستانی و خدمت رسانی به بیماران می باشد و مسکن های مخدر نظیر مورفین و فنتالین جایگاه ویژه ای در دستورالعمل های اورژانس پیش بیمارستانی برخی کشورهای پیشرفته در فوریتهای پزشکی بعنوان درمان دردهای حاد ترومایی و غیرترومایی و به ویژه درد قفسه سینه مربوط به بیماری های قلبی دارند. با نگاهی به مطالب پیشگفت در مورد اهمیت درد و درمان آن به خصوص اهمیت درمان درد در تروما و بیماری های ایسکمیک قلبی، شیوع بالای درد در مأموریت های پیش بیمارستانی، شدت درد و نوع ماموریت های پیش بیمارستانی که اکثراً با درد همراه می باشند، هزینه های بالای عدم درمان درد و نیاز مبرم به استفاده از مسکن در تروما و بیماری های ایسکمیک قلبی، آیا زمان آن نرسیده است که فکری به حال درمان مؤثر و علمی تر درد در فوریت های پزشکی گردد؟ آیا بهتر نیست در کنار این همه امکانات که بر بالین بیمار مهیا کرده ایم، چند نوع داروی ضد درد مسکن و مخدر حداقل برای بیماری های ایسکمیک قلبی و یا ترومای شدید نیز در نظر گرفته شود؟ هرچند نتایج مطالعه ای که در خوزستان انجام شد نشان داد که پرسنل فوریتهای پزشکی 115 از نظر اطلاعات و محاسبات دارویی بسیار ضعیف می باشند. بعضا مطالعاتی نیز بیان کرده اند که ممکن است دوزاژ دارویی و کاربرد داروهای مخدر درست انجام نگردد و یا بعضاً ممکن است از داروهای مخدر سوء استفاده شود، اما همه اینها دلیل قانع کننده ای برای عدم کاربرد این داروها نمی باشد و می توان با ارایه راهکارهای بهتر نظیر آموزش بیشتر و بهتر پرسنل فوریتهای پزشکی، ایجاد پروتکل های آفلاین و آنلاین و برنامه های مثمر ثمر در جهت جلوگیری از سوء استفاده از داروهای مسکن بطور مؤثری از این دارو در فوریتهای پزشکی 115 استفاده نمود . از این رو مجدد متذکر می شویم که این اولویت درمانی نباید به هیچ دلیل نادیده گرفته شود.

پیشگیری از تشنج ناشی از تروما در بیماران مراجعه کننده به بخش اورژانس

Mehrdad Esmailian, Saeid Haghighi, Alireza Aboutalebi, Mohammad Zare’

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e13
https://doi.org/10.22037/ijem.v2i1.18659

ترومای سر يكي از علل شناخته شده تشنج است و حدود 10% بيماران با تروماي شديد و متوسط سر دچار تشنج مي شوند. پیشگیری و كنترل تشنج پس از ضربه به سر جهت محدود كردن آسيب هاي ثانويه مغزي بسیار حائز اهمیت است. تشنج هاي پس از تروما برحسب زمان وقوع آسيب به انواع تشنج هاي اوليه، تشنج هاي زودرس و تشنج هاي ديررس تقسيم مي شوند .تشنج هاي اوليه در كم تر از 24 ساعت پس از ضربه اتفاق مي افتند در حالي كه تشنج هاي زودرس در كم تر از يك هفته و تشنج هاي ديررس در بيش از يك هفته بعد از تروما روي مي دهند. فني توئين يك داروي ضد تشنج است كه به طور گسترده براي پيشگيري از تشنج در بيماران ترومايي تجويز مي گردد. اين دارو حتي در غلظت هاي درماني نيز داراي فارموكينيتيك غير خطی  بوده و تجويز آن نيازمند مانیتورینگ قلبی، پايش مداوم سطح پلاسمايي دارو و تنظيم دوز است. بررسي ها نشان داده اند كه فني توئين از تشنج هاي اوليه جلوگيري می کند اما در كاهش تشنج هاي ديررس مؤثر نمي باشد. از طرفی در اكثر موارد به دليل تغييرات فارماكوكينتيكي در بيماران با تروماي سر، غلظت خوني فني توئين خارج از محدوده درماني بوده و تعیین سطح سرمی فنی توئین همیشه مقدور نمی باشد. لذا یافتن درمان های جایگزین جهت پیشگیری از بروز تشنج در این بیماران ضروری است. سدیم والپروات یک داروی ضد تشنج است که اغلب همراه با داروهای دیگر برای درمان انواع مختلف صرع به کار می رود. این دارو تخلیه های الکتریکی را در مغز کاهش می دهد. از سدیم والپروات در پیشگیری از حملات تشنج نیز استفاده می شود. عوارض جانبی سدیم والپرات نادر و معمولا کم اهمیت هستند. نویسندگان این نامه 70 بیمار مراجعه کننده به بخش اورژانس با ترومای شدید سر (سطح هوشیاری کمتر یا مساوی 8 در مقیاس کمای گلاسکو) و با میانگین سنی 81/14 ± 41/36 سال (64 – 18) را به صورت تصادفی به دو گروه 35 نفری تقسیم کردند و به یک گروه فنی تویین و به گروه دیگر سدیم والپروات به عنوان داروی پیشگیری از تشنج دادند و آنها را به مدت 6 ساعت تحت نظر قرار گرفتند (4/91 درصد مرد). دو گروه از نظر ویژگی های زمینه ای با یکدیگر تفاوت معنی داری نداشتند. نتایج این مطالعه نشان داد که از پنج نفری که در طی شش ساعت اول دچار تشنج شدند هر 5 نفر در گروه دریافت کننده فنی تویین قرار داشتند. به نظر می رسد قبل از اظهار نظر نهایی در خصوص مذکور، نیاز به انجام مطالعاتی با حجم نمونه و دوره پیگیری مناسب برای مقایسه اثرات و عوارض دو داروی مذکور در پیشگیری از تشنج ناشی از تروما داریم.

مدیریت درد در اورژانس پیش بیمارستانی: ضرورتی مغفول در نظام سلامت ایران

Hadi Hassankhani, Amin Soheili, Samad Shams Vahdati

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e16
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.19723

درد، به عنوان یک مکانیسم پیچیده نوروفیزیولوژیک و نوروسایکولوژیک، یکی از شایع ترین تجارب مشترک بیماران در اورژانس پیش بیمارستانی می باشد. هر چند آمار دقیق شیوع درد در اورژانس پیش بیمارستانی همچون اورژانس های بیمارستانی در دست نیست، اما در کشورهای توسعه یافته، علیرغم ناسازگاری نتایج مطالعات متعدد، شواهد حاکی از شیوع بالای درد حاد در اورژانس پیش بیمارستانی بین 20 تا 53 درصد است. این در حالی است که متاسفانه در ایران آماری در رابطه با این موضوع موجود نیست. عوارض فیزیولوژیک (تاثیر بر سیستم قلب و عروق، تنفس، اندوکرین و...) و سایکولوژیک (اضطراب، خشم، پرخاشگری و ...) ناشی از درد حاد کنترل نشده، اثرات سوء بسیاری بر پیامدهای بالینی بیماران داخلی و تروما داشته و هزینه های مالی مستقیم و غیرمستقیم کلانی را بر منابع محدود نظام های مراقبت سلامت تحمیل می نماید. لذا، امروزه مدیریت موثر درد با استفاده از روش های مختلف دارویی و غیر دارویی در صحنه و حین انتقال در اورژانس پیش بیمارستانی، به عنوان یک شاخص عملکردی بالقوه کلیدی به ضرورتی غیرقابل انکار مبدل گردیده است.

مرور گسترده متون نیز نشان داد که اخیرا پیشرفت های چشمگیری در بهره گیری از تجهیزات و داروهای ضد درد در اورژانس پیش بیمارستانی بسیاری از کشورهای توسعه یافته حاصل شده و داروهای ضد درد اپیوئیدی (مورفین سولفات، فنتانیل و کتامین)؛ داروهای ضد التهاب غیر استروئیدی (کتورولاک و ایبوپروفن)؛ آپوتل و گاز نیتریک اکسید برای تسکین درد بیماران در لیست داروهای اورژانس پیش بیمارستانی قرار گرفته  که استفاده از این داروها بر حسب شرح وظايف و مدارج علمي تحصيلي پرسنل پیش بیمارستانی، با هماهنگی پزشک مشاور و یا با بهره گیری از پروتکل هاي باليني آف-لاين در این عرصه میسر گردیده است. همچنین اکثر پژوهش های اخیر در این حوزه بر عدم کفایت مدیریت درد پیش بیماستانی و نیز مقایسه و ترکیب داروهای مختلف ضد درد جهت افزایش کارایی و اثربخشی و بهبود کیفیت متمرکز می باشد.

 

گزارش کوتاه


بررسي ميزان بروز خشونت نسبت به پرسنل بخش اورژانس

آرش فروزان, کامبیز معصومی, حسن برزگری, حسن معتمد, محمد کریمی

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e22
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.19266

مقدمه: محيط پر تنش بخش اورژانس كاركنان اين بخش را در معرض خطرات ناشي از تهاجمات و تعارضات فيزيكي و كلامي قرار ميدهد كه مي تواند علاوه بر امنيت و رضايت شغلي كاركنان بر روند و كيفيت ارائه خدمات و مراقبت ها به بيماران نيز موثر باشد. روش کار: در اين مطالعه مقطعي توصيفي از طريق پرسشنامه كليه پرسنل شاغل در بخش اورژانس بيمارستان های امام خمینی (ره) و گلستان اهواز نسبت به خشونتهاي كلامي و فيزيكي در شش ماهه اول سال 1396مورد پرسش قرار گرفتند. سپس داده ها جمع آوري و با استفاده از نرم افزارSPSS نسخه 20 آناليز گرديد. يافته ها: در بخش های اورژانس مورد مطالعه 132 نفر پرسنل در رده های مختلف مشغول به کار بودند و 100 درصد ایشان در این مطالعه شرکت نمودند که 58 درصد ایشان مرد بودند. میانگین سن شرکت کنندگان در مطالعه حاضر 8/5 ± 7/31 و بين 21 تا 56 سال متغير بود. از این بین 1/78 درصد حداقل يك بار مورد خشونت كلامي قرار گرفته بودند كه ميانگين تعداد خشونت كلامي در شش ماهه اول سال 1396، 8/34 بار بود. در مجموع 4/17 درصد پرسنل اورژانس با ميانگين 31/7 بار در طي شش ماه مورد خشونت فيزيكي قرار گرفته بودند. همچنین 17 درصد پرسنل بخش اورژانس حين فعاليت در اورژانس احساس امنيت بالا، 61 درصد احساس امنيت متوسط و 12درصد احساس امنيت پاييني داشتند و 10 درصد هم اصلا احساس امنيت نمي كردند. نتيجه گيري: با توجه به نتايج اين مطالعه ميزان بروز خشونت در بخش اورژانس بيمارستان های امام خمینی (ره) و گلستان اهواز بالاست و اين خشونت بيشتر از طرف همراهان بوده است. اين امر موجب نگراني و دغدغه پرسنل اورژانس شده است. 

گزارش مورد


پارگی آنوریسم آئورت شکمی با تظاهرات غیرمعمول؛ گزارش یک مورد

Fateme Mohammadi, Gholamreza Masoumi, Samira Vaziri, Mehdi Rezai, Reza Mosaddegh

مجله طب اورژانس ایران, دوره 5 شماره 1 (2018), 8 February 2018 , صفحه e17
https://doi.org/10.22037/ijem.v5i0.21357

پارگی آنوریسم آئورت شکمی عارضه ای با میزان مورتالیتی بالا در مراجعه کنندگان به بخش اورژانس می باشد. علائم شایع آن شامل درد شکم، پشت و پهلوها بوده و هیپوتانسیون و سنکوپ از سایر تظاهرات آن می باشد. ولی گاها این بیماران با تظاهرات نامعمول مراجعه می کنند که با توجه به این مهم، در این گزارش به معرفی بیماری با تظاهرات آتیپیک پرداختیم. تشخیص اولیه این عارضه بر مبنای ظن بالینی بالا و انجام سونوگرافی شکمی بر بالین است. استاندارد تشخیصی سی تی اسکن شکمی در بیماران پایدار از نظر علائم حیاتی است. درمان انجام جراحی باز یا اندوواسکولار است و تاخیر در درمان با مرگ و میر بسیار بالایی همراه خواهد بود.