مقالات مروری


حذف برون‌پیکری دی‌اکسید کربن (ECCO₂R) به‌عنوان یکی از رویکردهای نویدبخش برای تهویه با حفاظت حداکثری از ریه در بیماران دچار نارسایی حاد تنفسی مطرح شده است. با وجود این، تجربه‌های بالینی نشان داده‌اند که مزیت درمانی آن کمتر از حد انتظار است. یکی از دلایل اصلی این موضوع آن است که دستگاه‌های تبادل گاز غشایی فعلی نمی‌توانند به‌طور مؤثر از بی‌کربنات، که شکل غالب حمل CO₂ در خون است، استفاده کنند. این محدودیت در لایه مرزی سمت خون شکل می‌گیرد؛ جایی که تبدیل بی‌کربنات به CO₂ به‌قدری کند است که با زمان کوتاه حضور خون در مدار برون‌پیکری هماهنگ نمی‌شود.

در ریه طبیعی، کربنیک انهیدراز (CA) این مانع را برطرف می‌کند و تبدیل سریع بی‌کربنات به CO₂ را در مرز خون و گاز امکان‌پذیر می‌سازد. به همین دلیل، تثبیت این آنزیم بر غشاهای الیاف توخالی در مطالعات آزمایشی بارها به افزایش برداشت CO₂ منجر شده است. با این حال، استفاده بالینی از این فناوری همچنان محدود مانده است، زیرا آنزیم‌های طبیعی پس از تثبیت و در جریان تماس طولانی با خون، به‌مرور دچار افت فعالیت می‌شوند.

در این مقاله، راهبردهای تبدیل کربنیک انهیدراز طبیعی به زیست‌کاتالیزوری پایدار و کارآمد برای سامانه‌های برون‌پیکری حذف CO₂ بررسی می‌شوند. تمرکز اصلی بر شناسایی عوامل مولکولی مؤثر بر افت فعالیت پس از تثبیت، روش‌های حفظ عملکرد آنزیم در سطح غشا، رویکردهای تجربی و محاسباتی برای افزایش پایداری ساختاری، و معیارهای انتخاب آنزیم پایه مناسب برای کاربرد در ریه مصنوعی است.

پیام این مقاله آن است که در سامانه‌های ECCO₂R تقویت‌شده با آنزیم، تنها بالا بودن فعالیت کاتالیزوری کافی نیست؛ بلکه آنچه باید در مرکز طراحی قرار گیرد، پایداری عملکرد در شرایط واقعی است. در این دیدگاه، تثبیت آنزیم و مهندسی آن نباید دو مسئله مستقل در نظر گرفته شوند؛ بلکه طراحی موفق کاتالیزورهای ریه مصنوعی مستلزم بهینه‌سازی هم ‌زمان پایداری مولکولی، شیمی اتصال و سطح تماس خون و غشا است. این رویکرد مهندسی‌محور می‌تواند نقشه راهی منطقی برای توسعه نسل آینده ریه‌های مصنوعی مبتنی بر کربنیک انهیدراز با کارایی، دوام و امکان کاربرد بالینی بیشتر فراهم سازد.

بررسی عوامل مرتبط با فرسودگی شغلی و پیامد های مربوط به آن در بین پرستاران بخش های داخلی ریه: بررسی مروری سنتی

مریم حدادی, زهرا درخشانی نژاد, ندا دوزنده, محمدمهدی نوری مقربی

فصلنامه نفس, دوره 13 شماره 2 (1405), 9 اوت 2026,

مقدمه: فرسودگی شغلی یک پدیده شایع و نگران‌کننده در حرفه پرستاری است که تأثیرات منفی جدی بر سلامت روانی و جسمی پرستاران و کیفیت مراقبت از بیماران دارد. این مقاله به بررسی عوامل مرتبط با فرسودگی شغلی و پیامدهای آن در میان پرستاران بخش های داخلی ریه می‌پردازد.

روش کار: برای این منظور، از روش مروری سنتی استفاده شد. ابتدا با جستجوی پایگاه داده گوگل اسکالر، 100 مقاله علمی مرتبط شناسایی شد که از میان آن‌ها، 44 مقاله به بررسی فرسودگی شغلی در پرستاران و منتشر شده در بازه زمانی 2002 تا 2022 انتخاب شدند. مقالات منتخب به دقت تحلیل شدند تا عوامل مؤثر و پیامدهای فرسودگی شغلی شناسایی شوند.

نتایج: نتایج نشان می‌دهد که عوامل فردی، سازمانی و محیطی در ایجاد فرسودگی شغلی تأثیرگذار هستند. استرس‌های شخصی، ویژگی‌های شخصیتی، بار کاری، ساعات کار و فرهنگ سازمانی از جمله این عوامل به شمار می‌روند. پیامدهای فرسودگی شغلی شامل کاهش کیفیت مراقبت از بیماران، افزایش اضطراب و افسردگی در پرستاران و افزایش نرخ ترک شغل است.

بحث و نتیجه گیری: در نهایت، مداخلات فردی و سازمانی، از جمله مدیریت استرس، آموزش، پشتیبانی روانی و بهبود شرایط کاری، به عنوان راهکارهای مؤثر برای پیشگیری و کاهش فرسودگی شغلی پیشنهاد می‌شود. این مقاله اهمیت توجه به فرسودگی شغلی در پرستاران بخش های ریوی را مورد تأکید قرار می‌دهد و بهبود کیفیت خدمات بهداشتی و رفاه کارکنان را به عنوان هدف نهایی مطالعات آینده معرفی می‌کند.

مقالات پژوهشی اصلی


بررسی بیان ژن‌های IL-10 و TGF-β در خون محیطی بیماران مبتلا به COVID-19 با سابقه COPD و مقایسه با افراد سالم

عبدالرضا محمدنیا, سمیه لوک زاده, نغمه بهرامی

فصلنامه نفس, دوره 13 شماره 2 (1405), 9 اوت 2026,

زمینه و هدف:
بیماری کووید-۱۹ با ایجاد پاسخ‌های التهابی شدید و اختلال در تنظیم سیستم ایمنی همراه است. بیماران مبتلا به بیماری انسدادی مزمن ریه (COPD) به دلیل التهاب مزمن راه‌های هوایی و اختلال عملکرد سیستم ایمنی، در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به عفونت SARS-CoV-2 قرار دارند. سایتوکاین‌های ضدالتهابی از جمله اینترلوکین-۱۰ (IL-10) و فاکتور رشد تبدیل‌کننده بتا (TGF-β) نقش مهمی در مهار پاسخ‌های التهابی و تنظیم ایمنی دارند. هدف از این مطالعه بررسی بیان ژن‌های IL-10 و TGF-β در خون محیطی بیماران مبتلا به کووید-۱۹ با سابقه COPD و مقایسه آن با افراد سالم بود.

مواد و روش‌ها:
این مطالعه از نوع مورد-شاهدی بود که بر روی 30 نفر بیمار مبتلا به کووید-۱۹ با سابقه COPD به‌عنوان گروه مورد و 30 نفر فرد سالم به‌عنوان گروه شاهد انجام شد. نمونه خون محیطی از تمامی افراد جمع‌آوری گردید RNA . کل استخراج و پس از بررسی کیفیت، cDNA سنتز شد. بیان ژن‌های IL-10 و TGF-β با استفاده از روش Real-Time PCR انجام گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS و آزمون‌های آماری مناسب تحلیل شدند و سطح معنی‌داری کمتر از 0.05 در نظر گرفته شد.

یافته‌ها:
نتایج نشان داد که بیان ژن IL-10 در بیماران مبتلا به کووید-۱۹ با سابقه COPD به‌طور معنی‌داری بالاتر از افراد سالم بود (P<0.001). همچنین بیان ژن TGF-β نیز در گروه بیماران افزایش معنی‌داری نسبت به گروه شاهد نشان داد (P<0.01). تحلیل داده‌ها با روش^-ΔΔCt    2 نشان داد که میزان بیان ژن IL-10 در گروه بیمار حدود 2.46 برابر و میزان بیان ژن TGF-β حدود 2.0 برابر بیشتر از گروه سالم است.

نتیجه‌گیری:
این ژن‌ها می‌توانند به‌عنوان نشانگرهای زیستی بالقوه در ارزیابی شدت بیماری و پیش‌آگهی بیماران مبتلا به کووید-۱۹ با سابقه COPD مورد استفاده قرار گیرند. انجام مطالعات با حجم نمونه بیشتر و بررسی همزمان سایتوکاین‌های التهابی می‌تواند به درک بهتر مکانیسم‌های ایمنی در این بیماران کمک کند.

ارزیابی نارسایی کبد، اختلال عملکرد کلیه و اختلالات CBC در پیشرفت بیماری کووید-19

مینا مقتدری, سعید بشارتی, سمیه لوک زاده

فصلنامه نفس, دوره 13 شماره 2 (1405), 9 اوت 2026,

مقدمه: بیماری کرونا 2019 (کووید-19)، که توسط SARS-CoV-2 ایجاد می‌شود، در درجه اول بر سیستم تنفسی تأثیر می‌گذارد، اما می‌تواند منجر به اختلال عملکرد چند عضوی نیز شود. افزایش خفیف تا متوسط سطح آنزیم‌های کبدی و آسیب‌های کلیوی، همراه با ناهنجاری در پارامترهای شمارش کامل خون (CBC) ناشی از عفونت مستقیم ویروسی یا سمیت کبدی دارو است. عوارض شدید، پیامد بدتر و مرگ در بیماران مسن‌تر یا افرادی که بیماری‌های زمینه‌ای یا بیماری‌های همراه مختلف دارند به دلیل ضعف سیستم ایمنی بیشتر است. این مطالعه با هدف ارزیابی شیوع و شدت ناهنجاری‌های کبدی، کلیوی و خونی در بیماران کووید-19 و ارزیابی ارتباط آنها با شدت و عوارض بیماری انجام شد.

مواد و روش‌ها: یک مطالعه توصیفی-تحلیلی بر روی 516 بیمار مبتلا به کووید-19 تایید شده که بین سال‌های 2020-2021 در بیمارستان مسیح دانشوری، تهران، ایران بستری شده بودند، انجام شد. داده‌های آزمایشگاهی، شامل آنزیم‌های کبدی (ALT، AST)، نشانگرهای عملکرد کلیه (کراتینین، BUN) و پارامترهای CBC (WBC، لنفوسیت‌ها، پلاکت‌ها)، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. هدف از این تحقیق، ارزیابی آزمایش‌های عملکرد کبد و کلیه به عنوان عوامل پیش‌آگهی برای تعیین ارتباط آنها با عوارض و میزان مرگ و میر بود.

نتایج: تجزیه و تحلیل‌های آماری نشان داد که اختلال عملکرد کبد در بین موارد بحرانی 2.20 برابر بیشتر از موارد متوسط است (p-value=0.003). علاوه بر این، میزان بقای بیماران بدون اختلال عملکرد کبد 1.74 برابر بیشتر از بیماران با اختلال عملکرد کبد است (p-value=0.42). میزان آسیب کلیوی در بیماران با بیماری بحرانی 1.62 برابر بیشتر از بیماران متوسط است (p-value=0.22) و در بیماران شدید 3.01 برابر بیشتر از موارد متوسط است (p-value<0.001). موارد شدید کووید-19 در مقایسه با موارد خفیف/متوسط، سطح AST، کراتینین و نشانگرهای التهابی را به طور قابل توجهی بالاتر نشان دادند (p <0.05). نتیجه‌گیری: میزان بقای بیماران بدون اختلال عملکرد کبد بیشتر از بیماران با اختلال عملکرد کبد است. سطح فریتین بیماران با اختلال عملکرد کبد مرتبط است. تغییرات D-dimer در طول دوره بستری با وجود اختلال عملکرد حاد کبد و آسیب حاد کلیه مرتبط است. آسیب کلیه هیچ ارتباط آماری با میزان مرگ و میر بیماران کووید-۱۹ ندارد.

َ تحلیل ابعاد مدیریت بحران بیمارستانی در همه گیری کووید 19

سید جواد امامی زاده, افسانه زمانی مقدم, کرم الله دانش فرد

فصلنامه نفس, دوره 13 شماره 2 (1405), 9 اوت 2026,

مقدمه: ظهور همه‌گیری کووید-۱۹ چالش‌های بی‌سابقه‌ای برای سیستم‌های بهداشتی و درمانی ایجاد کرد و ضرورت بازنگری در مدل‌های سنتی مدیریت بحران بیمارستانی را آشکار ساخت. هدف این پژوهش، تحلیل ابعاد مدیریت بحران بیمارستانی در این دوران و ارائه یک مدل ارتقاء‌یافته جهت حفظ ثبات جامعه در برابر همه‌گیری‌های آینده است.

روش‌شناسی: این پژوهش از نوع کاربردی بوده و با رویکرد کیفی و روش دلفی انجام شده است. ابتدا از طریق مرور سیستماتیک متون، ۸۴ شاخص جامع شناسایی گردید. سپس یک پنل دلفی متشکل از ۱۲ متخصص با مدرک فوق‌تخصص و دکتری تشکیل شد. برای تحلیل داده‌ها در سه راند دلفی، از مقیاس ۵ درجه‌ای لیکرت و آزمون ضریب هماهنگی کندال در نرم‌افزار SPSS استفاده گردید.

یافته‌ها: پس از سه راند ارزیابی توسط خبرگان و توقف فرآیند دلفی با دست‌یابی به ضریب هماهنگی کندال ۰/۶۵۱، مدل نهایی تایید شد. این مدل ارتقاء‌یافته شامل ۵ بُعد اصلی و ۱۶ مؤلفه است که ابعاد آن عبارتند از: «فرماندهی و ارتباطات»، «غربالگری و تریاژ»، «پیشگیری و کنترل عفونت»، «مدیریت منابع انسانی» و «پزشکی از راه دور».

نتیجه‌گیری: موفقیت در مواجهه با بحران‌ها نیازمند گذار از مدیریت سنتی به یک الگوی هوشمند، منعطف و انسان‌محور است. ارتقای بُعد فرماندهی بر پایه رهبری مشارکتی و ایده «مراقبت از مراقبت‌کنندگان»، در کنار حمایت همه‌جانبه روانی و آموزشی از منابع انسانی ضرورت دارد. همچنین، بهره‌گیری از پزشکی از راه دور به عنوان تسهیل‌گر و استقرار تریاژ هوشمند و کنترل دقیق عفونت در خط مقدم، یک سیستم یکپارچه را شکل می‌دهد که آمادگی پیش‌دستانه و کارآمدی را برای مقابله با بحران‌های آینده فراهم می‌آورد.

مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی با شناخت درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر حساسیت اضطرابی در افراد دچار آسم

مونا علیپور شهیر, احمد کربلایی محمد میگونی, مریم کلهرنیا گل کار

فصلنامه نفس, دوره 13 شماره 2 (1405), 9 اوت 2026,

در این پژوهش هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی با شناخت درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر حساسیت در افراد دچار آسم بود. پژوهش حاضر کمی و با توجه به هدف، کاربردی است. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی و طرح آن به صورت پیش‌آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری است. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه افراد دچار آسم مراجعه کننده به بیمارستان امام خمینی و کلینیک‌های شهر کرج در پاییز و زمستان 1403 بود؛ که 45 نفر از آن‌ها را به شیوه‌ی دردسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در گروه‌های 15 نفره به عنوان 2 گروه آزمایش و 1 گروه کنترل جایگذاری شد. سپس از پرسشنامه‌ حساسیت اضطرابی به تمامی شرکت کنندگان ارائه گردید و نتایج به عنوان پیش‌آزمون درنظر گرفته شد، سپس گروه آزمایش اول طی 8 جلسه طرحواره‌درمانی مبتنی بر پروتکل یانگ و همکاران (2003) را دریافت کرد و گروه آزمایش دوم نیز طی 8 جلسه شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر اساس پروتکل سگال و همکاران (2002) را دریافت نمود.گروه کنترل در این مدت مداخله‌ای دریافت نکرد. پس از اتمام جلسات، پس‌آزمون اجرا شد و یک ماه بعد نیز مرحله پیگیری انجام گرفت. داده‌های پژوهش با استفاده از بسته نرم‌افزاری 27  SPSS تحلیل گردید. یافته‌های حاصل از اندازه‌گیری مکرر نشان داد که در ارتباط با متغیر حساسیت اضطرابی بین اثربخشی طرحواره‌درمانی و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی تفاوت معناداری وجود ندارد. بنابراین طرحواره‌درمانی و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر بهبود و کاهش حساسیت اضطرابی تجربه‌ای افراد دچار آسم اثربخش هستند.

زمینه و هدف: بیمارانی که به دلیل درمان با ریتوکسیماب دچار کمبود CD20 می‌شوند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به عفونت‌های مداوم و عوارض کووید-19 هستند. مدیریت چنین مواردی همچنان نامشخص است و شواهد محدودی در مورد اثربخشی درمان‌های ترکیبی وجود دارد. این مطالعه با هدف ارزیابی نتایج درمان و عوارض در بیماران تحت درمان با ریتوکسیماب با کمبود CD20 که به دلیل کووید-19 بستری شده‌اند، انجام شد.

روش‌ها: این یک مطالعه توصیفی گذشته‌نگر بود که شامل 19 بیمار بود که در شش ماه گذشته ریتوکسیماب دریافت کرده و با کووید-19 تایید شده در بیمارستان بستری شده بودند. داده‌های جمعیت‌شناختی، بالینی و آزمایشگاهی پایه، از جمله سطح CD20 ، سطح IgG و رژیم‌های درمانی، جمع‌آوری و از آمار توصیفی برای خلاصه کردن یافته‌ها استفاده شد.

نتایج: میانگین (انحراف معیار) سن شرکت‌کنندگان 45.00 (15.51) سال بود. شایع‌ترین علائم شامل تنگی نفس، ضعف و خستگی و پس از آن سرفه و تب بود. در بین بیماری‌های زمینه‌ای، بیماری ام‌اس (۷۸.۹٪) شایع‌ترین بیماری بود و پس از آن لوسمی لنفوسیتی مزمن (۱۵.۸٪) و لوسمی سلول مویی (۵.۳٪) قرار داشتند. سطح CD20 در همه بیماران (۱۰۰٪) کمتر از ۱ بود و آزمایش کووید-۱۹ از طریق PCR مثبت بود. در ۳۱.۶٪ موارد بستری در بخش مراقبت‌های ویژه لازم بود و میانگین (انحراف معیار) سطح IgG، ۳۷۷.۱1 )۱۲۲.۷۸ (بود. میانگین (انحراف معیار) مدت بستری در بیمارستان ۱۶ (۷.۲۱) روز بود. درمان‌های ضد ویروسی، از جمله رمدسیویر و ایمونوگلوبولین داخل وریدی ، برای اکثر بیماران تجویز شد و دگزامتازون به همه (۱۰۰٪) داده شد. در همه موارد بهبودی حاصل شد و هیچ مورد مرگ گزارش نشد. عوارضی که منجر به بستری مجدد شوند، نادر بودند (۵.۳٪)، که شایع‌ترین دلایل آن اوتیت مدیای حاد و ترومبوآمبولی ریوی بودند. نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان می‌دهد که درمان ترکیبی با داروهای ضد ویروسی و IVIG در درمان کووید-۱۹ در بیماران تحت درمان با ریتوکسیماب با کمبود CD20 مؤثر است. این نتایج بینش‌های ارزشمندی را برای پزشکانی که بیماران دارای نقص ایمنی را مدیریت می‌کنند، فراهم می‌کند و اهمیت رویکردهای درمانی متناسب با این گروه آسیب‌پذیر را برجسته می‌سازد.