شاپا: 2383-3033

بهار 1399
دوره 7 شماره 2

مقالات پژوهشی اصیل


پیش بینی کننده های جمعیت شناختی سواد سلامت در سالمندان : یک مطالعه همبستگی

فاطمه شریف نیا, محتشم غفاری, علی رمضانخانی, سکینه رخشنده رو (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 116-126
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.22204

زمینه و هدف: سالمندان به عنوان یکی از مهم ترین گروه های در معرض خطر بیماری، جهت داشتن سطح بالای سلامت نیازمند دارا بودن سطح بالایی از سواد سلامت می باشند. این مطالعه با هدف تعیین پیش بینی کننده های سواد سلامت در سالمندان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی-درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام گردید.


روش و مواد: در این مطالعه توصیفی-تحلیلی، تعداد 270 سالمند روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، از مراکز بهداشتی تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از فرم کوتاه پرسشنامه استاندارد S-TOHFLA، جهت سنجش سواد سلامت استفاده شد. داده ها به کمک نرم افزار SPSS-16 و آزمون های آماری t مستقل، ANOVA و همبستگی کندال و رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن سالمندان شرکت کننده (6/5) 67 سال بود. سواد سلامت در سالمندان دارای تحصیلات دانشگاهی با میانگین (انحراف معیار) (7) 2/28 و گروه سنی 65-60 با میانگین ( انحراف معیار) (9/4) 6/32 به طور معنا داری بیشتر از سایر گروه ها بود (001/0>P). همچنین قوی ترین پیش بینی کننده سواد سلامت، تحصیلات می باشد، به طوری که با افزایش سطح تحصیلات، 4/0 واحد سواد سلامت فرد افزایش می یابد. همچنین متغیرهای تحصیلات، سن، وضعیت اقتصادی و شغل 45 درصد از سواد سلامت را پیش بینی می کنند.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که نمره سواد سلامت با افزایش سن، جنس زن، تحصیلات پایین تر سالمند، تحصیلات پایین تر همسر، افراد غیر شاغل و وضعیت اقتصادی ضعیف کاهش می یابد. سطح تحصیلات قوی ترین پیش بینی کننده سواد سلامت بود.

اثربخشی درمان راه حل محور گروهی بر شادکامی و تنظیم هیجان زوجین

شیرین ترکش دور, غلامرضا ثناگوی محرر (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 127-135
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.23786

زمینه و هدف: یكي از عواملي كه مي تواند رضایت زناشویي را بهبود بخشد، تنظیم هیجان و شادکامی زوجین است. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی مشاوره راه حل محور گروهی بر شادکامی و تنظیم هیجان زوجین بود.


روش و مواد: تحقيق حاضر از نوع پ‍ژوهش هاي مداخله اي و تجربي پیش آزمون – پس آزمون با گروه شاهد است. جامعه آماری شامل کلیه زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره مناطق 1 و 2 شهر تهران در سال 96-1395 بودند که تعداد 30 زوج به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مداحله درمانی برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه های تنظیم هیجان شناختی و شادکامی و سوال های مرتبط با ویژگی های جمعیت شناختی بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و نرم افزار SPSS-20 تحلیل شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن آزمودنی ها در گروه آزمایش (8/2) 7/32 و گروه شاهد (6/2) 4/33 سال بود. میانگین (انحراف معیار) شادکامی گروه آزمایش در پیش آزمون (2/4) 7/13 بود که در پس آزمون به (8/6) 8/19 افزایش یافت (01/0>P) اما میانگین (انحراف معیار) گروه شاهد در پیش آزمون، (2/5) 7/12 بود که در پس آزمون به (5/6) 3/13 رسید که این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود. میانگین (انحراف معیار) تنظیم شناختی هیجانی گروه آزمایش در پیش آزمون (4/6) 5/28 بود که در پس آزمون به (4/9) 4/33 افزایش یافت (01/0>P) اما میانگین (انحراف معیار) گروه شاهد در پیش آزمون، (9/4) 1/26 بود که در پس آزمون به (1/5) 7/27 رسید که این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که رویکرد راه حل محور، باعث افزایش شادکامی و تنظیم هیجان زوجین شد.

الگوی تبیین خلاقیت براساس عملکردهای اجرایی مغز با میانجی¬گری تنظیم شناختی-هیجانی در دانش آموزان متوسطه تهران

فرحناز بالوردی, نرگس باباخانی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 136-145
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.24454

زمینه و هدف: کارکردهای اجرايي مجموعه ای از فرآيندهای شناختي اساسي هستند که رفتار و افکار را کنترل مي کنند و
می توانند به بهبود خلاقیت و تنظیم هیجان افراد کمک کنند. هدف پژوهش حاضر، تعیین الگوی تبیین خلاقیت براساس عملکردهای اجرایی مغز با میانجی گری تنظیم شناختی-هیجانی در دانش آموزان متوسطه تهران بود.


روش و مواد: پژوهش حاضر در زمره تحقیقات توصیفی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دوره متوسطه اول شهر تهران بودند که از این میان، تعداد 250 نفر به شکل نمونه گیری تصادفی خوشه ای از میان مناطق 22 گانه شهر تهران انتخاب شدند. داده ها از آزمون تفکر خلاق، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان و آزمون توانایی های شناختی (به منظور اندازه گیری کارکردهای اجرایی) جمع آوری شد. برای تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری با کمک نرم افزارهای SPSS-22 و AMOS-22 استفاده شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن دانش آموزان پسر (4/5) 8/16 و دانش آموزان دختر (3/5) 6/16 سال بود. با افزایش کارکردهای اجرایی مغز با میانگین (انحراف معیار) (4/13) 1/69، خودتنظیمی شناختی- هیجانی (6/16) 8/106 افزایش یافت و با افزایش خودتنظیم شناختی- هیجانی، خلاقیت (8/12) 6/134 افزایش یافت. همچنین با افزایش کارکردهای شناختی، خلاقیت افزایش می­یابد. با افزایش کارکردهای شناختی با واسطه متغیر خودتنظیمی شناختی-هیجانی، میزان خلاقیت افزایش می یابد. 


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد با افزایش کارکردهای اجرایی، خودتنظیم شناختی- هیجانی افزایش می یابد و با افزایش خودتنظیم شناختی- هیجانی، خلاقیت افزایش می یابد. با افزایش کارکردهای شناختی، خلاقیت افزایش می­یابد. همچنین با افزایش کارکردهای شناختی با واسطه متغیر خودتنظیمی شناختی-هیجانی، میزان خلاقیت افزایش می یابد.

تأثير آموزش هوش معنوی بر سازگاری و مسئولیت پذیری و قانون مندی دانش آموزان پسر 14-16 ساله

فیروز تیزرو طولی, توکل موسی زاده, رضا کاظمی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 146-155
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25348

زمینه و هدف: راهکارهای مختلفی در جهت بهبود سازگاری، مسئولیت پذیری و قانون مندی دانش آموزان پیشنهاد شده است که یکی از این راهکارها، آموزش هوش معنوی می باشد. هدف این پژوهش تعیین تأثیر آموزش هوش معنوی بر سازگاری، مسئولیت پذیری و قانونمندی دانش آموزان 16-14 ساله بود.


روش و مواد: روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با روش پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر 16-14 ساله شهرستان تالش در سال 97-1396 به تعداد 700 نفر بودند، که از میان آنها 108 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. سپس شرکت کنندگان به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه، هر گروه 54 نفر قرار گرفتند و آموزش هوش معنوی برای گروه آزمایش اجرا شد در حالی که برای گروه گواه مداخله ای صورت نگرفت. ابزار گردآوری داده ها، سه پرسشنامه مسئولیت پذیری، قانونمندی و سازگاری اجتماعی بود. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری و نرم افزار SPSS-22 صورت گرفت.


یافته ها: بعد از آموزش هوش معنوی میانگین (انحراف معیار) قانونمندی افزایش یافته و از (6) 1/30 در پیش آزمون به (2/7) 35 در پس آزمون رسید (001/0>P). همچنین بعد از مداخله، میانگین (انحراف معیار) مسئولیت پذیری افزایش یافته و از 4/52 (4/9) در پیش آزمون به 6/70 (3/12) در پس آزمون رسید (01/0>P). میانگین (انحراف معیار) سازگاری اجتماعی نیز بعد از آموزش هوش معنوی افزایش یافت و از 2/70 (6/11) در پیش آزمون به 1/81 (5/15) در پس آزمون رسید (001/0>P). نمرات مشارکت کنندگان گروه گواه در پس آزمون نسبت به پیش آزمون هیچ یک از متغیرهای پژوهش تفاوتی نشان نداد.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که آموزش هوش معنوی موجب افزایش سازگاری، مسئولیت پذیری و قانونمندی دانش آموزان شد.

اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر توانمندسازی روان شناختی، حساسیت اضطرابی و خشم سربازان

عباس شاهوردی, سارا ساعدی, محسن رازانی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 156-165
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25065

زمینه و هدف: نظامیان بیشتر از افراد غیرنظامی در معرض آسیب های روانی قرار می گیرند. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر حساسیت اضطرابی، توانمندسازی روانشناختی و خشم سربازان بود.


روش و مواد: این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون پس آزمون و گروه شاهد بود. 60 نفر از سربازان پادگان گروه پدافند هوایی شهید جهان تاش شهر خنداب با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایش و شاهد جایگزین شدند، در ابتدا برای هر گروه با استفاده از پرسشنامه های حساسیت اضطرابی، پرسشنامه استاندارد توانمندسازی روان شناختی، پرسشنامه استاندارد خشم Spielberger اجرا گردید. سپس آموزش مهارت های زندگی به گروه آزمایش ارائه گردید و پس از اتمام برنامه آموزشی، از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. داده ها با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره و نرم افزار SPSS-22 تجزیه و تحلیل شدند.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) توانمندسازی روان شناختی گروه آزمایش از (2/17) 4/63 در پیش آزمون به (7/11) 2/80 در پس آزمون افزایش یافت (01/0>P) اما میانگین (انحراف معیار) گروه گواه در پیش آزمون، (3/5) 7/61 بود که در پس آزمون به (3/6) 7/64 رسید که این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود. میانگین (انحراف معیار) حساسیت اضطرابی گروه آزمایش از (8/2) 5/54 در پیش آزمون به (1/6) 9/48 در پس آزمون کاهش یافت (01/0>P) اما میانگین (انحراف معیار) گروه گواه در پیش آزمون، (8/5) 3/53 بود که در پس آزمون به (4/6) 9/52 رسید که این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود. میانگین (انحراف معیار) خشم گروه آزمایش از (1/7) 7/27 در پیش آزمون به (1/9) 7/22 در پس آزمون کاهش یافت (01/0>P) اما میانگین (انحراف معیار) گروه گواه در پیش آزمون، (3/5) 5/27 بود که در پس آزمون به (8/5) 9/27 رسید که این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که آموزش مهارت های زندگی باعث افزایش توانمندی روان شناختی و کاهش حساسیت اضطرابی و خشم سربازان شد.

اثربخشی آموزش مؤلفه های شناختی رفتاری بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، تاب آوری و خودکنترلی زنان مطلقه

حسینعلی قربانی امیر, امید مرادی, مختار عارفی, حمزه احمدیان (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 166-174
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25857

زمینه و هدف: طلاق از استرس زاترین فقدانها می باشد و موجب آشفتگی های هیجانی و مشکلات رفتاری در افراد می شود، در این میان آسیب پذیری زنان از پیامدهای طلاق بیشتر از مردان است. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش مؤلفه های شناختی رفتاری بر روی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، تاب آوری و خودکنترلی زنان مطلقه بوده است.


روش و مواد: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود که با روش نمونه گیری در دسترس، از بین کلیه زنان مطلقه مراجعه کننده به مرکز مشاوره دادگستری شهرستان بابل نیمه دوم سال 1396 و نیمه اول سال 1397، تعداد 60 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه راهبردهای شناختی هیجان، مقیاس تاب­آوری و پرسشنامه خودکنترلی بود. برای اجرا، در ابتدا، از هر گروه پیش آزمون گرفته شد. سپس آموزش شناختی رفتاری طی 12 جلسه 90 دقیقه­ای، روی گروه آزمایش صورت گرفت. و بعد از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. تحلیل داده­ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری و نرم­افزار SPSS-22 صورت گرفت.


یافته ها: مطالعه نشان داد که ميانگين (انحراف معیار) سن گروه آزمايش (4/5) 7/34 و گروه گواه (7/6) 1/35 سال بود. میانگین (انحراف معیار) تنظیم شناختی هیجان مثبت در پیش­آزمون گروه آزمایش از (5/10) 4/52 به (7/13) 2/60  در پس­آزمون افزایش یافت (001/0>P). میانگین (انحراف معیار) تنظیم شناختی هیجان منفی در پیش­آزمون گروه آزمایش از  (3/9) 5/59 به (4) 2/48 در پس­آزمون کاهش یافت (001/0>P). میانگین (انحراف معیار) تاب­آوری در پیش­آزمون گروه آزمایش از (7/7) 6/43 به (5/9) 6/55 در پس­آزمون افزایش یافت (001/0>P). میانگین (انحراف معیار) خودکنترلی در پیش­آزمون گروه آزمایش از (4/6) 8/35 به (5/8) 2/46 در پس­آزمون افزایش یافت (001/0>P). میانگین تنظیم شناختی هیجان مثبت، تنظیم شناختی هیجان منفی، تاب­آوری و خودکنترلی در پیش آزمون و پس آزمون گروه گواه تفاوت آماری معناداری با یکدیگر نداشتند.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که آموزش شناختی رفتاری منجر به افزایش تنظیم شناختی مثبت، تاب­آوری، خودکنترلی و کاهش تنظیم شناختی منفی در زنان مطلقه شد.

پیش بینی خودتنظیمی تحصیلی براساس مؤلفه های سبک های اسنادی دانش آموزان دوم متوسطه ناحیه یک شهر ساری

خیرالنسا شیردل, محمد کاظم فخری, بهرام میرزائیان (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 175-182
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25256

زمینه و هدف: یکی از عوامل انگیزشی شناختی که بر ابعاد مختلف زندگی انسان از جمله یادگیری و پیشرفت تحصیلی تأثیر دارد، سبک های اسنادی است. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی خود تنظیمی تحصیلی بر اساس مؤلفه های سبک های اسنادی دانش آموزان بود.


روش و مواد: روش پژوهش توصیفی همبستگی و جامعه آماري شامل كليه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر ساری در سال تحصیلی 96 – 1395 بود که از این تعداد 375 دانش آموز با روش نمونه گیری خوشه ای و طبقه ای وارد مطالعه شدند.  از این تعداد 160 نفر پسر و 215 نفر دختر بودند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه خودتنظیمی تحصیلی و پرسشنامه سبک های اسنادی بود. براي تجزیه و تحليل داده های پژوهش از روش هاي آماري ضریب همبستگي پيرسون و تحليل رگرسیون چند متغیره با کمک نرم افزار SPSS-22 استفاده شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن پسران (4/3) 4/16 و دختران (7/3) 8/16 سال بود. با افزایش میانگین (انحراف معیار) نمره کل سبک های اسنادی (2/15) 9/147 و مؤلفه های آن شامل منبع کنترل (7/6) 7/49، میزان ثبات (6) 2/49 و جامعیت (3/6) 9/48، میزان خودتنظیمی تحصیلی (9/7) 5/45 دانش آموزان افزایش یافت (01/0>P). همچنین مؤلفه منبع کنترل متغیر ملاک خودتنظیمی را پیش بینی می کرد (001/0>P) ولی متغیر میزان ثبات و جامعیت توان پیش بینی خودتنظیمی را نداشتند.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که با افزایش مؤلفه های سبک های اسنادی، خود تنظیمی تحصیلی دانش آموزان افزایش یافت. همچنین از بین مؤلفه های متغیر سبک های اسنادی، مؤلفه منبع کنترل، خودتنظیمی تحصیلی در دانش آموزان را پیش بینی می کند.

اثربخشی آموزش هوش هیجانی بر خودکارآمدی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع متوسطه اول شهر تنکابن

زهرا شجاعی, جواد خلعتبری (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 183-190
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25257

زمینه و هدف: آموزش هوش هیجانی با بالا بردن شناخت فرد از خودش و دیگران، به ارتباط با دیگران و سازگاری و انطباق با محیط پیرامون که برای موفق شدن در بر آوردن خواسته های اجتماعی لازم است منجر می گردد. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش هوش هیجانی بر خودکارآمدی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع متوسطه اول شهر تنکابن صورت گرفته است.


روش و مواد: روش این پژوهش، نیمه تجربی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دختران پایه سوم مقطع متوسطه اول شهر تنکابن در سال تحصیلی 97-1396 بود که با روش تصادفی
خوشه ای انتخاب شدند و از بین آنها 60 نفر به طور تصادفی ساده انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند و آموزش هوش هیجانی برای گروه آزمایش اجرا شد. آزمودنی ها به پرسشنامه های خودکارآمدی عمومی (GSES) و فرسودگی تحصیلی پاسخ دادند. داده ها با استفاده از تحلیل کواریانس تک متغیره و با کمک نرم افزار SPSS-22 تجزیه و تحلیل شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن دانش آموزان گروه آزمایش (8/2) 7/15 و گروه گواه (4/2) 2/15 بود. نتایج پژوهش نشان داد که میانگین (انحراف معیار) خودکارآمدی در گروه آزمایش در پیش آزمون از (9/5) 5/30 به (5/5) 4/35 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P)، ولی در گروه گواه به ترتیب از (3/5) 7/30 به (9/5) 5/31 تغییر یافت که معنی دار نبود. میانگین فرسودگی تحصیلی در گروه آزمایش در پیش آزمون از (7/3) 8/40 به (4/3) 1/29 در پس آزمون کاهش یافت (001/0>P)، ولی در گروه گواه به ترتیب از (8/3) 6/40 به (8/3) 84/39 تغییر یافت که معنی دار نبود.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که آموزش هوش هیجانی، باعث افزایش خودکارآمدی دانش آموزان دختر و کاهش فرسودگی تحصیلی آنها می شود.

اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر رضایت مندی زناشویی، سبک عشق ورزی و شادکامی زوجین

نهال حیدری, سارا ساعدی (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 191-200
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.25259

زمینه و هدف: عشق و رضایت زناشویی زمینه های هستند که در چگونگی رشد و بالندگی افراد و خانواده مؤثرند. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر رضایت مندی زناشویی، عشق ورزی و شادکامی زوجین بود.


روش و مواد: این پژوهش به صورت نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره در سطح شهر تهران بود که از این تعداد، 60 نفر با روش نمونه-گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه، هر کدام 30 نفر تقسیم شدند. گروه‌ آزمایش مداخله روان درمانی مثبت نگر را در هشت جلسه دریافت کردند ولی گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رضایت از زندگی زناشویی Enrich، پرسشنامه عشق ورزی Sternberg و شادکامی Oxford بود. تحلیل داده ها با روش های آمار توصیفی و تحلیل کواریانس چندمتغیره و نرم افزار SPSS-22 انجام شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن شرکت کنندگان گروه آزمایش (8/4) 7/42 و در گروه گواه (6/4) 42 سال بود. نتایج نشان داد که میانگین (انحراف معیار) نمره رضایت زناشویی در پیش آزمون گروه آزمایش از (3/4) 8/46 به (2/6) 2/51 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمرات رضایت زناشویی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشت. نمره
عشق ورزی در پیش آزمون گروه آزمایش از (9/3) 1/33 در پیش آزمون به (1/5) 2/37 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمره عشق ورزی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشته است. همچنین میانگین (انحراف معیار) نمره شادکامی در پیش آزمون گروه آزمایش از (1/3) 9/38 به (1/4) 5/44 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمره شادکامی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشت.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که روان درمانی مثبت نگر منجر به افزایش رضایت زناشویی، شادکامی و بهبود عشق ورزی در بین زوجین شد. 

اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر پذیرش درد و ابعاد سلامت روان بیماران مبتلا به کهیر

زهرا بحرینی, غلامرضا ثناگوی محرر (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 201-210
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.23801

زمینه و هدف: کهیر مزمن بیماری است که باعث آزردگی بیمار و در مواردی باعث ناتوانی وی می شود. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر پذیرش درد و ابعاد سلامت روان بیماران مبتلا به کهیر بود.


روش و مواد: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه شاهد بود بوده است. جامعه این پژوهش شامل کلیه بیمارانی بود که با تشخیص بیماری کهیر در شش ماه دوم سال 1396 به بیمارستان امام خمینی تهران مراجعه کرده و تشکیل پرونده دادند که 60 نفر از آنها به طور تصادفی انتخاب شده و به طور تصادفی 30 نفر در گروه آزمایشی و 30 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. ابتدا توسط هر دو گروه، پرسشنامه پذیرش درد مزمن و پرسشنامه سلامت عمومی تکمیل شد. جلسات آموزش متمرکز بر هیجان در هشت جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی برای گروه آزمایش انجام شد. داده ها با روش تحلیل کوواریانس و نرم افزار SPSS-22 مورد تحلیل قرار گرفت.  


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سنی پاسخگويان، (5/6) 3/41 سال بود. مطالعه نشان داد که میانگین (انحراف معیار) مشکلات روانی در گروه آزمایش از (6/8) 4/47 در پیش آزمون به (3/5) 5/40 در پس آزمون و میانگین (انحراف معیار) عدم پذیرش درد گروه آزمایش از (1/4) 1/30 در پیش آزمون به (5/3) 2/27 در پس آزمون کاهش یافت اما میانگین (انحراف معیار) هر دو متغیر در پیش آزمون و پس آزمون گروه شاهد تفاوت آماری معنادار نشان نداد.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که آموزش گروهی درمان متمرکز بر هیجان منجر به افزایش پذیرش درد و بهبود ابعاد سلامت روان بیماران مبتلا به کهیر شد.

اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی و افزایشCD4 در مراجعین تحت درمان مبتلا به HIV/AIDS شهر اهواز

شهلا مولوی, ناصر سراج خرمی, پروین احتشام زاده, مهدی سیاح برگرد (##default.groups.name.author##)

دوماهنامه علمی پژوهشی سلامت اجتماعی, دوره 7 شماره 2, 22 May 2020 , صفحه 211-220
https://doi.org/10.22037/ch.v7i2.28031

زمینه و هدف: HIV/AIDS یک مسأله اجتماعی پزشکی بوده و پیامدهای منفی و چالش های گسترده ای را به همراه دارد. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی و افزایش CD4 در مبتلایان به HIV/AIDS انجام شد.


روش و مواد: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل مبتلایان به HIV/AIDS در مرکز مشاوره بیماری های رفتاری شهرستان اهواز بود که به روش نمونه گیری تصادفی ساده 30 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه گمارده شدند. بعد از اجرای پیش آزمون بر روی دو گروه، گروه درمانی شناختی-رفتاری در طی هشت جلسه یک ساعت و نیم به صورت یک جلسه در هر هفته برای گروه آزمایش اجرا شد. برای جمع آوری داده ها، مقیاس کیفیت زندگی، شاخص CD4 و پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی مورد استفاده قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره با نرم افزار SPSS-22 استفاده شد.


یافته ها: در گروه آزمایش که مداخله درمان شناختی-رفتاری اجرا شد، میانگین (انحراف معیار) متغیر کیفیت زندگی از (7/26) 9/166 در پیش آزمون به (4/21) 5/199 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) ولی در گروه گواه میانگین (انحراف معیار) آن از 8/167 (5/25) در پیش آزمون به (3/18) 2/168 در پس آزمون رسید که تفاوت معنی دار نبود. همچنین در گروه آزمایش که مداخله درمان شناختی-رفتاری اجرا شد، میانگین (انحراف معیار) متغیر CD4 از (1/65) 8/247 در پیش آزمون به (1/71) 8/341 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) ولی در گروه گواه میانگین (انحراف معیار) آن از (2/46) 2/254 در پیش آزمون به (8/56) 3/256 در پس آزمون رسید که تفاوت معنی دار نبود.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که درمان شناختی-رفتاری موجب بهبود کیفیت زندگی و افزایش CD4 در بیماران مبتلا به HIV/AIDS شد.