طبقه بندی

یکی از تصاویر آرمانشهر در جوامع مختلف، بسته شدن زندان‌ها و کاهش مجرمان است و اینکه کسی نیاز به دادگاه و قاضی نداشته باشد. در ایران نیز اگر چه ممکن است تصویر آرمانی جامعه بدون زندانی ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده و درباره آن رویاپردازی نمایند، اما آمار زندانیان نشان می‌دهد که نه تنها فاصله با تحقق این تصویر بسیار زیاد است بلکه نسبت به سه دهه پیش تعداد زندانیان به نسبت جمعیت، حدود 333 درصد رشد داشته، و در حال حاضر جمعیتی سه برابر ظرفیت، در زندان ها نگهداری می‌شوند (1). مسأله افزایش تعداد زندانیان حامل نگرانی‌ها و تهدیدهایی است که ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، اقتصادی و حقوقی را دربر‌می‌گیرد و در واقع چنین مسأله‌ای نه تنها خبر از زمینه اجتماعی مساعد برای ارتکاب جرم می‌دهد بلکه بیم آن می‌رود که زندان از کارکرد اصلی و ترمیمی پیش‌بینی شده، فاصله گرفته و مکانی که قرار بوده رژیم‌های انضباطی آن به اصلاح فرد بینجامد به محیطی خطرساز و نا‌امن تبدیل شود.

پدیدارشناسی تجربه خودآسیبی بدون خودکشی در نوجوانان دختر دانش آموز

زهرا محبی, حسین قمری گیوی, محمدرضا فلسفی نژاد, آناهیتا خدابخشی کولایی (##default.groups.name.author##)

زمینه و هدف: خودآسیبی بدون خودکشی در سال های اخیر تبدیل به چالشی برای سلامت عمومی جامعه شده است و شیوع این پدیده در دوران نوجوانی بیشتر از سنین دیگر است با این حال ابهامات زیادی در مفهوم سازی آن وجود دارد. لذا هدف این پژوهش مطالعه تجارب زیسته دختران نوجوان دانش آموز دارای خودآسیبی بدون خودکشی شهر اردبیل با توجه به بافت فرهنگی و بومی به منظور شناسایی این پدیده بود.


روش و مواد: پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. شرکت کنندگان در پژوهش 17 نفر بودند که از میان دانش آموزان دختر دوره اول و دوم متوسطه شهر اردبیل به روش هدفمند در سال تحصیلی 98-1397 انتخاب شدند و با هر کدام از آنها پس از اعلام تمایل و رضایت آگاهانه خود و خانواده ایشان مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. روش تحلیل هفت مرحله ای Colaizzi برای تحلیل داده ها استفاده شد.


یافته ها: یافته های مطالعه سه طبقه اصلی عوامل زمینه ساز خود آسیبی، کارکرد خودآسیبی و پیامدهای خودآسیبی را نشان داد. طبقات اصلی، نه طبقه اولیه شامل، ویژگی های عاطفی شناختی، روابط ناسازگار، مشکلات نوجوان در خانواده، آرام شدن، فراموش کردن مشکلات، تحت تأثیر قرار دادن دیگران، اثبات بزرگ و قوی بودن، احساس ندامت و اسکار زخم را در خود جای دادند.


نتیجه گیری: جهت درک بیشتر افراد درگیر با خودآسیبی بدون خودکشی ضروری می باشد با نظر ایشان در مورد این پدیده بیشتر آشنا شویم. از دید شرکت کنندگان در مطالعه، این رفتار دارای عوامل زمینه ساز، کارکرد و هدف و همچنین پیامدهایی می باشد که برای برنامه های پیشگیری و همچنین ارزیابی صحیح و درمان بایستی مورد توجه قرار گیرند.

زمینه و هدف: اختلالات تکاملی و رفتاری یکی از مشکلات شایع در طب کودکان است. غربالگری وضعیت تکاملی به لحاظ تشخیص زودرس این اختلالات جهت مداخله و درمان زودرس از اهمیت زیادی برخوردار است. لذا این مطالعه با هدف تعیین وضعیت تکامل کودکان یک ساله بر اساس پرسشنامه سنین و مراحل (ASQ) در مراکز بهداشتی درمانی شهری جهرم انجام شد.


مواد و روشها: مطالعه حاضر از نوع مقطعی- تحلیلی بود. تعداد 593 کودک یک ساله در مراکز بهداشتی درمانی شهری جهرم سال1394 به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفي انتخاب شدند. ابزار جمع آوري اطلاعات پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناسی و ASQ، شامل اطلاعات در پنج حیطه بود که توسط والدین کودکان تکمیل شد. اطلاعات از طریق نرم افزار آماری SPSS-21 با استفاده از شاخص های توصیفی و آزمون های Chi-Square و رگرسیون لجستیک مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.


یافتهها: از بین 593 کودک، 512 (3/86%) نفر تکامل طبیعی داشتند و 80 (4/13%) نفر حداقل در یک حیطه غیرطبیعی بودند. بالاترین اختلال تکاملی در 25 (2/4%) نفر مربوط به حرکات درشت و بعد از آن 19 (2/3%) نفر مربوط به حیطه حل مسئله بود. زایمان زودرس (OR=4.18, 95% CI:1.63-10.7)، وزن کم هنگام تولد (OR=5.17, 95% CI:1.88-14.24)، تغذیه کودک با شیر مصنوعی (OR=2.32, 95% CI:0.89-6.04)، سن بالای مادر (OR=3.06, 95% CI:0.97-9.60) و عفونت دستگاه ادراری (OR=3.52, 95%CI:0.97-12.78) شانس اختلال در حیطه حل مسئله را افزایش دادند. نمایه توده بدنی غیر طبیعی مادر، شانس اختلال در حیطه حل مسئله را 84/2 و حرکات ظریف را 15/3 برابر به طور معنی داری افزایش داد (P<0.05).


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که با وجود تکامل طبیعی در اکثر کودکان، تعداد قابل توجهی دارای اختلال تکاملی حداقل در یک حیطه بودند. بنابراین نیاز به برنامه هایي جهت مقابله با عوامل خطر مرتبط و پيگيري مداوم از نظر تكامل این حیطه ها برای جلوگیری از عوارض در آینده ضروری می باشد.

زمینه و هدف: افراد دارای اختلال های شخصیت ویژگی هایی دارند که باعث تنش و تعارض در روابط و زندگی زناشویی آن ها شده و از طول زندگی شان می کاهد. هدف پژوهش حاضر، تعیین نقش پیش بینی کننده ناگویی هیجانی در رضایت زناشویی و بخشش زناشویی زنان دارای شخصیت ضد اجتماعی بود.


روش و مواد: روش پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل زنان دارای پرونده طلاق ارجاع داده شده به واحد مشاوره دادگستری مناطق 1 و 2 شهر تهران از مهر تا آذر سال 1396 بود. مشارکت کنندگان 123 نفر از زنان بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها به کمک پرسشنامه های بخشش زناشویی، ناگویی هیجانی، رضایت زناشویی و آزمون بالینی چند محوری میلون-3 جمع آوری شد. داده‌ها با روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه و با کمک نرم افزار SPSS-22 تحلیل شدند.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن شرکت کنندگان، (13/4) 2/37 سال بود. میانگین (انحراف معیار) دشواری در شناسایی احساسات (1/2) 3/14، دشواری در توصیف احساسات (1/3) 6/12، تفکر عینی (9/5) 4/16، ناگویی هیجانی (8/11) 3/44، رضایت زناشویی (1/14) 7/76 و بخشش زناشویی (6/7) 5/31 به دست آمد. دشواری در شناسایی احساسات (001/0>P)، دشواری در توصیف احساسات (05/0>P)، تفکر عینی (01/0>P)، و ناگویی هیجانی (001/0>P) توانستند به طور منفی بخشش و رضایت زناشویی را پیش بینی کنند. به این معنا که هر چه دشواری در توصیف احساسات، شناسایی احساسات و تفکر عینی بیشتر باشد، بخشش و رضایت زناشویی کمتر می شود.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که مؤلفه هاي ناگويي هيجاني به طور معني داري بخشش و رضايت زناشويي را پيش بيني
مي کنند. به نظر مي رسد که دشواري در شناسايي احساسات، دشواري در توصيف احساسات و داشتن تفکر عيني به ميزان قابل توجهي رضايت زناشويي زنان دارای شخصیت ضد اجتماعی را تحت تأثير قرار داده و پايين مي آورد.

زمینه و هدف: انسانیت‌زدایی انکار انسان بودن یک فرد است و یکی از ارکان اساسی بروز خشونت‌های بین فردی و بین گروهی در مطالعات پیشین شناخته شده‌است. نقش انسانیت‌زدایی در خشونت علیه زنان در مطالعات پیشین محدود به خشونت جنسی و خارج از بافت روابط صمیمی بود. بنابراین هدف مطالعه حاضر تعیین نقش انسانیت‌زدایی در بروز همسرآزاری است.


روش و مواد: مطالعه حاضر به روش کیفی از نوع نظریه زمینه‌ای انجام شد و مشارکت کنندگان در دو مرحله انتخاب شدند. در مرحله اول 120 زن به صورت در دسترس در مناطق مختلف شهر تهران در پارک‌ها، مساجد و غیره انتخاب شدند. از این افراد خواسته شد تا مقیاس تاکتیک‌های حل تعارض (CTS2) را تکمیل نمایند.60 زن از این 120 زن که نمره هر یک از خشونت‌های تجربه شده توسط آن‌ها در مقیاس تاکتیک‌های حل تعارض(CTS2) بالاتر از صدک بیست و پنجم به دست آمد به صورت هدفمند انتخاب شدند. در مرحله دوم بین 60 نفر انتخاب شده، با استفاده از نمونه‌گیری نظری مصاحبه‌ عمیق صورت گرفت. اطلاعات در این مطالعه با مصاحبه با 10 مشارکت‌کننده به اشباع نظری رسید. داده‌ها در این مطالعه با روش Strauss و Corbin تحلیل شد.


 يافته ها: بر اساس تحلیل‌ داده‌ها مشخص شد که انسانیت‌زدایی در مطالعه حاضر در قالب دو مقوله شی‌انگاری شامل زیرمقوله‌های بی‌ارزشی، بی‌اختیاری در عمل، توانایی درک پایین و بی‌احساسی و حیوان‌انگاری شامل زیرمقوله‌های توانایی درک پایین، تکانشگری و بی منطقی مشاهده می‌شود. همچنین در این مطالعه مشخص شد که در قالب پدیده مرکزی، زنان قربانی همسرآزاری انسانیت‌زدایی را عاملی برای بروز همسرآزاری می‌دانند.


 نتيجه گيری: بر اساس یافته‌های مطالعه حاضر زنان قربانی همسرآزاری، انسانیت‌زدایی در دو شکل شی‌انگارانه و حیوان‌انگارانه در بروز همسرآزاری نقش دارد. بر این اساس می‌توان از روش‌های تعدیل کننده انسانیت‌زدایی برای کاهش میزان بروز همسرآزاری استفاده کرد.

زمینه و هدف: وجود کودک آسیب دیده باعث ایجاد استرس روحی روانی در خانواده و به ویژه مادر به دلیل مسئولیت مراقبت و سرپرستی، شده و والدین کودکان مبتلا به ناتوانی های رشدی، مشکلات زیادی را متحمل می شوند. هدف پژوهش حاضر، مقایسه کیفیت زندگی، عدم تحمل بلاتکلیفی و استرس والدگری مادران دارای فرزند کم توان ذهنی با مادران دارای فرزند عادی بود.


روش و مواد: روش پژوهش حاضر از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران 25 تا 35 سال دارای فرزند زیر 12 سال ساکن در شهرستان بردسکن در سال 1397 بود که دو گروه 64 نفری از مادران دارای فرزند کم توان ذهنی و مادران دارای فرزند عادی از میان آنها به صورت در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت- فرم کوتاه، پرسشنامه عدم تحمل بلاتکلیفی و پرسشنامه استرس فرزند پروری جمع آوری شدند و داده ها با آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری و نرم افزار SPSS-16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن گروه مادران دارای فرزند کم توان ذهنی (9/8) 6/32 و گروه مادران دارای فرزند عادی (6/7) 8/31 سال بود. میانگین (انحراف معیار) نمره کیفیت زندگی در گروه مادران دارای فرزند عادی، (7/10) 4/106 و بالاتر از گروه مادران دارای فرزند کم توان ذهنی، (4/14) 9/84 بود (001/0>P). میانگین (انحراف معیار) نمره عدم تحمل بلاتکلیفی در گروه مادران دارای فرزند کم توان ذهنی (4/15) 6/73 بالاتر از گروه مادران دارای فرزند عادی (2/23) 5/56 است (001/0>P). میانگین (انحراف معیار) نمره استرس والدگری در گروه مادران دارای فرزند کم توان ذهنی، (4/19) 6/111 بالاتر از گروه مادران دارای فرزند عادی، (5/15) 3/65 بود (001/0>P).


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که عدم تحمل بلاتکلیفی و استرس والدگری مادران دارای فرزند کم توان ذهنی از مادران با فرزند عادی بالاتر و کیفیت زندگی شان پایین تر بود.

مقایسه تنظیم شناختی هیجانی و سبک های هویتی در نوجوانان بزهکار و غیر بزهکار

بهمن اکبری, نورا خوش چین گل, نسرین نادری فر, نصیبه موسی زاده (##default.groups.name.author##)

زمینه و هدف: نوجوانی دوره ای است که با تغییرات متعدد اجتماعی، روان شناختی، رفتاری و فیزیکی همراه است که
می تواند منجر به بروز برخی مشکلات اجتماعی مانند بزهکاری شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه تنظیم شناختی هیجانی و سبک های هویتی در نوجوانان بزهکار و غیر بزهکار انجام گردید.


روش و مواد: روش پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماري اين پژوهش عبارتند از كليه نوجوانان بزهکار و غیربزهکار شهر رشت در سال 1396 بودند که تعداد 120 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی و سبک های هویتی بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس چند متغیره و
نرم افزار SPSS-20 تحلیل شد.  


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن گروه بزهکار (5/3) 9/16 و گروه عادی (6/4) 1/17 سال بود. میانگین (انحراف معیار) نمرات مؤلفه های تنظیم شناختی هیجان در گروه بزهکار شامل نشخوارگری (2/2) 1/18 و سرزنش دیگران (5/1) 1/12 بالاتر از نشخوارگری (6/3) 6/15 و سرزنش دیگران (5/2) 9/8 در گروه غیر بزهکار بود (05/0>P). اما میانگین (انحراف معیار) سرزنش خود (6/1) 1/9 در گروه غیر بزهکار بالاتر از گروه بزهکار (6/2) 1/7 بود (05/0>P). همچنین تمرکز بر برنامه ریزی (6/2) 1/36 در گروه غیر بزهکار بالاتر از گروه بزهکار (5/4) 1/30 بود (05/0>P). دو گروه نوجوانان بزهکار و غیر بزهکار از نظر سایر مؤلفه های تنظیم شناختی هیجان و سبک های هویت تفاوت معناداری نداشتند.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که نشخوارگری و سرزنش دیگران در گروه بزهکار بیشتر ولی سرزنش خود در آنها کمتر از گروه غیربزهکار بود. همچنین تمرکز بر برنامه ریزی در گروه بزهکار کمتر از گروه غیربزهکار بود. دو گروه نوجوانان بزهکار و غیربزهکار از نظر سایر مؤلفه های تنظیم شناختی هیجان و سبک های هویت تفاوت معناداری نداشتند.

زمینه و هدف: فجایع طبیعی نظیر زلزله می‌توانند پیامدهای روان‌شناختی بلندمدتی برای افراد داشته باشند. پژوهش حاضر با هدف مدل‌یابی علی رشد پس‌آسیبی افراد زلزله‌زده بر اساس حمایت اجتماعی، ذهن­آگاهی و نشخوار فکری با میانجی­گری پذیرش و عمل انجام گرفت.


روش و مواد: روش پژوهش حاضرتوصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی افراد بالای 18 سال ساکن در شهر سرپل ذهاب بود که زلزله آبان ماه سال 1396 را تجربه کرده بودند. از میان آنها تعداد 120 نفر به روش نمونه­گیری خوشه‌ای انتخاب شدند. جهت جمع­آوری داده­ها از پرسشنامه رشد پس­آسیبی، مقیاس حمایت اجتماعی، پرسشنامه مهارت‌های ذهن­آگاهی کنتاکی، مقیاس پاسخ نشخوار و پرسشنامه پذیرش و عمل استفاده شد. تحلیل داده­ها با استفاده از مدل‌یابی معادلات ساختاری و نرم‌افزارهای SPSS-23 و  Lisrel-8.8انجام شد.


یافته ها: میانگین ( انحراف معیار ) سن آزمودنی‌ها (9/5) 2/21 بود. با افزایش نشخوار فکری با میانگین (انحراف معیار) (7/12) 7/43، رشد پس‌آسیبی 8/54 (2/14) و پذیرش و عمل (6/17) 8/53 کاهش یافت (01/0>P). با افزایش ذهن‌آگاهی (2/15) 8/62 و حمایت اجتماعی (6/12) 1/53، پذیرش و عمل و رشد پس‌آسیبی افزایش یافتند و رشد پس‌آسیبی نیز با افزایش پذیرش و عمل افزایش یافت (01/0>P)، پذیرش و عمل اثرات تعديل‌کننده در روابط نشخوار فکري، ذهن‌آگاهي و حمايت اجتماعي با رشد پس‎آسيبي داشت.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که میزان پذیرش و عمل و رشد پس‌آسیبی افراد زلزله‌زده با افزایش نشخوار فکری کاهش و با افزایش ذهن‌آگاهی و حمایت اجتماعی افزایش یافت. افزایش پذیرش و عمل نيز موجب افزایش میزان رشد پس‌آسیبی شد. همچنین حمایت اجتماعی و ذهن‌آگاهی با افزایش پذیرش و تعهد، رشد پس‌آسیبی را افزايش داد و نشخوار فکری نيز با کاهش پذیرش و تعهد، منجر به کاهش رشد پس‌آسیبی شد.

 بحران يك فشار روانی- اجتماعي بزرگ و ويژه است كه باعث در هم شكسته شدن انگاره هاي متعارف زندگي و واكنش هاي اجتماعي گرديده و آسيب هاي جاني و مالي، تهديدات، مخاطرات و نيازهاي تازه اي را به وجود مي آورد. مديريت بحران بر اساس مشاهده دقيق بحران های پیشین و تجزيه و تحليل آنها بتوان از بروز بحران ها، پيشگيري نمود و يا در صورت بروز برای كاهش پیامدهای ناگوار آمادگي لازم برای امداد رساني سريع و بهبود اوضاع اقدام نمود.


سيستم مديريت شرايط اضطراري در سه مرحله اقدامات قبل از وقوع  به عنوان طرح پيشگيري، اقدامات حين وقوع به عنوان طرح مقابله و اقدامات پس از وقوع به عنوان طرح بازيابي می باشد. اجراي صحيح اين سيستم موجب كاهش پيامدهاي جاني، مالي و زيست و بازيابي سريع پس از بروز وضعيت هاي اضطراري مي  باشد.


اصلی ترین نیازهای بعد از بحران، خدمات  انتقال، تشخیص و درمان بویژه در بیمارستان ها می باشد. همه کارکنان بیمارستان ها بطور اعم و کارکنان بحران بیمارستان ها بطور اخص مسئولیت سنگینی بویژه در ساعت های اولیه وقوع حوادث ناخواسته را به عهده دارند. برای ایفای نقش موثر و کارآمد بعد از بحران  اطمینان از آمادگی بیمارستان از نظر امکانات، تجهیزات و آمادگی کارکنان یک ضرورت است. 


به علت عدم وجود منابع کافی در تامین امکانات و تجهیزات و مواد مصرفی پزشکی، بطور معمول مدیران بیمارستان ها بیشترین توجه را به انجام وظایف روزمره معطوف می نمایند.  همچنین کارکنان بیمارستان ها در طول زمان تغییر می کنند، بنابراین برای اطمینان از داشتن آمادگی پاسخ به خدمات در زمان حوادث ناخواسته لازم است مانورهای دوره ایی انجام شود. انجام این گونه مانورها در حیطه های مربوط به پاسخ به شرایط اضطراری نظیر آتش سوزی، نجات غریق، سقوط هواپیما، عرق شدن کشتی ها و ...  امری معمول است.


از آنجائیکه تقاضای خدمات پزشکی همواره بیش از ظرفیت بیمارستان ها می باشد، و منابع مالی یک محدودیت دایمی شده است، اجرای برنامه های آمادگی مورد غفلت قرار می گیرد. این نوشته با هدف توجه خوانندگان مجله بخصوص مدیران مرکز درمانی و پزشکان درگیر در موارد اورژانس به مقاله با عنوان" تدوین برنامه و اجراي آزمایشی نحوه مقابله با یک حادثه یا حمله شیمیایی فرضی در بیمارستان لقمان حکیم تهران: پدافند غیر عامل" چاپ شده در این شماره نوشته شده است.


 انتظار می رود که مطالعه آن مقاله موجب حساسیت بیشتر به موضوع آمادگی پاسخ به شرایط بحرانی بعد از وقوع حوادث ناخواسته بزرگ شده و بیمارستان ها با انجام مانور های دوره ای نه تنها آمادگی کارکنان را ارتقاء دهند بلکه به فکر تامین امکانات و تجهیزات مورد نیاز نیز باشند.


 


Are health care facilities ready enough to appropriately respond to emergencies due to unpredictable events?


Ali-Asghar Kolahi , MD, MPH,


Social Determinants of Health Research Center, Shahid Beheshti University of Medical Sciences, Tehran, Iran.


 


Crisis is a socio-psychological stress which breaks through the conventional notions of life and social reactions resulting in death, financial harms, threats, dangers and new needs. It can be managed based on careful observation and analysis of previous crises to reduce the negative consequences of the situation.


The emergency management system includes three stages of:1- pre-occurrence measures as a prevention plan; 2- measures during occurrence as a countermeasure plan; and 3- post-occurrence measures as a recovery plan. Proper implementation of this system reduces deaths and financial/biological consequences while evolving a quick recovery of emergencies.


After the crises, the main needs are transfer services as well as diagnosis and treatment, especially in hospitals. All hospital staff in general and hospital crisis staff in particular are highly responsible, especially in the early hours after the unwanted accidents. To play an effective and efficient role after the crisis, it is necessary to ensure the preparedness of the hospitals in terms of facilities, equipment, and staff.


Due to the lack of sufficient resources in the provision of medical facilities, hospital managers generally pay the most attention to performing daily tasks. Hospital staff change over time making periodic maneuvers a necessity to become sure about their readiness to respond to accidents appropriately. Doing such maneuvers on preparedness for emergencies including fires, lifeguards, plane crashes, and boat sweating is a quite common strategy.


As demand for medical services has always exceeded the capacity of hospitals and financial resources have become a constant limitation, implementation of the preparedness programs is often neglected. This editorial was written to especially draw the attention of the medical center managers and physicians involved in emergencies to the article entitled: " Plan Development and Experimental Implementation of It on Confronting with an Imaginary Chemical Attack in Loghman-Hakim Hospital in Tehran, Iran: Civil defense


”.


It is expected to increase the sensitivity to the issue of preparedness for critical situations after unintended major accidents. Hospitals will not only improve staff readiness by conducting periodic maneuvers, but also will need to provide the necessary facilities and equipment.

فرسودگی زناشویی، کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسر است که با احساس بیگانگی، بی علاقگی و
 بی تفاوتی زوجین به یکدیگر و جایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است. این مطالعه با هدف تعیین اثر تعاملی جنسیت با زوج درمانی هیجان مدار بر فرسودگی زناشویی در زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره تهران انجام گرفت.


روش و مواد: این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه شاهد و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل کلیه زوجینی می شد که در سال 1396 به دلیل تعارض های زناشویی به مراکز مشاوره مناطق مختلف تهران مراجعه کرده بودند که از میان آنها 30 زوج که در آزمون فرسودگی زناشویی یک انحراف معیار بالاتر از میانگین کسب نموده بودند و همچنین معیارهای ورود به زوج درمانی هیجان مدار را داشتند به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. در گروه آزمایش هر زوج به طور مجزا در جلسات زوج درمانی هیجان مدار که شامل 10 جلسه 90 دقیقه ای هفتگی بود، حضور یافتند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه فرسودگی زناشویی بود. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چند متغیره و اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم افزار SPSS-22 تجزیه و تحلیل شدند.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن گروه آزمایش (2/3) 4/32 سال و برای گروه شاهد (1/4) 2/34 سال بود. زوج درمانی هیجان مدار موجب کاهش فرسودگی زناشویی و مؤلفه های آن شد، به طوری که میانگین (انحراف معیار) فسودگی جسمی از (1/4) 6/31 به (3/3) 25 (001/0=P)، فرسودگی عاطفی از (8/4) 35 به (8/3) 3/26 (001/0=P)، فرسودگی روانی از (8/4) 4/33 به (2/5) 4/31 (001/0=P) و فرسودگی زناشویی از (1/9) 100 به (1/8) 8/76 (001/0=P) در پس آزمون کاهش یافت. جنسیت در فرسودگی زناشویی بین زوجین تفاوت معناداری نداشت.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که زوج درمانی هیجان مدار در کاهش فرسودگی زناشویی مؤثر بوده است اما اثر تعاملی متغیر جنسیت با زوج درمانی هیجان مدار رابطه ای نشان نداد.

مقدمه: مدیر هر سازمان علاوه برتاکید بر بهبود کارایی و اثر بخشی، باید به بهبود وضعیت روانی- جسمانی و کیفیت زندگی کارمندان نیز توجه کند. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر بخشی ورزش بر فرسودگی شغلی، سلامت عمومی و امید به زندگی کارمندان دانشگاه علوم پزشکی می‌باشد.


روش بررسی: این مطالعه به صورت توصیفی تحلیلی با مشارکت60 نفر (29نفر فعال و 31 نفر غیر فعال) از کارمندان دانشگاه علوم پزشکی شهر جهرم انجام شد. به منظور گردآوری اطلاعات از سه پرسشنامه فرسودگی شغلی Maslach، سلامت عمومی Goldberg (GHQ-28)، امید به زندگی Schneider و پرسشنامه ویژگی‌های دموگرافیک استفاده شد. در نهایت، تجزیه و تحلیل نتایج داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-18 و آزمون کالموگروف- اسمیرنوف و آزمون t مستقل صورت گرفت (05/0 =α).


یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که کارمندان فعال بطور معناداری دارای سطح سلامت عمومی بهتری نسبت به کارمندان غیر فعال می‌باشند (02/0 = P). اما در هر سه فاکتور فرسودگی شغلی (خستگی عاطفی (15/0 = P)، مسخ شخصیت (19/0 = P)، عدم کفایت فردی (20/0 = P) و امید به زندگی (1/0 = P) بین دو گروه فعال و غیر فعال تفاوت معنادار وجود ندارد.


نتیجه‌گیری: فعالیت می‌تواند باعث بهبود سلامت عمومی کارمندان شود بنابراین می‌توان گفت به وسیله ورزش می‌توان ظرفیت کارمندان را در مقابله با فشارهای روانی در محل کار افزایش داد و سلامت عمومی آنان را تضمین کرد. لذا به مدیران پیشنهاد می‌شود که موجبات نهادینه شدن فعالیت بدنی و ورزش در سازمان را فراهم کنند.

زمینه و هدف: باورهای خودکارآمدی پایه اصلی و محور انگیزه انسان محسوب می­شوند که با عوامل شناختی و انگیزشی مختلفی نظیر تنظیم هیجانات مرتبط است. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش واقعیت درمانی گروهی بر تنظیم هیجان و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش­آموزان دختر انجام شد.


روش و مواد: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی با پیش­آزمون-پس­آزمون به همراه گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری این مطالعه را کلیه دانش­آموزان دختر پایه نهم منطقه پنج استان تهران در سال تحصیلی 95-1394 تشکیل دادند. به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای چهار مدرسه برگزیده شد و از طریق اجرای پرسشنامه­های خودکارآمدی تحصیلی Sherer و پرسشنامه تنظیم هیجان Garnefski تعداد 60 نفر بر اساس پایین­ترین نمره انتخاب و به طریق واگذاری تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و گواه گمارده شدند. گروه آزمایش به مدت هشت جلسه 90 دقیقه­ای آموزش واقعیت­درمانی گروهی را دریافت کرد. داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS-18 و با روش تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر تحلیل شدند.


یافته­ها: یافته­ها نشان داد تفاوت معناداری در سطح (01/0>P) در میانگین (انحراف معیار) نمرات خودکارآمدی تحصیلی گروه آزمایش در پس­آزمون 1/26 (2/2) و پیگیری 2/26 (2/2) و هم­چنین تنظیم هیجان در سطح (05/0>P) در پس­آزمون 3/36 (3/3) وجود داشت اما میانگین نمرات تنظیم هیجان در مرحله پیگیری 8/34 (1/2) معنادار نبود.


نتیجه­گیری: با توجه به نتایج به‌دست آمده، می‌توان از آموزش واقعیت­درمانی گروهی به عنوان روشی مناسب و مؤثر در افزایش خودکارآمدی تحصیلی و تنظیم هیجان دانش­آموزان در مداخلات درمانی و بالینی استفاده نمود.

زمینه و هدف: عشق و رضایت زناشویی زمینه های هستند که در چگونگی رشد و بالندگی افراد و خانواده مؤثرند. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی روان درمانی مثبت نگر بر رضایت مندی زناشویی، عشق ورزی و شادکامی زوجین بود.


روش و مواد: این پژوهش به صورت نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره در سطح شهر تهران بود که از این تعداد، 60 نفر با روش نمونه-گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه، هر کدام 30 نفر تقسیم شدند. گروه‌ آزمایش مداخله روان درمانی مثبت نگر را در هشت جلسه دریافت کردند ولی گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رضایت از زندگی زناشویی Enrich، پرسشنامه عشق ورزی Sternberg و شادکامی Oxford بود. تحلیل داده ها با روش های آمار توصیفی و تحلیل کواریانس چندمتغیره و نرم افزار SPSS-22 انجام شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) سن شرکت کنندگان گروه آزمایش (8/4) 7/42 و در گروه گواه (6/4) 42 سال بود. نتایج نشان داد که میانگین (انحراف معیار) نمره رضایت زناشویی در پیش آزمون گروه آزمایش از (3/4) 8/46 به (2/6) 2/51 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمرات رضایت زناشویی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشت. نمره
عشق ورزی در پیش آزمون گروه آزمایش از (9/3) 1/33 در پیش آزمون به (1/5) 2/37 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمره عشق ورزی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشته است. همچنین میانگین (انحراف معیار) نمره شادکامی در پیش آزمون گروه آزمایش از (1/3) 9/38 به (1/4) 5/44 در پس آزمون افزایش یافت (001/0>P) اما نمره شادکامی گروه گواه در پیش آزمون و پس آزمون تفاوتی نداشت.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که روان درمانی مثبت نگر منجر به افزایش رضایت زناشویی، شادکامی و بهبود عشق ورزی در بین زوجین شد. 

زمینه و هدف: رشد روز افزون فناوری‎های نوین در عرصه علم الکترونیک و اعتیاد رفتاری به آن، ممکن است تأثیرات منفی بر زندگی واقعی داشته باشد. این مطالعه با هدف تعیین رابطه بین اعتیاد به شبکه‎های اجتماعی مبتنی بر موبایل و وضعیت روابط اجتماعی دانشجویان پرستاری انجام شده است.


روش و مواد: نوع پژوهش، مقطعی از نوع همبستگی بود، که 273 نفر از کلیه دانشجویان پرستاری دانشکده‎های پرستاری دانشگاه علوم پزشکی لرستان در سال تحصیلی، 97-1396 با روش نمونه‎گیری طبقه‎ای تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای مطالعه شامل پرسشنامه‎های استاندارد اعتیاد به شبکه‎های اجتماعی و قدرت ارتباطات بودند، که بعد از تایید روایی و پایایی و کسب رضایت نامه کتبی توسط مشارکت کنندگان تکمیل شدند. داده‎ها با نرم افزار SPSS-18 و آزمون‌های آماریt ‎ مستقل و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند.  


یافته ها: مشارکت‎کنندگان شامل 129 (3/47 %) زن و 144(7/52%) مرد بودند که میانگین (انحراف معیار) سن آن‎ها (8/2) 7/21 سال بود. تعداد 266 (4/97%) نفر از شبکه‎های اجتماعی و 256 (8/93%) نفر از تلگرام و 173 (4/63%) نفر از اینستاگرام استفاده می‎کردند. با افزایش نمره کل اعتیاد به شبکه مجازی با میانگین (انحراف معیار) (5/20) 63، عملکرد فردی با نمره (9/8) 08/23، مدیریت زمان (2/6) 11/17، نمره قدرت ارتباطات با (3/13) 8/79 در حد متوسط نسبتاً ضعیف کاهش می یابد (001/0>P). همچنین با افزایش نمره دو بعد دیگر اعتیاد به شبکه های مجازی شامل خودکنترلی با میانگین (انحراف معیار) خودکنترلی (2/4) 5/10 و روابط اجتماعی (1/4) 4/12، نمره قدرت ارتباطات در حد نسبتاً ضعیفی کاهش می یابد (001/0>P).


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد با افزایش اعتیاد به شبکه های اجتماعی، قدرت ارتباطات دانشجویان کاهش می‎یابد.

زمینه و هدف: سلامت معنوی به عنوان یکی از مهم ترین ابعاد سلامت، یکپارچگی و تمامیت فرد را تعیین می نماید و نقش اساسی در افزایش بهره وری، انگیزه و توان افراد به ویژه دانشجویان دارد. هدف مطالعه حاضر تبیین تجارب دانشجویان فارغ التحصیل از وضعیت سلامت معنوی و مهارت های مرتبط با آن طی دوران تحصیل بود.


روش و مواد: اين مطالعه کیفی با استفاده از رويکرد آناليز محتوا در سال 1395 انجام شد. از طريق نمونه گيري هدفمند تجارب 15 دانشجوی فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی کردستان در خصوص وضعیت سلامت معنوی و مهارت های مرتبط به آن طی دوران تحصیل بررسي شدند. معيارهاي ورود شامل تمایل جهت شرکت در مطالعه، دانشجویانی که بیش از یک هفته از فارغ التحصیلی آنان نگذشته و توانایی صحبت کردن به شیوه روان و سلیس بود. داده ها از طریق مصاحبه فردی و گروهی عمیق نیمه ساختار، مشاهده، یادداشت برداری و بحث گروهی جمع آوری شده ضبط و تايپ و به روش آناليز محتوا تجزيه و تحليل گرديد. معيارهاي اعتبار، ثبات، تأييد و انتقال جهت صحت و استحکام داده استفاده شد.




یافته ها: 15 مشارکت کننده شامل 10 زن و پنج مرد با دامنه سنی23 تا 36 سال در این مطالعه شرکت کردند. از تجزیه و تحلیل داده ها چهار طبقه‌ "تقویت ویژگی های درون فردی"، "بهبود مهارت های ارتباطی"، "عدم ارتقاء ویژگی های درون فردی" و "عدم ارتقاء ارتباط با محیط پیرامون" استخراج شد.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد که دانشگاه می‌تواند خود پنداره دانشجویان را تغییر داده و افرادی مسئولیت پذیر، هدفمند، دارای اعتماد به نفس و با اراده پرورش دهد. از طرفی اگر دانشگاه در حمایت های اجتماعی خود نسبت به دانشجو ضعیف عمل کند هویت اجتماعی و شخصیتی او رشد و ارتقاء نخواهد یافت.

 

بدون تردید نیروی انسانی هر کشور عامل اصلی توسعه پایدار آن می باشد. البته شرط اساسی آن داشتن برنامه و آمادگی برای تربیت، توانمندی سازی و بکار گیری نیروی انسانی در جهت اهداف توسعه می باشد. به هر جای دنیا که بنگریم، پیشرفت با بهره مندی از نیروی انسانی کارآمد و مولد ایجاد شده است. آنچه که تعداد و توزیع سنی جمعیت زمان حال را تعیین کرده، رفتار باروری ما در گذشته بوده است. و رفتار باروری فعلی ما نیز تعیین کننده تعداد و توزیع جمعیت کشور در سال های بعدی خواهد بود. بنابراین جمعیت شناسی علمی است که برنامه ریزان را قادر می سازد بتوانند آینده را پیش بینی کرده و بر اساس الزامات و مقتضیات، سیاست جمعیتی بلند مدت کشور خود را تعیین کنند. با اینکه این علم دست کم از مدت 200 سال پیش کاربردی شده است، ولی در کشور ما رغبت چندانی برای بکار گیری آن نشان داده نشده است. در حالی که سیاست جمعیتی یک سیاست چند نسلی است ولی در زمان معاصر و در کمتر از 40 سال سیاست جمعیتی در ایران چهار بار تغییر یافته است. 1) سیاست تحدید موالید در دهه 50 شمسی 2) سیاست تشویقی عیرکارشناسی و شتاب زده 1358 تا اواخر دهه 60 شمسی 3) سیاست مجدد تحدید موالید در دهه 70 و 80 شمسی و در نهایت بازگشت به خردمندی یعنی سیاست جایگزینی با افزایش باروری که در سال 1393 اعلام شده است.


در تحلیل این چهار سیاست به نظر می رسد که اتخاذ سیاست تحدید موالید برای مقابله با کاهش ناگهانی و شدید مرگ و میر بعد از سال 1950 احتناب پذیر بود و سیاست مجدد تحدید موالید در مرحله 3 نیز به نوعی مقابله با سیاست تشویقی مرحله 2 محسوب می شود. ولی سیاست مرحله 2 شتابزده و بدون در نظر گرفتن عواقب آن اتخاذ شده بود. در مورد مرحله 4 یا بازگشت به عقل گرایی، شاهد توجه به دانش قطعی جمعیت شناسی هستیم که حداقل هدف آن سطح جایگزینی
می باشد. سخن کوتاه کنیم که اهمیت ویژه این سیاست در پیشرفت کشور آشکار و بندهای آن خود گویای خردمندی و آینده نگری است. انتظار می رود که جامعه علمی و فرهیختگان نیر تلاش کنند تا ایفاگر نقش متناسب با جایگاه علمی خود در تحقق عینی مفاد آن باشند.


سیاست‌های کلی جمعیت (1)


1. ارتقاء پویایی، بالندگی و جوانی جمعیت با افزایش نرخ باروری به بیش از سطح جانشینی.


2. رفع موانع ازدواج، تسهیل و ترویج تشکیل خانواده و افزایش فرزند، کاهش سن ازدواج و حمایت از زوج‌های جوان و توانمندسازی آنان در تأمین هزینه‌های زندگی و تربیت نسل صالح و کارآمد.


3. اختصاص تسهیلات مناسب برای مادران به ویژه در دوره بارداری و شیردهی و پوشش بیمه‌ای هزینه‌های زایمان و درمان ناباروری مردان و زنان و تقویت نهادها و مؤسسات حمایتی ذی‌ربط.


4. تحکیم بنیان و پایداری خانواده با اصلاح و تکمیل آموزش‌های عمومی درباره اصالت کانون خانواده و فرزند پروری و با تأکید بر آموزش‌ مهارت‌های زندگی و ارتباطی و ارائه خدمات مشاوره‌ای بر مبنای فرهنگ و ارزش‌های اسلامی- ایرانی و توسعه و تقویت نظام تأمین اجتماعی، خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت‌های پزشکی در جهت سلامت باروری و فرزندآوری.


5. ترویج و نهادینه‌سازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی و مقابله با ابعاد نامطلوب سبک زندگی غربی.


6. ارتقاء امید به زندگی، تأمین سلامت و تغذیه سالم جمعیت و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی، به ویژه اعتیاد، سوانح، آلودگی‌های زیست محیطی و بیماری‌ها.


7. فرهنگ سازی برای احترام و تکریم سالمندان و ایجاد شرایط لازم برای تأمین سلامت و نگهداری آنان در خانواده و پیش‌بینی ساز و کار لازم برای بهره‌مندی از تجارب و توانمندی‌های سالمندان در عرصه‌های مناسب.


8. توانمندسازی جمعیت در سن کار با فرهنگ سازی و اصلاح، تقویت و سازگار کردن نظامات تربیتی و آموزش‌های عمومی، کارآفرینی، فنی ـ حرفه‌ای و تخصصی با نیازهای جامعه و استعدادها و علایق آنان در جهت ایجاد اشتغال مؤثر و مولّد.


 9. باز توزیع فضایی و جغرافیایی جمعیت، متناسب با ظرفیت زیستی با تأکید بر تأمین آب با هدف توزیع متعادل و کاهش فشار جمعیتی.


10. حفظ و جذب جمعیت در روستاها و مناطق مرزی و کم تراکم و ایجاد مراکز جدید جمعیتی به ویژه در جزایر و سواحل خلیج فارس و دریای عمان از طریق توسعه شبکه‌های زیربنایی، حمایت و تشویق سرمایه‌گذاری و ایجاد فضای کسب و کار با درآمد کافی.


11. مدیریت مهاجرت به داخل و خارج هماهنگ با سیاست‌های کلی جمعیت با تدوین و اجرای ساز و کارهای مناسب.


12. تشویق ایرانیان خارج از کشور برای حضور و سرمایه گذاری، و بهره‌گیری از ظرفیت‌ها و توانایی‌های آنان.


13. تقویت مؤلفه‌های هویت‌بخش ملی (ایرانی، اسلامی، انقلابی) و ارتقاء وفاق و همگرایی اجتماعی در پهنه سرزمینی به ویژه در میان مرزنشینان و ایرانیان خارج از کشور.


14. رصد مستمر سیاست‌های جمعیتی در ابعاد کمی و کیفی با ایجاد ساز و کار مناسب و تدوین شاخص‌های بومی توسعه انسانی و انجام پژوهش‌های جمعیتی و توسعه انسانی.


این سرمقاله با هدف توجه خوانندگان محترم به سرمقاله "تحولات فرهنگی، تداوم باروری پایین و سیاست جمعیتی ایران" و مقاله "دلایل عدم تمایل به فرزندآوری در شهر تهران" در همین شماره مجله نوشته شد.


 

زمینه و هدف: سلامت اجتماعی به عنوان یکی از ابعاد سلامت، وضعیت درک صحیح از جامعه، ایفای مناسب نقش و عملکرد اجتماعی را نشان می‌دهد. هدف این مطالعه، تعیین وضعیت سلامت اجتماعی و عوامل مرتبط با آن در دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان بود.


روش و مواد: این مطالعه مقطعی توصیفی، با مشارکت 666 دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان که به روش سرشماری انتخاب شده بودند، انجام شد. ابزار مورد استفاده جهت سنجش سلامت اجتماعی، پرسشنامه Keyes بود. تجزیه تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-22 و آزمون‌های آماریt مستقل و آنالیز واریانس یک طرفه، تست تعقیبی توکی، رگرسیون خطی چند متغیره، همبستگی پیرسون و اسپیرمن انجام شد.


یافته ها: میانگین (انحراف معیار) نمره سلامت اجتماعی دانشجویان مورد مطالعه (4/9) 2/57 بود. ابعاد انسجام اجتماعی (4/17) 6/71 و پذیرش اجتماعی (7/14) 1/42 به ترتیب بیشترین و کمترین میانگین نمره را داشتند. سلامت اجتماعی با متغیرهای سطح علاقمندی به رشته تحصیلی (286/0=r و 001/0>P)، سطح سلامت روانی (267/0=r و 001/0>P) و سطح سلامت جسمی (188/0=r و 001/0>P) همبستگی مثبت، اما با سطح نگرانی درباره آینده شغلی (200/-0=r و 001/0>P) همبستگی معکوسی داشت. آنالیز رگرسیون خطی چند متغیره نشان داد علاقه‌مندی به رشته تحصیلی (56/3=B)، سطح سلامت روانی (6/3=B)، عضویت در سازمان‌های مردم نهاد (68/1=B)، سطح سلامت جسمی (23/1=B) و نگرانی در باره آینده شغلی (47/1-=B)، بعنوان متغیرهای پیشگویی کننده، 6/16% از واریانس نمره سلامت اجتماعی را تبین می‌کنند.


نتیجه گیری: مطالعه نشان داد وضعیت سلامت اجتماعی دانشجویان مناسب نیست. بعد پذیرش اجتماعی در مقایسه با سایر ابعاد با کمترین میانگین نمره، وضعیت نامطلوب‌تری داشت. سلامت اجتماعی بعنوان یکی از ابعاد مهم سلامت، نشانگر وضعیت ایفای نقش ها و عملکردهای اجتماعی از جمله عملکرد شغلی است لذا توجه ویژه‌ای جهت ارتقاء سلامت این بعد ضروری می‌باشد.

زمینــه و هــدف: امــروزه چاقــی یکــی از معضــلات اساســی اســت، بــه طــوری کــه شــیوع آن در کشــور هــای در حــال توســعه و توســعه یافتــه رو بــه افزایــش اســت و همچنیــن اضافــه وزن و چاقــی تأثیــر منفــی بــر آمادگــی جســمانی دارد. هــدف از مطالعــه حاضــر تعییــن شــیوع چاقــی و اضافــه وزن در دانشــجویان دختــر دانشــگاه علــوم پزشــکی شــیراز و ارتبــاط آن بــا عوامــل آمادگی جســمانی بود.
روش و مــواد: مطالعــه حاضــر از نــوع تحقیقــات توصیفــی همبســتگی بــود. نمونــه آمــاری مطالعــه 22۰ دانشــجو دختر دانشــگاه علــوم پزشــکی شــیراز بودنــد کــه بــر اســاس جــدول مــورگان محاســبه شــده و بــه صــورت هدفمنــد انتخــاب شــدند. متغیرهــای تحقیــق شــامل مولفــه هــای آمادگــی جســمانی )آزمــون دراز و نشســت، بارفیکــس و تختــه کششــی، دوی 45 متــر، دو 9× 4 متر و دو 54۰ متــر(، درصــد چربــی بدنــی، نســبت دور کمــر بــه دور باســن و شــاخص تــوده بدنــی نیــز جهــت ارزیابــی ترکیــب بدنــی محاســبه شــدند. جهــت تجزیــه و تحلیــل داده هــا از آزمــون همبســتگی پیرســون و آنالیــز واریانــس یــک ســویه اســتفاده شــد.
يافته هــا: نتایــج نشــان داد کــه 65 )6/29 درصــد( نفــر دارای چاقــی شــکمی بودنــد. در حالــی کــه 15 )8/6 درصــد( از
دانشــجویان دختــر کــم وزن و 159 )7/72 درصــد( دارای وزن طبیعــی، 38 )3/17 درصــد( دارای اضافــه وزن و 8 )6/3 درصــد( نفر
چــاق عمومــی هســتند. بیــن شــاخص تــوده بدنــی بــا ســرعت دویــدن، چابکــی، اســتقامت عضــلات شــانه، اســتقامت عضــلات شــکمی و اســتقامت قلبــی عروقــی ارتبــاط مشــاهده شــد )5 ۰/ ۰<P( امــا بیــن شــاخص تــوده بدنــی بــا انعطــاف پذیــری ارتبــاط مشــاهده نشــد.
نتیجه گیــری: مطالعــه نشــان داد کــه رابطــه معکوســی بیــن چاقــی و اضافــه وزن بــا فاکتورهــای آمادگــی جســمانی وجــود دارد بــه طــوری کــه وضعیــت جســمانی دختــران چــاق و دارای اضافــه وزن ضعیــف تــر از افــراد عــادی می باشــند.