مقاله اصیل


انقلابی در بیهوشی سزارین: نقش نوظهور آرتیکائین

treata treata

مجله آنستزیولوژی و مراقبتهای ویژه ایران, Vol. 2 No. 125 (1403), 1 Khordad 2026,

زمینه و هدف: بی‌حس‌کننده‌های موضعی سریع‌الاثر با مدت اثر متوسط برای بی‌حسی نخاعی در سزارین مطلوب هستند، جایی که آمادگی به‌موقع جراحی، پایداری همودینامیک مادر و تحرک زودرس پس از عمل، حیاتی است. آرتیکائین، یک بی‌حس‌کننده آمیدی که به دلیل داشتن حلقه تیوفن و متابولیسم دوگانه (کبدی + استراز پلاسما) متمایز می‌شود، شروع سریع و پاکسازی سریع سیستمیک را ارائه می‌دهد که ممکن است این نیازهای زایمانی را برآورده کند. این مرور روایتی، داده‌های فارماکولوژیک کنونی و شواهد بالینی را برای ارزیابی کارایی و ایمنی آرتیکائین به عنوان یک بی‌حس‌کننده نخاعی برای زایمان سزارین ترکیب می‌کند. مواد و روش‌ها: یک جستجوی جامع ادبیات در پایگاه‌های پاب‌مد، ام‌بیس و کتابخانه ککران برای بازه زمانی ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۵ انجام شد. مطالعات واجد شرایط شامل کارآزمایی‌های بالینی، بررسی‌های فارماکوکینتیک و ارزیابی‌های نوروتوکسیسیتی بودند که تجویز اینتراتکال یا اپیدورال آرتیکائین را در جمعیت‌های مامایی و غیرمامایی بررسی کرده بودند. یافته‌ها: نه کارآزمایی بالینی و چندین مطالعه فارماکولوژیک شناسایی شدند. آرتیکائین اینتراتکال (۸۴–۶۰ میلی‌گرم، ۵% هایپرباریک) به طور مداوم بی‌حسی جراحی را در عرض ۵–۳ دقیقه ایجاد کرد و بلوک حسی را برای ۸۵–۷۰ دقیقه حفظ کرد، با بهبودی حرکتی و توانایی راه رفتن زودتر در مقایسه با بوپیواکائین. در جمعیت‌های مامایی، داده‌ها – اگرچه محدود – سطوح حسی قابل اعتماد، فشار خون پایدار مادر و نمرات آپگار نوزاد قابل مقایسه با داروهای مرسوم را نشان دادند. یافته‌های فارماکوکینتیک نیمه‌عمر پلاسمایی سریع ۳۰–۲۰ دقیقه‌ای را به دلیل هیدرولیز استری آشکار کرد که خطر سمیت سیستمیک را کاهش می‌دهد. در دوزهای سزارین، هیچ نوروتوکسیسیتی با اهمیت بالینی گزارش نشده است، اگرچه مطالعات حیوانی با دوز بالا نشان‌دهنده نیاز به هوشیاری مستمر است. نتیجه‌گیری: آرتیکائین شروع سریع، مدت اثر کافی حین عمل و بهبودی تسریع‌یافته مادر را ترکیب می‌کند و آن را به یک جایگزین امیدوارکننده برای بی‌حسی نخاعی در سزارین تبدیل می‌سازد. با این حال، قبل از پذیرش گسترده بالینی، انجام کارآزمایی‌های تصادفی‌سازی شده چندمرکزی بزرگ‌تر برای تأیید ایمنی مامایی، بهینه‌سازی راهبردهای دوزدهی و ارزیابی پیامدهای بلندمدت نوزادی ضروری است.

چکیده زمینه و هدف: مدیریت مؤثر درد پس از عمل سزارین، بهبودی مادر را تسهیل می‌کند، مراقبت زودهنگام از نوزاد را امکان‌پذیر می‌سازد و عوارض پس از عمل را کاهش می‌دهد. با توجه به محدودیت‌ها و عوارض جانبی اپیوئیدهای ناحیه‌ای، ادجوانت‌های غیرافیونی به جایگزینی جذاب تبدیل شده‌اند. این مطالعه کارایی ضد دردی دگزمدتومیدین و دوز پایین نئوستیگمین را به عنوان ادجوانت به بوپی‌واکائین در بی‌حسی نخاعی برای زایمان سزارین مقایسه کرد. مواد و روش‌ها: در این کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی شده دوسوکور، ۱۱۰ زن تحت سزارین انتخابی به طور تصادفی برای دریافت دگزمدتومیدین به اضافه بوپی‌واکائین (گروه D) یا نئوستیگمین به اضافه بوپی‌واکائین (گروه N) اختصاص یافتند. داده‌های دموگرافیک و داخل‌عمل ثبت شد. ویژگی‌های بلوک حسی و حرکتی، شدت درد پس از عمل (امتیاز VAS در ساعات ۲، ۴، ۸ و ۱۲)، زمان تا اولین درخواست مسکن، مصرف کل مسکن در ۲۴ ساعت، سطح سدیشن، کیفیت شل‌شدگی عضلانی، نمرات آپگار و عوارض جانبی (تهوع، استفراغ، لرز، خارش) ارزیابی شد. یافته‌ها: ویژگی‌های پایه، نمرات سدیشن، کیفیت شل‌شدگی عضلانی و پیامدهای نوزادی بین گروه‌ها قابل مقایسه بود. آغاز بلوک حسی و حرکتی در گروه نئوستیگمین به طور معنی‌داری سریع‌تر بود، در حالی که رگرسیون آن‌ها در گروه دگزمدتومیدین به طور قابل توجهی طولانی‌تر بود (۰/۰۰۱>P). نمرات درد به طور مداوم کمتر، اولین درخواست مسکن به تأخیر افتاده و مصرف کل مسکن در گروه D کاهش یافته بود (۰/۰۰۱>P). تهوع و استفراغ در گروه N با فراوانی بیشتری رخ داد (۰/۰۰۷=P). نتیجه‌گیری: دگزمدتومیدین به عنوان یک ادجوانت اینتراتکال به بوپی‌واکائین، در مقایسه با نئوستیگمین در سزارین تحت بی‌حسی نخاعی، ضد درد برتر و با دوام طولانی‌تر با عوارض گوارشی کمتر فراهم می‌کند. واژگان کلیدی: دگزمدتومیدین؛ نئوستیگمین؛ بی‌حسی نخاعی؛ سزارین

چکیده*زمینه و هدف: درد مزمن نورالژی پس از هرپس زوستر (PHN) یکی از شایع‌ترین و ناتوان‌کننده‌ترین انواع درد نوروپاتیک است. انتخاب بلوک عصبی مناسب می‌تواند تأثیر مستقیمی بر کنترل درد و رضایتمندی بیماران داشته باشد. این مطالعه با هدف مقایسه اثربخشی بلوک ارکتور اسپاین (ESPB) و بلوک پاراورتبرال (PVB) در کنترل درد، مصرف دارو و کیفیت زندگی بیماران PHN انجام شد.مواد و روش‌ها: در این کارآزمایی بالینی تصادفی‌شده، ۷۰ بیمار بزرگسال مبتلا به PHN به دو گروه ESPB و PVB تقسیم شدند. به گروه ESPB، ۲۰ میلی‌لیتر بوپیواکائین ۰/۲۵٪ در فضای ارکتور اسپاین و به گروه PVB، ۲۰ میلی‌لیتر همان دارو در فضای پاراورتبرال تزریق شد. شدت درد با VAS، مصرف گاباپنتین روزانه، و رضایتمندی بیماران (SF‑12) در هفته‌های ۴، ۸ و ۱۲ ارزیابی شد.نتایج: میانگین نمره VAS در هفته ۴ گروه ESPB برابر ۳/۱۶±۰/۶۲ و در گروه PVB برابر ۴/۰۸±۰/۷۱ بود (P=0.002). کاهش معنی‌دار مصرف گاباپنتین در گروه ESPB در هفته ۸ مشاهده شد (۳۸۵±۱۹ میلی‌گرم در مقابل ۵۲۱±۲۹ میلی‌گرم؛ P=0.006). نمره جسمی SF‑12 در گروه ESPB در هفته ۱۲ برابر ۴۲/۵±۵/۱ و در گروه PVB برابر با ۳۶/۹±۵/۳ بود (P=0.009). هیچ مورد پنوموتوراکس در ESPB رخ نداد، اما ۲ مورد پنوموتوراکس خفیف در گروه PVB گزارش شد.نتیجه‌گیری: بلوک ESPB در کنترل درد پایدارتر، کاهش مصرف دارو و رضایتمندی بیشتر از PVB در بیماران PHN مؤثر است و ایمنی بالاتری دارد.واژگان کلیدی:* نورالژی پس از هرپس زوستر، بلوک ارکتور اسپاین، بلوک پاراورتبرال، درد مزمن، کیفیت زندگی  

بررسی پیامدهای جسمی، روانی و اجتماعی درد کنترل نشده در بیماران بستری در بخش مراقبت های ویژه

treata treata

مجله آنستزیولوژی و مراقبتهای ویژه ایران, Vol. 2 No. 125 (1403), 1 Khordad 2026,

مقدمه: درد به عنوان یک پدیده پیچیده موثر بر عملکردهای روانی، اجتماعی و جسمی بیمار شناخته می شود.تقریبا 71-50% بیماران بستری در ICU درد تشخیص داده نشده یا درمان نشده را تجربه می‌کنند و هرساله تخمین زده می‌شود که 71 % از بازماندگان بعد از ترخیص از ICU، این درد را به یاد می آورند.با توجه به اینکه سلامت ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی را در بر دارد، پژوهش حاضر با هدف تعیین پیامدهای جسمی، روانی و اجتماعی درد کنترل نشده در بیماران بستری در بخش مراقبت های ویژه، صورت گرفته است. روش ها: این مطالعه مروری با جستجو مقالات منتشره بین سال های 2001 تا 2024 در پایگاههای Irandoc و SID ،PubMed ،  Google Scholar و Scopus انجام شد و از مجموع30 مقاله بدست آمده بعد از بررسی دقیق، 10مقاله که با هدف مطالعه جاری کاملا مرتبط بودند انتخاب و وارد مطالعه شدند. بحث و یافته ها: بر اساس یافته های اغلب مطالعات پاسخ‌های فیزیولوژیکی به درد ممکن است منجر به وضعیت همودینامیکی ناپایدار کشنده، تغییرات در عملکرد سیستم ایمنی و افزایش آزادسازی کورتیزول شود.همچنین افزایش سطح درد منجر به افزایش عوارض، مرگ‌ومیر، طولانی شدن دوره بهبودی، افزایش مدت اقامت در بیمارستان و افزایش هزینه‌ مراقبت های بهداشتی در بیماران می‌شود. درد کنترل نشده با انواع پیامدهای سایکولوژیکال نامطلوب شامل اضطراب، افسردگی، دلیریوم و اختلال استرس پس از سانحه همراه است. اختلال استرس پس از سانحه 38-34% بیماران ترخیص شده از ICU را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همچنین در میان بیماران بحرانی تحت تهویه مکانیکی، درد حاد به عنوان یک عامل استرس زای عمده مطرح شده‌است. نتیجه گیری: قضاوت بالینی پرستاران در تمامی مراحل مدیریت و ارزیابی درد مهم است. ارزیابی درد اولین قدم در تسکین مناسب درد و از اهداف مراقبت از بیمار می‌باشد. نظر به پیامدهای متفاوت درد، بایستی این پیامدها به شکل جدی وگسترده تر مورد بررسی قرار گیرد، تا بتوان مداخلات مناسب مشاوره ای،مراقبتی و درمانی را اتخاذ نمود. در مواجه با پیامدهای روانی نظیر استرس پس از حادثه، مداخلات مراقبتی جسمی روانی پس از ترخیص از بیمارستان، نیز ضروری است.

طراحی محتوای آموزشی چندرسانه‌ای مدیریت بحران در اتاق عمل و ارزیابی اثربخشی آن در کارشناسان هوشبری

علیرضا جعفری

مجله آنستزیولوژی و مراقبتهای ویژه ایران, Vol. 2 No. 125 (1403), 1 Khordad 2026,

خلاصه: مقدمه: حوادثی مانند آتش‌سوزی، نشت گاز، زمین‌لرزه، سقوط بیمار و آلودگی شیمیایی در اتاق عمل، بیماران و کارکنان را در معرض خطر قرار می‌دهند. مدیریت مؤثر بلایا از طریق واکنش سریع و هماهنگ می‌تواند میزان آسیب را به حداقل برساند. آموزش مبتنی بر چندرسانه‌ای رویکردی نوین برای ارتقای آگاهی کارکنان حوزه سلامت است. این مطالعه با هدف طراحی و ارزیابی یک برنامه آموزشی چندرسانه‌ای در زمینه مدیریت بلایا در اتاق عمل برای کارکنان بیهوشی انجام شد. روش کار: در این مطالعه نیمه‌تجربی، ۴۰ نفر از کارکنان بیهوشی به‌صورت تصادفی به دو گروه چندرسانه‌ای و کنترل (هرکدام ۲۰ نفر) تقسیم شدند. گروه مداخله، یک ویدئوی آموزشی چندرسانه‌ای درباره مدیریت بلایا دریافت کردند که روایی محتوای آن توسط متخصصان تأیید شده بود. نمرات آگاهی دو گروه چندرسانه‌ای و کنترل با استفاده از پرسشنامه‌ای ۲۸ سؤالی محقق‌ساخته و معتبر، قبل و ۳۰ روز پس از مداخله اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های t مستقل و t زوجی تحلیل گردید. نتایج: میانگین سنی شرکت‌کنندگان 96/7±9/36 سال بود و سایر ویژگی‌های جمعیت‌شناختی شامل جنسیت، سطح تحصیلات و سابقه کاری بین دو گروه همگن بود و تفاوت معناداری مشاهده نشد (P>0.05). نتایج پیش‌آزمون نشان داد که تفاوت معناداری در نمرات آگاهی بین دو گروه چندرسانه‌ای و کنترل وجود ندارد .(P=0.716) اما نتایج پس‌آزمون نشان داد که نمرات آگاهی گروه چندرسانه‌ای نسبت به گروه کنترل به‌طور معنی‌داری افزایش یافته است (P<0.001). نتیجه گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که آموزش مبتنی بر چندرسانه‌ای در زمینه مدیریت بلایا در افزایش دانش کارکنان بیهوشی مؤثر است. امید می‌رود که ارتقای آگاهی منجر به بهبود عملکرد حرفه‌ای در شرایط بحرانی، کاهش احتمال خطای انسانی، کاهش سردرگمی و مدیریت مؤثرتر استرس در هنگام بروز حوادث بالینی در اتاق عمل گردد.