شاپا: 2383-3033

بهار 1394
دوره 2 شماره 2

مقالات پژوهشی اصیل


اثربخشی درمان گروهی پذیرش وتعهد بر افسردگی و تصویربدنی در زنان مبتلا به چاقی

بهاره غلامحسینی, آناهیتا خدابخشی کولایی, داوود تقوایی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 72-79
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9035


 چکیده


مقدمه: چاقی سبب ايجاد نگرش منفی، فشار روانی و همچنين افزايش خطر اختلالات روانی می شود.در سراسر جهان افسردگی مشکل جدی و ناتوان کننده درسلامت عمومی با شیوع بسیار بالا می باشد. از ديدگاه درمان پذيرش و تعهد (ACT)  اختلالات روانشناختی ناشی از عدم انعطاف پذيری روان شناختی است. لذا این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی درمان گروهی پذیرش و تعهد در بهبود افسردگی و تصویربدنی زنان مبتلا به چاقی انجام شد.


روش:  روش شبه آزمايشی و از نوع پس آزمون ، پيش آزمون با دو گروه کنترل و آزمايش می باشد.  جامعه آماری اين پژوهش شامل کليه زنان مبتلا به چاقی دارای نشانه های افسردگی و تصويربدنی نا مطلوب که در سال 1393 به کلينيک های تغذيه و باشگاههای ورزشی در  شرق تهران مراجعه کرده اند. نمونه پژوهش 30نفر از زنان مبتلا به چاقی دارای نشانه های افسردگی و تصویربدنی نامطلوب بودند که از طریق روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند . 15نفر در گروه  آزمایش و 15 نفردر گروه کنترل قرار گرفتند، بیماران گروه آزمایش تحت درمان پذیرش وتعهد در جلسات گروهی، هفته ایی یک جلسه به مدت 2ماه و 8 جلسه قرارگرفتندو بیماران گروه کنترل تحت هیچ مداخله ایی قرار نگرفتند. بیماران در جلسه ی اول و آخر با پرسشنامه افسردگی بک و تصویر بدنی فیشرمورد سنجش قرار گرفتند. جهت توصيف داده ها از شاخص های توصيفی مانند فراوانی ، انحراف استاندارد واريانس ، و برای تجزيه و تحليل آماری آنها از آزمون t  برای مقایسه دو گروه مستقل استفاده گردید.


یافته ها: نتایج، کاهش معناداری در نمرات افسردگی (p<0/01) و افزایش معناداری در نمرات تصویر بدنی(p=0/001) بیماران گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل نشان داد.


نتیجه گیری: نتایج حاصل از مطالعه نشان داد که درمان گروهی پذیرش و تعهد در زنان مبتلا به چاقی موجب کاهش افسردگی و افزایش ادراک از تصویربدنی گردید ، لذا استفاده از این رویکرد درمانی در زنان مبتلا به چاقی توصیه می شود.


مقایسه رفتارهای تغذیه ای و شاخص توده بدنی بیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی با بیماران غیر مبتلا

علی اصغر کلاهی, رخشانه پاکدامن, محمد میوه چی, پونه دهقان (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 80-87
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9890

زمینه و هدف: شیوع کبد چرب غیر الکلی و عوارض ناشی از آن در بزرگسالان در حال افزایش است. عادات تغذیه ای و به تبع آن چاقی، از عوامل خطر اصلی ابتلا به این بیماری هستند. این مطالعه با هدف مقایسه رفتارهای تغذیه ای و شاخص توده بدنی دو گروه افراد مبتلا و غیر مبتلا به کبد چرب غیر الکلی در تهران انجام شد.


روش و مواد: این مطالعه مورد شاهدی با مشارکت 170 در دو گروه مراجعه کننده 20 تا 55 ساله به بخش سونوگرافی بیمارستان طالقانی تهران با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انجام شد. با استفاده از تکمیل پرسشنامه از طریق مصاحبه نظام مند با افراد، ویژگی های دموگرافیک و اجتماعی، علت مراجعه و عادات غذایی آنان ارزیابی شد. اندازه گیری های آنتروپومتریک و سونوگرافی کبد نیز انجام شد. داده ها پس از جمع آوری، با استفاده از روش های آماری توصیفی برای تحلیل داده های توصیفی، آزمونt  برای مقایسه میانگین ها در دوگروه و آزمون کای دو برای تعیین رابطه بین متغیرها تحلیل شد. سطح معنی داری آزمون ها کمتر یا مساوی 05/0 در نظر گرفته شد.


یافته ها: گروه مبتلایان، به طور معنی داری بیشتر از غیر مبتلایان، لبنیات پرچرب مصرف می کردند (42% در مقابل 23%) (P=0.013). میانگین (انحراف معیار) مصرف هفتگی میوه در گروه مبتلا به طور معنی داری بالاتر از غیر مبتلایان بود (7/6) 6/11در مقابل (5/5) 2/8 واحد (P= 0.001). میانگین (انحراف معیار) شاخص توده بدنی مبتلایان بیشتر از گروه غیر مبتلا بود. به ترتیب (6/6) 8/32 در مقابل (3) 4/24 (P<0.001). بر خلاف انتظار میانگین (انحراف معیار) مصرف هفتگی غذاهای فوری درگروه غیر مبتلا به کبد چرب (9/0) 8/0 دو برابر مبتلایان (8/0) 4/0 بود (P= 0.012).


نتیجه گیری: شیوع چاقی و برخی عادات تغذیه ای ناسالم در مبتلایان به کبد چرب و افراد در معرض خطر، نیازمند طراحی و اجرای مداخلات آموزشی جهت افزایش آگاهی و بهبود نگرش افراد برای اتخاذ رفتارهای تغذیه ای سالم آنان است.

بررسی رابطه بین سبک رهبری مدیران با رضایت و فرسودگی شغلی کارکنان در مرکز بهداشت شمال تهران

محمدحسین صافی, فریما محمدی, ایمان عموزاده, شهنام عرشی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 88-97
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9933

زمینه و هدف: رفتار یا سبک رهبری مدیر به عنوان عامل تأثیر گذار بر عملکرد کارکنان محسوب می شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین سبک رهبری مدیران و رابطه آن با رضایت و فرسودگی شغلی کارکنان مرکز بهداشت شمال تهران انجام شد.


روش و مواد: در این مطالعه مقطعی 207 نفر، شامل 16 مدیر و 191 نفر از کارکنان مراکز بهداشتی درمانی تحت پوشش مرکز بهداشت شمال تهران مشارکت داشتند. داده ها از طریق سه پرسشنامه سبک رهبری، رضایت شغلی و فرسودگی شغلی جمع آوری شد و سپس در نرم افزار SPSS-18 با استفاده از روش های آماری توصیفی و تحلیلی از جمله آزمون ضریب هبستگی پیرسون و آزمون t برای گروه های مستقل تحلیل شد..


یافته ها: 9/85% سرپرستان مراکز بهداشتی و درمانی از سبک رهبری رابطه مدار استفاده می کنند. میانگین نمره رضایت شغلی کلی کارکنان 1/50 (از 100) بود که در زنان 6/48 و در مردان 1/55 بود. سبک رهبری مدیران با رضایت شغلی کارکنان ارتباط مستقیم و معنی داری داشت (P<0.001). 3/17% از کارکنان دارای فرسودگی شغلی متوسط و 6/2% دارای فرسودگی بالا بودند. میانگین فرسودگی شغلی در مردان 5/32 و در زنان 5/37 بود. سبک رهبری مدیران با فرسودگی شغلی کارکنان ارتباط معکوس و معنی دار داشت (P<0.001).


نتیجه گیری: انتخاب سبک رهبری متناسب با شرایط کاری و توجه به شیوه های نوین مدیریتی می تواند منجر به افزایش رضایت شغلی و کاهش فرسودگی شغلی و ارتقای کیفیت خدمات ارائه شده به مراجعین گردد.

ارزیابی میزان دستیابی به هدف ارتقاء سلامت مادران در سند توسعه هزاره سوم در دانشگاه علوم پزشکی دزفول

فاطمه تیرکش, نصرت بهرامی, سمیه بهرامی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 98-105
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9934

زمینه و هدف: امروزه شاخص بهداشتی مرگ مادر یکی از مهم ترین شاخص های توسعه در جامعه می باشد. از اهداف توسعه هزاره سوم، کاهش 75 درصدی میزان مرگ و میر مادران تا سال 2015 نسبت به میزان سال 1990 می باشد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی میزان دستیابی به هدف پنجم توسعه هزاره سوم در فاصله زمانی سال های 1390-1386 در دانشگاه علوم پزشکی دزفول انجام شد.


روش و مواد: این مطالعه مقطعی به صورت توصیفی تحلیلی انجام شد و جامعه پژوهش آن مادران بارداری بودند که از فروردین 1386 تا پایان اسفند 1390 در شهرستان های تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی دزفول در اثر عوارض بارداری و زایمان فوت کردند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه های نظام مراقبت مرگ مادری بود. داده ها در نرم افزار آماریSPSS  با استفاده از روش های توصیفی و تحلیلی شامل آنالیز واریانس یک طرفه و Chi-square تحلیل شدند.


یافته ها: افراد مورد مطالعه در محدوده سنی 18 تا 43 سال با میانگین (انحراف معیار) سنی 18/28 (7/6) بودند. میانگین کلی میزان مرگ مادران 91/34 نفر به ازاء هر صد هزار تولد زنده بود. در این مطالعه بیشترین علل مرگ مادری مربوط به علل غیرمستقیم بودند. شایع ترین علل مرگ در این دوره زمانی 5 ساله به ترتیب شامل بیماری های زمینه ای، خونریزی، آمبولی و نهایتا پره اکلامپسی بودند. بر اساس یافته های این مطالعه، علت مرگ مادر با سن مادر (P=0.016) ارتباط معنی داری داشت.


نتیجه گیری: ارایه خدمات با کیفیت در دوران بارداری به مادران پرخطر، می تواند موجب رسیدن به هدف مورد انتظار هزاره سوم توسعه و ارتقا سلامت مادران گردد.

نیازسنجی آموزشی مربیان بهداشت از دیدگاه مربیان و مدیران مدارس شهرستان کوهدشت

طیبه اسدی ملک آبادی, محمود ابوالقاسمی, محبوبه عارفی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 106-116
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9935

چکیده


زمینه و هدف: آموزش یکی از اقدامات راهبردی توسعه منابع انسانی است. هدف از آموزش بهبود نتایج عملکردی و افزایش دانش، مهارت و نگرش کارکنان است. از طرفی تناسب آموزش‌های سازمانی با نیازهای کارکنان خود زمینه‌ساز پرورش و تعالی ظرفیت‌های بالقوه کارکنان و نیز اثربخشی و بهبود عملکرد کارکنان می‌باشد. هدف این پژوهش نیازسنجی آموزشی مربیان بهداشت شهرستان کوهدشت از دیدگاه مدیران و خود آنان بود.


روش و مواد: این پژوهش از نوع توصيفي-كاربردي بود. جامعه آماري اين پژوهش كليه مربیان بهداشت ومدیران مدارس متوسطه (اول و دوم)، شهرستان كوهدشت شامل70 نفر (26 نفر مربی و 44 نفر مدير) بودند. دراين پژوهش از پرسشنامه محقق ساخته با طیف لیکرت استفاده شد و از روش تجزیه‌ وتحلیل وظیفه دانش، مهارت و نگرش مورد نیاز مربیان استخراج و مورد بررسی قرار گرفت. روايي و پايايي پرسشنامه محاسبه و تایید شد. از روش های آماری توصیفی و نیز آزمون t تک متغیره،t  مستقل، آزمون رتبه‌ ای فريدمن و تحلیل واریانس برای تحلیل داده ها استفاده شد.




یافته ها: اولویت نیازهای آموزشی مربیان از دیدگاه مربیان بهداشت در زمینه های مهارت های زندگی، آموزش مراقبت های جنسی (به دختران/پسران) و بیماری های عفونی شایع در نوجونان و جوانان بود. از دیدگاه مدیران، این اولویت ها شامل نیاز به آموزش در زمینه های دانش مربوط به اطلاعات دارویی و عوارض احتمالی آنها، راه های پیشگیری از اعتیاد نوجوانان و جوانان به مصرف مواد مخدر و در زمینه مهارت های زندگی بود. در زمینه نگرش میزان نیاز آموزشی مربیان از نظر مدیران بیشتر از نیاز آموزشی مربیان از نظر خودشان بود. میزان نیاز آموزشی مربیان مرد بیشتر از زن بود.


نتیجه گیری: نتايج در بعضی از گویه ها، نشان‌دهنده تفاوت معنی‌دار آماري بين سطح موجود و مطلوب دانش، مهارت و نگرش مربیان می‌باشد. بنا براین در مقام متخصصان، تربیت و بهسازی منابع انسانی جهت اثربخشی آموزش‌های سازمانی توجه به نیاز آموزشی کارکنان و مشارکت آنان در فرایند نیازسنجی مثمر ثمر خواهد بود.

تحلیل عوامل اجتماعی اقتصادی مؤثر بر سلامت روان در ایران

نیما محمدنژاد, علی محمد احمدی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 117-126
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9936

زمینه و هدف: مطالعات نشان می دهند طی سال‌های اخیر اختلالات روانی در جوامع مختلف افزایش یافته است. با توجه به پیوستگی علوم انسانی، بررسی توأم عوامل اقتصادی اجتماعی می تواند توصیه‌های سیاستی مهمی در بر داشته باشد. از این رو این پژوهش با هدف تعیین تأثیر عوامل اجتماعی اقتصادی بر سلامت روان ایرانیان انجام شد.


روش و مواد: این مطالعه با رهیافتی تحلیلی توصیفی با استفاده از اطلاعات 30 استان ایران طی سال های 1386 تا 1390 و با رهیافتی تحلیلی توصیفی انجام شد و تأثیر محرک‌ های اجتماعی و اقتصادی بر سلامت روان ایرانیان به تفکیک جنسیتی ارزیابی شد. تمام اطلاعات آماری از مرکز آمار ایران استخراج شد. در این مطالعه از نرخ خودکشی به عنوان شاخصی برای سلامت روان استفاده شد. رهیافت آماری استفاده شده، پانل تعمیم یافته با اثرات ثابت و با در نظر گرفتن واریانس ناهمسانی است.


یافته ها: در این مطالعه ضریب نرخ باسوادی مردان و زنان ایرانی به ترتیب 019/0 و 092/0-، نرخ شهری سازی 34/0- و 11/0، نرخ بیکاری 048/0 و 025/0، نابرابری درآمد 37/0- و 06/0-، نرخ جرم و جنایت 081/0 و 067/0 و نرخ تورم 074/0 و 022/0 ارزیابی شد که تمامی متغیرها به جز نرخ با سوادی مردان رابطه معنی داری در سطح 1% با نرخ خودکشی داشتند.


نتیجه گیری: نرخ بیکاری، جرم، تورم و نابرابری درآمد در استان‌ ها، تأثیر یکسان و معنی‌داری بر نرخ خودکشی مردان و زنان ایرانی داشتند. به‌طوری‌که تأثیر سه عامل اول منفی و عامل آخر مثبت ارزیابی شد و سایر عوامل (نرخ شهری سازی، طلاق و باسوادی) تأثیرات متضادی بر سلامت روان ایرانیان داشته‌اند. در این مطالعه از نرخ خودکشی به عنوان شاخصی برای سلامت روان بهره گرفته شده است.

بررسی دلبستگی به خدا و بخشش میان نوجوانان دچار اختلال سلوک در کانون اصلاح و تربیت شهر تهران

مریم سلمانیان, علی اکبر جوکاریان, علی اصغر کلاهی, علیرضا ابدی, علی اصغر کرامتی نیا, محمدرضا محمدی نیا (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 127-138
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9892

زمینه: اختلال سلوک با ویژگی های رفتارهای پرخاشگرانه، فریب یا دزدی، تخریب اموال و نقض جدی قوانین، قبل از سن 18 سالگی مشخص می شود. دلبستگی به خدا، روابط شخص با خداست که جنبه های تصور فردی از خدا را نشان می دهد. دلبستگی ایمن با افزایش توانایی بخشش همراه است. مطالعات مختلف، ارتباط بین دلبستگی ناایمن و بزهکاری و رفتارهای جنایی را نشان دادند. هدف این مطالعه، بررسی دلبستگی به خدا و بخشش در نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک در کانون اصلاح و تربیت شهر تهران است.


روش مطالعه: مطالعه حاضر، یک پژوهش مقطعی توصیفی تحلیلی است. پرسشنامه های دلبستگی به خدا، و انگیزه های بین فردی مرتبط با خطاکاری، توسط 60 نوجوان 14 تا 18 سال مبتلا به اختلال سلوک، با و بدون اختلال های سوء مصرف مواد، و نقص توجه- بیش فعالی، در کانون اصلاح و تربیت شهر تهران، تکمیل شد. از روش های آمار توصیفی و رگرسیون خطی برای تحلیل داده ها در نسخه 16 SPSS، استفاده شد.


یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که میزان دلبستگی اضطرابی و اجتنابی به خدا، و انگیزه های اجتناب و انتقام در نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک، بالا است. سابقه اعتیاد، مجرمیت، و اختلالات روانپزشکی در میان اعضای خانواده، در مدل تک متغیری، افزایش دلبستگی اجتنابی به خدا را در میان این گروه از نوجوانان، پیش بینی می کند. همچنین، متغیرهای طلاق والدین و اختلال نقص توجه-بیش فعالی، پیش بینی کننده افزایش انگیزه های انتقام در مدل تک متغیری، و بیکار بودن پدر، پیش بین افزایش انگیزه های اجتناب، در مدل چندمتغیری بود.


نتیجه گیری: باتوجه به وجود دلبستگی ناایمن و نقص در توانایی بخشش در نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک، نیاز اساسی برای طراحی مداخلات و برنامه های درمان معنوی خاص این گروه از نوجوانان، وجود دارد.  

بررسي رابطه ي خشونت جسمي و کلامي–عاطفي تجربه شده و حمايت اجتماعي ادراک شده با افسردگي پس از زايمان در زنان

نرگس رحمت الهی, آناهیتا خدابخشی کولایی, لادن منصور, تقی پورابراهیم (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 2 شماره 2, 22 May 2015 , صفحه 139-148
https://doi.org/10.22037/ch.v2i2.9399

مقدمه: انواع خشونت در زنان بويژه در دوره بعد از زايمان تاثيرات منفي متعددي را به همراه دارد.  همچنين، حمايت اجتماعي يکي از فاکتورهاي افزايش دهنده سلامت روان در اين زمان به شمار مي آيد. بنابراين، هدف پژوهش حاضر بررسي رابطه بين خشونت جسمي، کلامي- عاطفي و حمايت اجتماعي در زنان مبتلا به افسردگي پس از زايمان مي باشد.


روش: اين پژوهش از نوع همبستگي توصيفي است. جامعه متشکل از زنان مبتلا به افسردگي پس از زايمان در شهر تهران در سال 93-94 مي باشد. 140 زن مبتلا به افسردگي پس از زايمان به روش نمونه گيري هدفمند انتخاب شدند. ابزار اندازه گيري عبارتند از پرسشنامه افسردگي ادينبورگ(EPDS)،  پرسشنامه شيوه هاي تعارض در اختلافات زناشويي (CTS-2)، مقياس حمايت اجتماعي ادراک شده چند بعدي


(MSPSS). داده ها با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چندگانه مورد تحليل قرار گرفت.


نتايج: يافته ها نشان داد که رابطه بين نمره کلي خشونت و افسردگي پس از زايمان از نظر آماري معنادار مي باشد (p<0.001)، با اين وجود رابطه معناداري بين خشونت کلامي-هيجاني و افسردگي پس از زايمان وجود ندارد (p<0.001). همچنين، نمره کلي حمايت اجتماعي درک شده و افسردگي پس از زايمان از نظر آماري معنادار است. بعلاوه، خشونت و حمايت اجتماعي ادراک شده به ترتيب؛ 9/16% و 319/0-% واريانس افسردگي پس از زايمان را پيش بيني مي کنند.


نتيجه گيري: اين نتايج تاکيد دارند که خشونت و نبود حمايت اجتماعي ابتلا به افسردگي پس از زايمان را افزايش مي دهد. بنابراين، اين عوامل خطرزا مي بايست در مداخلات درماني و برنامه هاي پيشگيري افسردگي مورد توجه قرار گيرند.